Wordpress Themes

فاتحان خرمشهر/روایت‌هایی از شهید حسین خرازی

این گزارش که به ذکر روایت هایی از دلاوری های فرمانده شهید، حاج حسین خرازی در عملیات بیت المقدس اختصاص دارد، در ویژه نامه آزادسازی خرمشهر خبرگزاری ایلنا منتشر شد.(لینک گزارش) در ادامه متن کامل گزارش درج گردیده است:

ایمان حجتی : “ما لشگر حسینیم و باید حسین‌وار بجنگیم”. این گفته حاج حسین خرازی فرمانده افتخارآفرین لشگر ۱۴ امام حسین(ع) است؛ لشگری که ضمن شرکت موفقیت‌آمیز در کلیه عملیات‌های سرنوشت‌ساز ازجمله عملیات بیت‌المقدس که به آزادسازی خرمشهر انجامید، بیش از ۱۰ هزار شهید تقدیم میهن عزیزمان کرد.
حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمنده‌ای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکه‌های بی‌سیم یگان‌های مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.
لحظات آزادسازی
سیدعلی بنی‌لوحی در “کتاب شور عاشقی” که به ذکر خاطراتی از این سردار بزرگ اختصاص دارد در خصوص عملیات بیت المقدس می‌نویسد: در عملیات بیت‌المقدس لشگر امام حسین با سازماندهی ۲۳ گردان پیاده و احراز توان رزمی بسیار عالی، فراتر از یک لشگر ظاهر شد و این بار منطقه‌ای به حسین واگذار شد که به آن عشق می‌ورزید.
مقاومت دو ساله رزمندگان دارخوین در تصرف، تامین و نگهداری بیش از ۴۰ کیلومتر سرپل مناسب در جبهه میانی منطقه عملیاتی بیت‌المقدس در غرب کارون باعث شد تا لشگر امام حسین(ع) بتواند همراه با لشگرهای مجاور خود در اولین مرحله عملیات، قسمت قابل توجهی از جاده اهواز-خرمشهر را تصرف کند.
هدایت و حضور موثر حسین باعث شد نیروهای او به عنوان یگان اصلی در مرحله دوم عملیات نیز به کارگیری شوند و این بار هدف، رسیدن به خط مرزی در منطقه زید بود. عملیات بیت‌المقدس یک ماه به درازا کشید و در این مدت حسین نه تنها به عنوان بازوی توانمند فرماندهی عالی عملیات ایفای نقش می‌کرد، بلکه از هر لحظه، برای حضور مستقیم در خط مقدم منطقه نبرد سود می‌برد و در سایه خصلت‌های ذاتی خود به جبهه اسلام قوت می‌بخشید.
در سحرگاه سوم خرداد، کریم نصر فرمانده گردان موسی ابن جعفر(ع) که ماموریت رسیدن به اروندرود از مسیر گمرک خرمشهر را به عهده داشت حسین را از طریق بی‌سیم مطلع کرد:
-حسین حسین، حسین کریم.
-کریم، حسین به گوشم
-به حول و قوه الهی به هدف رسیدیم. بچه‌ها الان کنار اروندرود…
-می‌خوام دستت را تو آب بزنی، وضو بگیری.
به این صورت بیش از ۱۵ هزار نفر نیروی سازمان یافته عراق در محاصره کامل رزمندگان اسلام قرار گرفتند. لحظات پرشور که پس از چند ساعت درگیری شدید، به آزادسازی خرمشهر انجامید. حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمنده‌ای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکه‌های بی‌سیم یگان‌های مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.[۱]

ادامه مطلب را بخوانید »

پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد

به مناسبت روز ملی خلیج فارس، پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد.
این پایگاه خبری که در آدرس www.persigulf.com قابل دسترسی است، حاصل تلاش گروهی از روزنامه‌نگاران ایرانی است که برای دفاع از یکپارچگی سرزمینی ایران به خصوص در زمینه صیانت از خلیج فارس، صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی و محیط زیست ایران و سایر موضوعات اجتماعی فعالیت می‌کند.

این پایگاه خبری اعلان کرده که در ستاد ساماندهی پایگاه‌های اینترنتی وزارت ارشاد ثبت شده و خود را مقید به رعایت قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران و حرکت در این چهارچوب می‌داند.

من و دانشگاه!

نوشتن از دانشگاه برای یک دانشجوی ترم هشتی که همه انتظار دارند ترم آخرش باشه و به هزار و یک دلیل نیست، هم سخته و هم آسون!

سخته از اون نظر که شاید خیلی ها بگند تو از دانشگاه ننویسی شاید سنگین تره و آسونه از اون جهت که در کنار خیلی سختی ها، شیرینی های زیادی هم داشته.

در مورد اون هزار و یک دلیل هم باید بگم یک ترم را که به طور کامل حذف کردم و به همین خاطر یک ترم کامل از همه عقب هستم و فعلا اینجا موندگارم

اما دانشگاه… به یک نفر گفته بودند سه دروغ پشت سر هم بگو، گفته بود دانشگاه آزاد اسلامی!!

سال ۸۵ بود که بر اساس یک اتفاق کم نظیر پای من به دانشگاه آزاد اسلامی(حکایت همان سه دروغ همزمان) نجف آباد باز شد.

دانشگاه آزاد نجف آباد

شاید این عکس هوایی گوگل تفکر موسسان دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین تفکر غالب بر ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد که عظمت یعنی متراژ زیاد، عظمت یعنی اینکه دانشگاهی بسازیم از کوه تا کوه!! حال در کلاسهایمان چه می گذرد خدا عالم است!

شاید اون چیزی که منو به گذاشتن این عکس ها و مطلب ترغیب کرد، عکس هوایی دانشکده فنی ۲ دانشگاه آزاد نجف آباد بود. سال ۸۵ وقتی وارد دانشگاه شدیم، رشته مهندسی صنایع به همراه دو رشته مکانیک و مواد در این دانشکده یعنی دانشکده فنی ۲ مستقر بودند. به این دانشکده “نرکده” هم می گفتند آخه این سه رشته فقط دانشجویان پسر را پذیرش می کنه!

شاید چیزی که اون روزها خیلی برای ما جالب بود معماری عجیب ساختمان این دانشکده بود. بعضی کلاس ها وقت یک دیوار داشت و سه طرف دیگه پنجره بود و بعضی کلاس ها یک پنجره کوچک داشت. به همین خاطر نور تو بعضی کلاس ها خیلی زیاد بود و تو بعضی دیگه خیلی کم. مشکلات گرمایشی و سرمایشی خاص را هم بهش اضافه کنید. از همه جالب تر اینکه در این ساختمان سه طبقه فقط یک سرویس بهداشتی وجود داشت که اون هم مخصوص استادان گرامی بود. دانشجویان بیچاره باید از یک سرویس بهداشتی خارج از ساختمان استفاده می کردند که در سرمای زمستان استفاده از اون هم حکایت خودش را داره!

یادمه یک بار سر یکی از کلاس ها بحث معماری مسخره این ساختمان مطرح بود تا اینکه استاد گرامی فرمودند “این ساختمان به گونه ای طراحی شده که از بالا آرم دانشگاه آزاد اسلامی را تشکیل بده!” گفته استاد برای من که خیلی جالب بود اول به خودم گفتم یعنی به لطف معمار گران قدر، کلاغ ها روزی چند بار افتخار پیدا می کنند که آرم دانشگاه آزاد اسلامی را ببیند و استفاده کنند. البته ناگفته نمونه کاربرد خوبی هم برای مسئولین دانشگاه داره به این شکل که مقامات بلند پایه تر داشگاه آزاد را سوار هلی کوپتر می کنند و آرم دانشگاه را از اون بالا(کنار کلاغ ها) بهشون نشون می دند. خیلی دوست داشتم یک بار این ساختمان را از نمای بالا ببینم که دیشب موفق شدم به لطف گوگل ارث این کارو انجام بدم. تو عکس زیر، در سمت راست بالای عکس دانشکده فنی ۲ قدیم که الان به دانشکده مواد تبدیل شده کاملا مشخصه.

حیفم اومد این عکس باشه و از بوفه دانشگاه چیزی نگم. پایین تر از همون دانشکده فنی ۲ بوفه دانشگاه که تقریبا تمام خاطرات شیرین ما از این دانشگاه را تشکیل میده دیده میشه. اندر وصف این بوفه پی نوشت یک پست که سهله، باید یک سایت خبری با هیات تحریریه کامل وجود داشته باشه تا از پس نگارش جزئیات بر بیاد!!

سیمرغ جهانیم اگر چند جوانیم

نامه ای به چند دوست….

دوستان و بزرگواران

با عرض سلام و ادب و احترام

در نشست مطبوعاتی پایان سال شهردار اصفهان مطالبی مطرح شد که هرچه اندیشیدم، بیان آن مطالب از سوی دوستان روزنامه نگار را چیزی جز پنجه کشیدن به صورت جمعی از زحمت کشان مطبوعات در اصفهان نیافتم. خواستم در همان جمع گله ای کنم که رسم احترام به پیشکسوتان دهانم را بست ولی اکنون بغضی در گلو چنان آزارم می دهد که برای رهایی از آن رو به نوشتن این نامه خطاب به چند دوست و هریک در قالب نکته ای در این تارنما آوردم:

۱) در آن جلسه و در زمانی که برخی از دوستان از ارتباط ضعیف شهردار با رسانه ها گله مند بودند برای ما از درس ارتباطات گفتید و نحوه ارتباط با روابط عمومی ها را به من آموختید….ای کاش از همان تریبون و از همان زاویه که سخن می گفتید، به همه یاد آوری می کردید در چه جایگاهی هستند…..به همه ما می گفتید شما روزنامه نگارانی هستید که نباید جز در جهت مصلحت مردم قلم بزنید… و به رسم استادی با چوب بر روی دست افرادی می زدید که در بین آگهی نامه های آنان حرف و صدای مردم گم شده است…البته از این دوستان هرگز رنجور نیستم که این همه را در هیچ کتاب ننوشته اند:

بشوی اوراق اگر هم درس مایی                    که علم عشق در دفتر نباشد

۲) مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان که در سال میلیاردها تومان صرف پروژه های مختلف شهری می کند در کنارتمام عملکرد مثبت ممکن است در قسمتی از فعالیت ها دچار اشتباهاتی شده باشد که به نظر من در این حجم فعالیت امری طبیعی است. به اعتقاد صاحب این قلم، تلاش روزنامه نگاران جوان اصفهان و انتقاد از برخی وجوه عملکرد شهرداری اصفهان صرفاً برای کاهش این اشتباهات و افزایش راندمان مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان است.

شاید بزرگترین اشتباه این روزهای برخی عناصر در داخل شهرداری اصفهان، دشمن دانستن دست هایی است که از سر دوستی به سمت آنان دراز شده است. بی شک در این گرداب که کم نیستند آنانی که کمر به مدح مجموعه بزرگی چون شهرداری بسته اند که از منافع مدح خود بی نصیب نمانند، تشخیص دوست از دشمن بسی دشوار است.

ما نه مردان ریائیم و حریفان نفاق                    آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم              آن چه گویند روا نیست نگوییم رواست

۳) در این قسمت خطاب  من یکی از بزرگان مطبوعات اصفهان است و شاید آنچه در رفتار ایشان ناخوشایند بود، نمک پاشیدن بر روی زخمی بود که انتظار می رفت  توسط ایشان درمان و پانسمان شود. خطاب به این سرور بزرگوار باید بگویم بر اساس حدیثی از حضرت امام صادق(ع)، ما شیعیان بنده برهانیم و دلایل عقلی نیز بر همین مساله صحه می گذارد. شاید بر اساس عرف رفتاری همه ما، همیشه پاک کردن مساله از حل آن راحت تر و خوشایند تر است. شما نیز در سخنان خود با کوچک شمردن و جوان دانستن منتقدان به راحتی از صورت مساله گذشتید تا به خود زحمت حل آن را ندهید ولی ای کاش یک بار به صفحات روزنامه خود می نگریستید تا بفهمید اکثر صفحات آن توسط همین جوانان بی ادعای به اعتقاد شما “ناپخته” بسته می شود.

البته علامت سوالی که بابت سخنان شما در جلسه در ذهن من ایجاد شد، در همان زمان وقتی خطاب به آقای شهردار که در بخشی از صحبت های خود به “روزنامه تحت امتیاز من” یعنی اصفهان زیبا اشاره کرد و شما در پاسخ همه روزنامه های اصفهان را متعلق به آقای شهردار دانستید برطرف شد. امیدوار بودم در پاسخ به آقای شهردار به جای اینکه بگویید همه روزنامه ها متعلق به شماست، می گفتید روزنامه شما هم متعلق به مردم است!!!

شاید بهتر بود به جای حمله به جوانان روزنامه نگار اصفهانی،  تقسیم بندی بهتری از روزنامه نگاران از حیث نوع مخاطب رسانه و تمایلات صاحب رسانه برای انتشار مطالب برای مردم یا مسئولین ارایه می کردید و آن گاه گروهی را به صلابه می کشیدید. شاید بهتر بود اگر این خط از هم جداست کار به پنجه کشیدن به صورت همدیگر نمی رسید. به قول حضرت حافظ:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت          که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

۴) دوست بزرگواری که در قسمت قبلی خطاب قرار دادم از زحمت کشان مطبوعات اصفهان بود که صرفا  گفتار و ادبیات ایشان در خصوص جوانان روزنامه نگار رنجشی ایجاد کرد وگرنه در زحماتی که ایشان برای مطبوعات اصفهان کشیده اند، جای هیچ شک و شبهه نیست. اما شاید وجه بارز کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال این است که افرادی را زیارت می کنیم که به عنوان یک فعال رسانه ای و یک خبرگزاری فعال که در همه حوزه های خبری فعالیت می کند، هرگز سعادت زیارت آن ها را در طول سال نداشته ایم. البته من همیشه در کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال با حضور گسترده این افراد به وضعیت مطبوعات اصفهان در سال آینده امیدوارم می شود ولی وضعیت در فروردین ماه همه این امید را به یاس تبدیل می کند. روی سخن من در این بخش با این افراد است. شاید بسیار شیرین و گواراست که فردی با هر سابقه و هر توانمندی با گرفتن لوگوی یک روزنامه خود را صاحب رسانه و روزنامه نگار بداند. به طور یقین مدح برخی دستگاه های صاحب پول و قدرت برای گرفتن آگهی و سایز مزایا نیز پیش نیاز فعالیت قرار می گیرد و چه خوب که در این بین حمله ای هم به نقادان آنان داشته باشند تا لطف کار صدچندان شود. در ذکر لطف این دوستان تنها به این شعر شیخ اجل سعدی شیرازی بسنده می کنم که چه نیکو گفت:

آنان که به کنج عافیت بنشستند               دندان سگ و دهان مردم بستند

کاغذ بدریدند و قلم بشکستند                  از دست و زبان حرف گیران رستند

۵) تمام آنچه از ابتدای نامه تاکنون نوشتم جز به خاطر رنجی که از حمله به تعدادی از روزنامه نگاران که امروز آنان را به جوانی متهم می کنند نبود. ای کاش آنان را نمی شناختم و از شرایط فعالیتشان آگاه نبودم تا اینگونه با این سخنان دگرگون نشوم. ولی آنان را خوب می شناسم و نیک می دانم روزنامه نگاران جوان اصفهان سوگند خود را که از قلم خود برای نام و نان بالا نروند نشکسته اند. آنان قلم را توتم و ودیعه عشق می دانند. قلم را می شکنند ولی قلم فروشی نمی کنند. آنان فراموش نکرده اند قلمشان امانت مردمی است که از آنان انتظار دارندجز در جهت منافع مردم استفاده نکنند. آنان خود را زبان و چشم مردم می دانند. پس بیهوده نکوشید آنان از تلاش در جهت منافع مردم دست نمی کشند. آنان جوان اند و نشان داده اند جوانی نه نقطه ضعف آنان که سرمایه آنان است

سیمرغ جهانیم           اگر چند جوانیم

شاید نوشتن این سطور توسط کوچکترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان عده ای را خوش نیاید ولی کل این سطور جز دل نوشته ای که در تارنمایی مجازی نظیر دفتری خاطرات قرار گرفت نبود. اگر وجود این سطور عده ای را بر نمی تابد، آن را نیز به حساب همان جوانی که بر آن تاختید بگذارید و لاغیر.

هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است      گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است

کوچک ترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان

ایمان حجتی


 

هیچ نشاید…

در این روزگار، شب هایی را صبح می کنیم که از شب تاریک حافظ، هزار بار تاریک تر است، موج بیمناک تر شده و گرداب ها هایل تر. شاید تنها شباهتش با آن روزگار در این است که حال ما را هنوز هم سبک بالان ساحل ها نمی دانند!

در حسرت دیروزیم و در انتظار فردا و در این بین امروز رنگ باخته را هم فراموش کرده ایم تا سنت در حسرت دیروز ماندمان جاودانه بماند.

هنوز به همان سنت داستان های کهنه زندگی می کنیم و طرحی برای نوشتن داستانی تازه نداریم…

در رویاهایمان با اسب آرزوها می تازیم و می رانیم و فراموش می کنیم در سراسر زندگی باید بر روی زمین خاکی با انسان های خاکی زندگی کنیم که اگر آنان نیز خاکی نباشند، آزار می بینیم و اگر باشند آزارشان می دهیم.

در این شهر هنوز مردمان، مسگران شوشتری را به جرم خطای آهنگران بلخی مجازات میکنند و گردن می زنند، گویی مسگران شوشتری هم به قربانی شدن به جای آهنگران بلخی عادت کرده اند!

روزگار غریبی است….حکایت این روزهای خود را هرچه گشتم جز در “بث الشکوی” عین القضات همدانی نیافتم که چه زیبا نوشت:

هر چه مینویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از ننوشتنش .
ای دوست نه هر چه درست و صواب بود روا بود که بگویند…
و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود
و چیزها نویسم بی « خود» که چون « واخود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .
ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت…
حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم این که نوشتم طاعت است یا معصیت !
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی !
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت !
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم،
چون احوال عاشقان نویسم نشاید ،
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید ،
و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ،
و اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و
اگر خاموش شوم هم نشاید!

تقاضای صد روزنامه‌نگار میراث فرهنگی برای برگزاری کنفرانس مطبوعاتی از سوی یونسکو

پرانتز: بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی از برخی استان‌های کشور با امضاء نامه‌ای خطاب به رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران، خواستار برگزاری نشست مطبوعاتی برای رفع ابهامات موجود در تعدیل برج جهان‌نما و میراث در خطر اصفهان شدند.
به گزارش CHN این نامه در حالی نوشته و امضاء شده که امروز ۱۲ بهمن‌ماه سال ۱۳۸۸، برابر با اول فوریه سال ۲۰۱۰ مهلتی که از سوی یونسکو برای تعدیل برج جهان‌نما در اصفهان داده شده بود به پایان رسیده و این هنوز یک طبقه باقی‌مانده این ساختمان تخریب نشده است.
بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی به دلیل ابهامات موجود در تعدیل نشدن برج‌ جهان‌نما و همچنین وضعیت میراث در خطر اصفهان نامه‌ای را خطاب به رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو نوشته و امضاء کرده‌اند و از وی خواسته‌اند تا به منظور شفاف‌سازی در وضعیت میدان نقش جهان اصفهان و آثار تاریخی این شهر کنفرانس مطبوعاتی برگزار کند.
در بخشی از این نامه آمده است: « این روزها اخبار ضد و نقیض بسیاری درباره آثار تاریخی اصفهان و تعدیل برج جهان‌نما شنیده می‌شود که آینده میراث فرهنگی این شهر به خصوص میدان نقش‌جهان، خیابان چهارباغ و سی و سه پل را به خطر انداخته است. یک روز برج جهان‌نما در دید همگان حریم میدان نقش جهان را تهدید می‌کند و روز دیگر مترو در اعماق خاک و دور از دید همگان بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک و حکم قضایی وارد خیابان چهارباغ عباسی می‌شود و در ادامه به سی و سه پل آسیب می‌رساند. در این میان از همه چیز نگران کننده‌تر سخنان ضد و نقیض مسئولین شهری اصفهان در خصوص این وقایع است.»
همچنین در پایان این نامه از رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو خواسته شده است: « ما اهالی رسانه و روزنامه‌نگاران اجتماعی و فرهنگی که نبود اطلاع رسانی شفاف را یکی از حلقه‌های مفقوده‌ برای کمک به دست‌اندازی آثار کهن اصفهان می‌دانیم، از شما رئیس محترم دفتر منطقه‌ای یونسکو تقاضا داریم، طی بازدید اعضا و سفیران آن سازمان از پروژه‌های میراث فرهنگی اصفهان، جهت آشکار شدن وضعیت این آثار از سوی مرکز میراث جهانی و اطلاع رسانی شفاف، ترتیب برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور همه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران رسانه‌های مختلف را بدهید؛ تا رسانه‌ها بتوانند سوالات خود را در زمینه کوتاه کردن برج جهان نما و عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مطرح کنند.»
متن نامه و اسامی امضاء کنندگان آن به این شرح است:
رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران؛
این روزها اخبار ضد و نقیض بسیاری درباره آثار تاریخی اصفهان و تعدیل برج جهان‌نما شنیده می‌شود که آینده میراث فرهنگی این شهر به خصوص میدان نقش‌جهان، خیابان چهارباغ و سی و سه پل را به خطر انداخته است. یک روز برج جهان‌نما در دید همگان حریم میدان نقش جهان را تهدید می‌کند و روز دیگر مترو در اعماق خاک و دور از دید همگان بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک و حکم قضایی وارد خیابان چهارباغ عباسی می‌شود و در ادامه به سی و سه پل آسیب می‌رساند. در این میان از همه چیز نگران کننده‌تر سخنان ضد و نقیض مسئولین شهری اصفهان در خصوص این وقایع است.
اینجا اصفهان، جام هزار نقش هنرنمای ایرانی _ اسلامی بود که هر بیننده‌ای را به شگفتی وا می‌داشت و دل از بیگانگان می‌ربود. اینجا نصف جهان بود پیش از آنکه دل‌باختگانِ آسمان خراش‌ها و غول‌های آهنی، خشت خشتش را کوچک شمارند و کمان‌هایشان را برای نابودی کاشی‌های لاجوردی‌، گنبدهای فیروزه‌ای و نمادهای هویت ملی زه کنند؛ تا رویاهایشان را بر پایه‌های بی‌دفاع‌ترین نمادهای غرور ملی استوار سازند.
این دست اندازی ها به میراث “ایرانی ـ اسلامی” این شهر کهن که امروز عنوان “پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی” را بر دوش می کشد، برای دوستداران این مرز پرگهر قابل پذیرش و تحمل نیست. ناگفته نماند که به گفته دبیر کل یونسکو، اصفهان به عنوان نماد سال ۲۰۱۰، سال نزدیکی فرهنگ‌ها در ایران شناخته شده است.
آنچه در روزهای گذشته از مسئولین سازمان میراث فرهنگی کشور شنیده شد خبر از حضور هیات اعزامی از یونسکو، برای بررسی سه موضوع برج جهان‌نما و تعدیل آن، تاثیرات زیست محیطی متروی اصفهان و اقدامات کارشناسی در مورد محور شرقی و غربی متروی اصفهان به این استان داشت.
ما اهالی رسانه و روزنامه‌نگاران اجتماعی و فرهنگی که نبود اطلاع رسانی شفاف را یکی از حلقه‌های مفقوده‌ برای کمک به دست‌اندازی آثار کهن اصفهان می‌دانیم، از شما رئیس محترم دفتر منطقه‌ای یونسکو تقاضا داریم، طی بازدید اعضا و سفیران آن سازمان از پروژه‌های میراث فرهنگی اصفهان، جهت آشکار شدن وضعیت این آثار از سوی مرکز میراث جهانی و اطلاع رسانی شفاف، ترتیب برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور همه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران رسانه‌های مختلف را بدهید؛ تا رسانه‌ها بتوانند سوالات خود را در زمینه کوتاه کردن برج جهان نما و عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مطرح کنند.
همچنین ما روزنامه‌نگاران هدف از نگارش این نامه را به دور از موضوعات سیاسی، تنها برای یافتن راه شفاف‌سازی در حوزه مباحث مربوط به میراث جهانی میدان نقش جهان و تعدیل برج جهان‌نما می‌دانیم و مخالف هرگونه بهره‌برداری سیاسی از آن هستیم.
با تشکر و احترام
جمعی از روزنامه‌نگاران حوزه اجتماعی، میراث فرهنگی و گردشگری کشور
نام روزنامه‌نگارانی که خواستار برگزاری جلسه مطبوعاتی با حضور مدیر منطقه‌ای یونسکو و کارشناسان آن سازمان برای حل ابهامات مربوط به میراث فرهنگی اصفهان، به خصوص تعدیل برج جهان‌نما هستند، به این شرح است:
استان اصفهان:
امیر مسعود ابری ـ احمدرضا جلوه‌نژاد ـ فاطمه حاتمی ـ نفیسه حاجاتی ـ ایمان حجتی ـ احسان خسروی ـ سپهرسلیمی ـ آرشیده شاهنگی ـ لیلا  شکوه‌فر ـ معصومه شهباز ـ رضا صالح پژوه ـ محمد قاسمی ـ نفیسه قانیان ـ دریا قدرتی‌پور ـ سمیه قنبری ـ زهرا محمدی ـ احسان مرادی
استان تهران:
فرزانه ابراهیم‌زاده ـ مریم اتیابی ـ سعیده اختیاری ـ سعیده اسلامیه ـ سحر افاضلی ـ علیرضا افشاری ـ ساناز الله‌ بداشتی ـ زهرا باقری‌شاد ـ اشکان بروج ـ علی پاکزاد ـ آذر جزایری ـ احمد جلالی فراهانی ـ مرجان حاجی‌رحیمی ـ سعید حبیب‌الله ـ فهیمه حسن‌میری ـ حمیدرضا حسینی ـ طاها حشمتی ـ جواد حیدریان ـ آمن خادمی ـ مهدی خاکی‌فیروز ـ مریم خرسند ـ سروش خسروی ـ فرناز خطیبی ـ پردیس درخشنده ـ شبنم رحمتی ـ سودابه رحمدل ـ لیلا سعادتی ـ علی شاکر ـ آزاده شهمیرنوری ـ مریم صدرالادبایی ـ حسین صرافی ـ  احسان صفاپور ‌ـ سودابه صدیق ـ رضا ظریفی ـ حسن ظهوری ـ محسن ظهوری ـ گیتی عابدی ـ فاطمه عباسی ـ فاطمه علی‌اصغر ـ فاطمه علی‌زاده ـ ساسان فرقدین ـ حامد فرمند ـ سینا قنبرپور ـ مصطفی قوانلو قاجار ـ مونا قاسمیان ـ محسن قاسمی‌شاد ـ رضا قزی‌پور ـ سعید کاکا آقازاده ـ امید کریمی ـ فاطیما کریمی ـ زهرا کشوری ـ امیر لعلی ـ شیده لالمی- مسعود لقمان ـ رضا لیاقت‌دوز ـ رضا محبی ـ صدرالدین محقق ـ الهه محمدی ـ الناز محمدی ـ نرگس محمدی ـ لیلا مرگن ـ سارا معصومی ـ مسعود میر ـ حمیدرضا میرزاده ـ علی‌محمد نجاتی ـ پویا نعمت اللهی ـ آرش نورآقایی ـ محمدرضا نوریان ـ مهدی نور‌علیشاهی ـ مرضیه نوری ـ زهره نیلی ـ هادی نیلی ـ نسرین وزیری ـ لیدا هادی ـ محمد یاسر هدایتی ـ مریم یوشی‌زاده
استان یزد:
جواد آذرنگار ـ حسین جلالی ـ علیرضا صادقی ـ مصطفی فاطمی ـ احمدرضا موحد ـ رضا نارگانی ـ مسعود میر‌جلیلی
خوزستان:
مجتبی گهستونی ـ محسن مرادی ـ منصور معرابی‌فر ـ کریم بندانی ـ رضا علیجانی ـ سامان فرجی
استان آذربایجان شرقی:
پیمان پاک‌مهر ـ مهرداد خوش‌کار ـ محمدرضا ربانی ـ سالار سیف‌الدینی
استان همدان:
بابک مغازه‌ای
استان فارس:
حمیدرضا خسروانی
استان خراسان رضوی:
بهنام آریان‌فرید
استان مازندران:
دارا صادقی
منتشر شده در:

آذران اهورایی تاریخ!

عصر غمگین روز ۱۶ آذر، نشسته ام و برگ های تاریخ را ورق می زنم که چه صفحات آشنایی هستند:

“دانشجویان که فرزندان گرامی ما هستند به خوبی می دانند که دانشگاه محیطی منزه برای ملت ایران می باشد مخصوصاً برای دولت که مسئول تربیت نسل آینده است. ولی متاسفانه عده معدودی بی وطن که همه چیز ما را می خواهد برباد دهند و برای ما نه دانشگاه باقی بگذارند و نه دانشجو، در این مکان رخنه کرده و آنجا را سنگر تظاهرات خیانت آمیز قرار داده اند”

این قسمتی از اعلامیه دولت وقت پس از اتفاقات ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاهی است که برای استقبال از نیکسون سه آذر اهورایی را قربانی کرد. نیکسون ۱۸ آذر به ایران آمد و روز جمعه در دانشگاهی که به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.

با خونی که ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاه تهران ریخته شد، آخرین صدای اعتراض مسالمت جویی که هیچ قصد تخریب و فعالیت چریکی نداشت در گلو خفه شد. در ۱۶ آذر سال ۳۲ این صدای انتقادی مسالمت آمیز در خون نشست و حذف تحقیر آمیز اپوزیسیون مسالمت جو به این نتیجه انجامید که از دل همین نیروهای مسالمت جو، چریک هایی بیرون آمدند که برای سخن گفتن دست به اسلحه بردند و این سنت تاریخ است که اگر دهان ها بسته شود دست ها به سوی اسلحه می رود. مگر چریک های مذهبی و غیر مذهبی که از اواخر دهه ۴۰ وارد صحنه شدند، فرزندان همان نیروهای مسالمت جویی که هیچ قصد براندازی نداشتند و فقط نقادی می کردند، نبودند؟

دیکتاتور مورد نفرت دانشجویان یعنی محمدرضا شاه پهلوی مرد، نیکسون هم مرد. فرمانده انتظامی تهران هم اکنون مرده است و حتی نامی هم از او در کتاب ها باقی نیست. شعبان بی مخ مشهور نیز به حکم پروردگار در روز کودتا جان داد ولی امروز تاریخ به من آموخت که این “سه آذر اهورایی” یعنی مصطفی بزرگ‌نیا – مهدی شریعت‌رضوی و ناصر قندچی تا ابد زنده اند. همان هایی که دکتر علی شریعتی چه زیبا در وصف شان نوشت:

«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

3azar

بیانیه پنجاه روزنامه نگار اصفهان همزمان با سفر احمدی نژاد: حرمت میراث کهن اصفهان شکسته شده است

ایلنا: پنجاه نفر از روزنامه‌نگاران اصفهانی در آستانه سفر محمود احمدی‌نژاد به اصفهان، با صدور بیانیه تحلیلی از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی-فرهنگی این شهر ابراز نگرانی کرده و نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعت‌طلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست و گمان می‌برد که پیشرفت و مدرنیسم با سنت در تضاد است ، هشدار دادند.
به گزارش خبرنگار ایلنا از اصفهان، در این بیانیه آمده است: این روزها ، خبرهایی که از اصفهان می‌رسد ، نه از ارتقا ِ جایگاه تاریخی‌اش ، نه از افزایش شمار گردشگران و احیای طول و عرض نصف جهانی‌اش ، که این روزها خبرها خبر از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی – فرهنگی آن می‌دهند .
امروز در این شهر ، از مردم عامی گرفته تا اساتید دانشگاه و اهالی رسانه ، کمتر کسی است که پشت کردن مسوولان شهری به میراث گرانقدر اصفهان را در نیافته باشد . از بلند مرتبه سازیهای حاشیه زاینده‌رود گرفته تا طرحهای بحث‌برانگیزی که تحت عناوین جذابی چون ” احیای بافت تاریخی ” ، ” ساماندهی ” و … به گوش می‌رسد ، که همانا تیر خلاص بر نصف جهانی است که هنوز نیمی از نصف جهانش باقی است!
افسوس که این بی حرمتی ها تا آنجا بالا گرفته که مسوولین شهری در تاریخی ترین مناطق شهر ، زمینی را که چونان گنجی تاریخ ایران زمین را در بر گرفته ، می شکافند ، آهن و فولاد را در هم می تنند و بر پایه تمدن اصفهان بتن می ریزند ! تا تحت عنوان احیا و ساماندهی، پوسته‌ای مصنوعی بنا و حداقل کاربری های فرهنگی را هم به کاربری‌های تجاری تغییر دهند !
نمونه بارز آن طرح ” احیای بافت تاریخی میدان عتیق ” است که اگرچه قرار بود بافتی تاریخی دوباره زنده شود ، اما آنچه اینک می‌شود ، نابودی آن اندک باقی مانده دوران پیشین ، زیر چنگال لودرها و بولدوزرهاست . و بعد باز مغازه‌ها و پاساژهای تجاری که باید دید سودش به چه کسانی می‌رسد ؟!!
اما بارزتر از همه اینها ، نه تونل متروی اصفهان ، که چاه متروی اصفهان است ، ” سر ” دارد ، اما ” ته ” نه ! هر چه پول بر آن ریخته می‌شود ، پر نمی‌شود …
به مردم قول داده شد که مترو نه خطی بر ابروی ماه روی اصفهان اندازد و نه در گذر از مسیر خود ، لرزه‌ای بر پیکر نحیف ابنیه‌ها … اما در سکوت خبری ، مار مترو زیر پای میراث اصفهان خزید ، حرمت گنجینه‌های ایران زمین در هم شکست و مردم و رسانه‌ها آنوقت خبردار شدند که واره بر آب رفته بود و مته حفار سر بر ساحل زاینده رود می‌سایید !
آنوقت بود که چشمها به سازمان میراث فرهنگی دوخته شد . سازمان دست به کار شد و به عنوان متولی میراث اصفهان در برابر این اقدام غیر قانونی شکایت کرد، اما تا این ثانیه نه کسی محکوم شده و نه حتی کسی پاسخی در خور داده است . به‌راستی چرا مسببان این اقدام غیر قانونی که از هم اکنون تا سالهای سال ، عملشان جز نگرانی و تشویش اذهان عمومی ، حاصلی دیگر ندارد محاکمه نشدند ؟! چرا بر خلاف مصوبه شورای‌عالی‌ترافیک که مرجع نهایی اظهار نظر بود و بر خلاف نظر اساتید ، جراید ، رسانه‌ها و حتی سازمان میراث فرهنگی و علیرغم قول مسوولان شهری که می‌گفتند تونل مترو از خیابان شمس‌آبادی می‌گذرد ، مخفیانه از زیر محور تاریخی چهارباغ عباسی ، عبور داده شد ؟!
کدامیک مقرون به صرفه بود ؟! اینکه تونل از خیابان شمس‌آبادی بگذرد که سبب می‌شد مسیر ( در حدی قابل اغماض ) طولانی‌تر شود یا آنکه از چهار باغ عباسی بگذرد ؛ فریاد سازمانها و نهادهای حامی میراث اصفهان در ابعاد جهانی برخیزد ، دل مردم و رسانه‌ها بلرزد ، برای فرو نشاندن اعتراضها مجبور شویم از پول بیت‌المال میلیاردها تومان خرج خرید تشکهای لرزه‌گیر ! و متعاقب آن هزینه‌های بعدی تعمیر ، نگهداری و تعویض تجهیزات کنیم ، هر روز با استفاده از انواع سنسورها و کرنش سنجها میزان تغییرات طولی و خستگی سازه‌های تاریخی نزدیک مسیر را بیازماییم ، بودجه سالیانه مترو را چند برابر کنیم ( پولی که در نهایت از جیب اصفهانی‌ها برداشته می‌شود ) دست آخر هم تونل مترو کج برود ، منحرف شود و مار مترو پای سی و سه پل از نفس افتد و سی و سه پل ایستگاه مترو شود ! حالا باز برای بازگرداندن دستگاه حفار به مسیر اصلی بودجه جدید تصویب و این دور باطل تا آنجا تکرار شود که به این نتیجه برسیم : ” اشتباه کردیم “!
ما اهالی رسانه در اصفهان نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعت‌طلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست و گمان می‌برد که پیشرفت و مدرنیسم با سنت در تضاد است ، هشدار می‌دهیم و ادامه چشم فرو بستن مسوولان بر بی‌حرمتی‌ها ، خطاها و قانون شکنی‌های سالهای اخیر را سبب مخدوش شدن چهره ایران اسلامی و جسورتر شدن هنجارشکنان قوانین مدون شهری می‌دانیم ، چه بسا که از هم اینک مقدمات فاجعه‌ای دیگر زیر عنوان ” خط شرق به غرب متروی اصفهان ” چیده شده که قرار است دقیقا از بافت تاریخی اصفهان و از زیر و یا نزدیکی بسیاری از مشهورترین آثار تاریخی ، همچون میدان نقش جهان و … بگذرد و چند برابر شدن بودجه متروی این شهر ، نیز ، ادامه بی‌توجهی مسوولان شهری به شکایات و نگرانی‌های سازمان میراث فرهنگی ، می‌رود که حادثه تلخ دیگری را رقم زند . اضافه‌تر آنکه حساسیت اهالی رسانه در اصفهان نه از سر کینه که نماد عشق به وطن ، دین و سنت است و در این راه هیچ فرو گذار نخواهیم کرد .

امیر مسعود ابری – پیمان ابراهیمی – آسیه اسد پور – آسیه برهانی – حامد بذرافکن – محمد بندرعباسی – امیر حسین پورشمس – پیام پورفلاح – مهدی تمیزی – سید امین تویسرکانی – رها خسروی – احمدرضا جلوه نژاد – ایمان حجتی – فاطمه حاتمی – علیرضا حاتمی – خسرو خالقی – پونه خامین – امید خاتون آبادی – محمد علی خوشکام – احسان خسروی – عادل دهدشتی –سوزان ذاکر – علیرضا روحانی – پویا رهرو – سپهر سلیمی – ریحانه سجادی – لیلا شکوه فر – وحید شریفی – الهام شهیدان – آرشیده شاهنگی – کامران شیرزادی – شروین شلایی – لیلا شهبازیان – معصومه شهباز – رضا صالح پژوه – امیر مالک صالحی – فاطمه عبد الهی  – دریا قدرتی پور – نفیسه قانیان – مهدی قانونی – سمیه قنبری – مجتبی کنعانی – احسان مرادی – زهرا محمدی – علی موسوی – شیوا معظمی – سمیه مسرور – رضا محبوب فر – مجتبی ندیمی – محمد ناظری

مسعود در پرانتز

کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی
نرخ یوسف شکند گر تو به بازار آیی

مسعود را تو یک روز پاییزی شناختم مثل حالا که پاییزه و دارم ازش می نویسم. هنوز عکس هاشو ندیده بودم. شنیدم بودم که عکاسی به بچه های ایسنا اضافه شده که آخره عکاسه(یک چیزی هست میگنا!!!) اصفهانی هم نیست و از بچه های بندر عباسه. اون موقع خودم ایسنا بودم. راستشو بخواید خیلی از عکاسی خوشم نمی اومد و خیلی هم سرویس عکس خبرگزاری هارو چک نمی کردم. ولی اون روز این کارو کردم و یک گزارش تصویری از این آقا مسعود ابری دیدم. شاید عکس زیر اولین عکسی بود که از مسعود دیدم

مسعود ابری

با دیدن عکس هاش حس کردم باید یک آدم خیلی مغرور باشه ولی وقتی دیدمش چیزی که نداشت غرور بود. به قول حسین “دل داره دریا!!!” حالا از اون روز بیش از ۲ سال می گذره و مسعود یکی از بهترین دوست های منه…همیشه یک حرفی بهش زدم و به این حرف اعتقاد دارم. اگر تو کل زندگیم یک آدم دیده باشم (آدما!!) امیر مسعود ابریه…هفته پیش تولدش بود و به همین خاطر اولین پرانتز نوشته دوست هامو با مسعود شروع کردم. خیلی دوست دارم در مورد آینده روشنش حرف بزنم ولی حیف که “اینجا شکوفه های گل مریم، بی قدرتر ز خار بیابان اند”

یک پیشنهاد برای مسعود: برای رسیدن به هدفت بیشتر جدی باش

یک درخواست از مسعود: منو فراموش نکن

یک شوخی با مسعود: تلفن خونتونو عشقه! :D

یک شعر برای مسعود:
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد

یک خاطره از مسعود: خیلی خاطره ازش دارم ولی این یکی از همه مهم تره که جیمبو من با دیدن خونش سکته زد!!! تازه نمی دونم اون روز با اون حالش چطوری از کوه بالا اومد… عکاسه دیگه

البته اون روزی که پیمان ابراهیمی ۷ هزارتومان حقوق گرفته بود و ما نه هزار تومان برای شام پیادش کردیم هم عالی بود.

یک درد دل با مسعود: هیچ کس اشکی برای ما نریخت

یک گلایه از مسعود: همه ماها رو مسخره کردی با این سایتت!!!

یک عکس از مسعود: برای آقا مسعود که خدای عکاسیه، گذاشتن این عکس من زشته. ولی خوب وسعم همینه

این اتاق آقا مسعود در خونه دانشجویی هست….. مامانش نبیته ایشاالله…

masoud

پ.ن: از این به بعد می خوام دوست هامو تو پرانتز بذارم و در موردشون بنویسم. با مسعود آغاز کردم. هر ماه یکی از دوستان را در پرانتز می ذارم. زبان نوشته هم محاوره ای هست کسی گیر نده دارم برا دوستام می نویسم!!!

تیغ دولبه هدفمند سازی یارانه ها

این یادداشت به بررسی تحلیلی طرح هدف مند سازی یارانه ها و پیش بینی برخی تاثیرات این طرح بر اقتصاد کشور بر اساس تئوری های علم اقتصاد می پردازد که در اولین شماره آذرماه هفته نامه اسپادانا، به صورت ناقص به چاپ رسید. متن کامل آخرین مطلب من در نشریه پیش تر وزین اسپادانا را در ادامه می خوانید:

ایمان حجتی: طرح هدفمند سازی یارانه ها از ابتدا تاکنون از نظر حواشی پیرامونی و جبهه موافقان و مخالفان به یکی از جنجالی ترین طرح های مطرح شده در کشور طی سال های اخیر تبدیل شده و احمدی نژاد به حق آن را مهمترین طرح سی سال گذشته نظام می داند. هرچند جراحی اقتصاد بیمار کشور با تیغ هدفمندسازی یارانه می تواند اثرات مثبتی در اقتصاد کشور مانند اصلاح الگوی مصرف، جلوگیری از پرت انرژی و غیره داشته باشد ولی باید توجه داشت عدم پیش بینی دقیق در خصوص برخی اتفاقات و حرکت بدون ایجاد زیربناهای لازم می تواند این تیغ را به اهرمی برای بریدن دست جراح تبدیل کند.
با نگاهی کوتاه به تغییر و تحولاتی که در اثر اجرای این طرح رخ می دهد در می یابیم نکات پنهانی در اجرای این طرح وجود دارد که شاید هنوز پیش بینی خوبی برای برون رفت از بحران های ناشی از آنان نشده است که به تعدادی از انان در ادامه اشاره می شود:
۱)اولین پیامد اجرای این طرح که شاید کمتر به ذهن طراحان رسیده است، ایجاد پدیده احتکار در آغاز طرح است. با نزدیک شدن به روزهای آغازین اجرای طرح و در نهایت روزی که بین کالای با یارانه و بدون یارانه تفاوت قیمت وجود دارد و با حذف یارانه قیمت کالا افزایش پیدا می کند، باید منتظر کاهش عرضه محصولات باشیم. بسیاری از تولید‌کنندگان محصولات خود را برای سال آتی انبار می کنند و این کاهش عرضه موقت و برهم خوردن میزان عرضه کالا نسبت به تقاضا، زمینه ای برای افزایش شدیدتر قیمت‌ها و ایجاد تورم پیش از آغاز طرح فراهم می شود.
۲)شاید دیگر پیامد این طرح که توجه کمتری به آن شده ایجاد کسری بودجه شدیدتر دولت است. زیرا از یک سو دولت وعده بازگشت یارانه‌ها به مردم را داده و از سوی دیگر با افزایش قیمت‌ها دولت ناچار به افزایش بودجه خود خواهد شد. به عبارتی اولین متضرر هدفمند کردن یارانه‌ها بعد از اقشار آسیب پذیر، دولت است.
۳) بر اساس بند الف ماده یک لایحه هدفمند سازی یارانه ها مقرر شده است که قیمت فروش داخلی بنزین، نفت، گاز و نفت کوره، نفت سفید و گاز مایع و سایر مشتقات نفت تا پایان برنامه پنج ساله پنجم توسعه کمتر از ۹۰ درصد قیمت تحویل روی کشتی (فوب) در خلیج‌فارس نباشد. به این شکل شیوه تنظیم قیمت های حامل های سوخت که بر روی شیوه تنظیم سایر قیمت ها اثر مستقیم خواهد گذاشت به اقتصاد بین المللی گره زده می شود و این در حالی است که کارگران و کارمندان ایرانی حقوق خود را بر اساس واحد پول ملی دریافت می کنند نه بر اساس قیمت نفت خلیج فارس و این مساله زنگ خطر بزرگی را به صدا در می آورد زیرا ممکن است سفره کارگران و کارمندان ایرانی را تحت تاثیر خود قرار دهد.
۴)یکی از پیش بینی های احتمالی در خصوص این طرح تورم بالا ناشی از اجرای طرح است. یکی از نتایجی که وقوع تورم بالا می تواند داشته باشد، ورشکستگی نظام بانکی است.
افزایش تورم به طور مستقیم بر نظام بانکی تأثیر خواهد گذاشت و دولت را در یک دوراهی قرار می‌دهد. با افزایش تورم یا دولت باید نرخ بهره را افزایش دهد یا آن که شاهد سقوط نظام بانکی باشد. اگر نرخ بهره ثابت بماند و تورم به مرز ۴۰ درصد یا بیشتر برسد مردم سپرده‌های خود را از بانک‌ها بیرون می‌کشند در این صورت نظام بانکی سقوط می‌کند. درتورم بالا مردم برای حفظ ارزش پول خود سپرده‌ها را از بانک خارج و دارایی خود را به صورت ارز یا دارایی دیگری نگهداری خواهند کرد که تورم ارزش آن را از بین نبرد.
۵)گرانی سوخت ناشی از هدفمند سازی یارانه ها می تواند صادرات محصولات کشاورزی را با تهدید مواجه کند زیر مزیت نسبی تولید داخل کمرنگ می شود. هم اکنون ۲۵ درصد اشتغال کشور در بخش کشاورزی است و چون شیوه های کشت هنوز سنتی بوده و راندمان تولید پایین است، با افزایش قیمت حامل‌های انرژی، قیمت سم، بذر و کود افزایش می‌یابد و در این شرایط بخش کشاورزی از دور رقابت با محصولات خارجی، خارج می‌شود.
۶)افزایش قیمت سوخت باعث افزایش هزینه حمل و نقل شخصی و در نتیجه آن روی آوردن مردم به حمل و نقل عمومی می شود. این در حالی است که هم اکنون زیرساخت های مناسب و لازم برای این حجم جدید متقاضی وجود ندارد و به نظر می رسد دولت برای مقطعی مجبور است علاوه بر اینکه یارانه به مردم بدهد هزینه‌های قابل توجهی را برای تکمیل حمل‌ونقل عمومی انجام دهد و اگر همین اکنون یارانه‌ها قطع شود امکان حمل‌ونقل عمومی مناسب برای مردم وجود ندارد و عدم مطلوبیت و نگرانی را در جامعه ایجاد می‌کند.