<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پرانتز</title>
	<atom:link href="http://www.a3mooni.com/parantez/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.a3mooni.com/parantez</link>
	<description>یادداشت های یک خبرنگار</description>
	<lastBuildDate>Tue, 20 Jul 2010 19:08:05 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>این کجا و آن کجا</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/336/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/336/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Jul 2010 19:04:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس]]></category>
		<category><![CDATA[کف شهر]]></category>
		<category><![CDATA[این کجا و آن کجا]]></category>
		<category><![CDATA[تفاوت]]></category>
		<category><![CDATA[فقر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=336</guid>
		<description><![CDATA[مردم دریا کنار و مردم دروازه غار
هر دو عریانند، اما این کجا و آن کجا!

هر دو عزیزانشان را در آغوش گرفته اند
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">مردم دریا کنار و مردم دروازه غار</p>
<p style="text-align: center;">هر دو عریانند، اما این کجا و آن کجا!</p>
<p style="text-align: center;"><a rel="lightbox" href="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/07/faghr.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-337" title="faghr" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/07/faghr.jpg" alt="" width="396" height="456" /></a></p>
<p style="text-align: center;">هر دو عزیزانشان را در آغوش گرفته اند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/336/%d8%a7%db%8c%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7-%d9%88-%d8%a2%d9%86-%da%a9%d8%ac%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گفتگو با همسر شهید همت: ابراهیم عاشق مردمش بود</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/324/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%85%d8%b1%d8%af/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/324/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%85%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 03:49:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[گفتگو]]></category>
		<category><![CDATA[ابراهیم عاشق مردمش بود]]></category>
		<category><![CDATA[شهید ابراهیم همت]]></category>
		<category><![CDATA[شهید همت]]></category>
		<category><![CDATA[همسر شهید همت]]></category>
		<category><![CDATA[ژیلا بدیهیان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=324</guid>
		<description><![CDATA[شاید چند خطی که به عنوان مقدمه در ابتدای گفتگو نوشتم، حال و هوای حاکم بر مصاحبه را کمی به خواننده منتقل می کرد. ولی واقعیت این است که سخنان همسر شهید همت در برخی بازه های مصاحبه چنان تلخ بود که بغض گلو اجازه حضور فعال در مصاحبه را از من می گرفت. در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>شاید چند خطی که به عنوان مقدمه در ابتدای <a href="http://ilna.ir/newsContext.aspx?ID=125107" target="_blank">گفتگو</a> نوشتم، حال و هوای حاکم بر مصاحبه را کمی به خواننده منتقل می کرد. ولی واقعیت این است که سخنان همسر شهید همت در برخی بازه های مصاحبه چنان تلخ بود که بغض گلو اجازه حضور فعال در مصاحبه را از من می گرفت. در زمان تنظیم هم همین حس را داشتم. وقتی به فایل صوتی مصاحبه گوش می کردم، حس کردم صدای من در زمان مصاحبه به شدت لرزان بوده است. خانم همت خانم بسیار مهربانی بودند. خیلی دوست دارم افتخار آشنایی با پسرهای ایشان یعنی &#8220;مهدی و مصطفی&#8221; را هم داشته باشم.  خانواده خیلی فهمیده ای هستند. همون طور که  در مقدمه گفتگو نوشتم، خانم &#8220;ژیلا بدیهیان&#8221;  به ابعاد گوناگون شخصیتی شهید همت پی برده و روح این مرد بزرگ را کاملاً درک کرده بود. او در گفتگوی خود عنوان کرد &#8220;همسر همت بودن مشکل بود&#8221; ولی به اعتقاد من وقتی جوانی بیست و سه ساله که چندیدن سال پس از شهادت ابراهیم همت به دنیا آمده به گفتگو با ایشان می نشیند و اینچنین لبریز از عشق این شهید می شود، مطمئناً خانم بدیهیان به خوبی از پس این وظیفه بزرگ یعنی &#8220;همسر همت بودن&#8221;  برآمده است. در ادامه متن گفتگو با ایشان که در <a href="http://ilna.ir/3khordad.aspx" target="_blank">ویژه نامه سوم خرداد خبرگزاری ایلنا </a>منتشر شده است رابخوانید.</p>
<p><a href="http://www.a3mooni.com/parantez/archives/324/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%85%d8%b1%d8%af/#more-324" target="_blank">ادامه مطلب را بخوانید »</a></p>
<p style="text-align: center;"><a rel="lightbox" href="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/05/hemat2.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-328" title="hemat2" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/05/hemat2-282x400.jpg" alt="" width="282" height="400" /></a></p>
<p><span id="more-324"></span><strong>ایمان حجتی:</strong> &#8220;شهید ابراهیم همت&#8221; اسطوره دفاع مقدس مردم ایران و مردی است که هر ایرانی از بردن نام او احساس غرور و سرافرازی می‌کند. گفت‌وگو درباره چنین شخصیتی با فردی که وجود او را کامل درک کرده بود، هم تلخ و هم شیرین بود. &#8220;ژیلا بدیهیان&#8221; در زندگی نه چندان طولانی خود با شهید همت، در اوج عملیات‌های مهم و اساسی جنگ به ابعاد گوناگون شخصیتی این مرد بزرگ پی برده بود. او شهید همت را یک انسان مومن، عاطفی و اخلاق‌گرا می‌داند که در بحث‌ها به کسی توهین نمی‌کرد و برای همه احترام قائل می‌شد. در کنار این مسائل سخنان این زن مبارز انقلابی از ایام بعد از شهادت شهید همت نیز سخنانی تلخ و شیرین بود؛ تا جایی که وی به صراحت می‌گوید &#8220;همسر همت بودن مشکل بود&#8221;.<br />
<strong>خانم بدیهیان، این روزها بسیار مطرح می‌شود که اکثر شهدا نگاه ایدئولوژیک به زندگی داشتند. نگاه شهید همت به زندگی چگونه بود؟ </strong><br />
باید بحث نگاه ایدئولوژیک به زندگی را بیشتر باز کرد و در این‌باره بیشتر توضیح داد. نگاه شهدا به زندگی ایدئولوژیک بود ولی آنها به ایدئولوژی واقعی اعتقاد داشتند. من فکر می‌کنم اگر نگاه انسان‌ها به زندگی مانند شهدا ایدئولوژیک باشد با انسان‌ها با کرامت بیشتر و خیلی زیباتر رفتار می‌کنند. من بزرگترین شاخصه‌ای که در همت دیدم، ارزشی بود که برای انسان‌ها، نفس و کرامت انسان قائل بود. من قسم می‌خورم همت از اینکه حتی عراقی‌ها کشته می‌شدند گریه می‌کرد و از اینکه انسانی سقوط کند، ناراحت می‌شد. حال اگر نگاه همه ما ایدئولوژیک باشد و برای کرامت انسانی ارزش و احترام قائل باشیم شاهد بسیاری از رفتارها در جامعه نخواهیم بود.<br />
در قضیه حجاب من به عنوان فردی که حجاب کامل دارم همیشه به دوستان می‌گویم که آیا اگر اکنون حکومت پیامبر(ص) یا امیرالمومنین(ع) بود با زنان جامعه ما اینگونه برخورد می‌شد. من خودم بارها وقتی در خیابان عبور می‌کنم و می‌بینیم به آن شکل با دختران جوان برخورد می‌شود، در گوشه‌ای می‌ایستم و گریه می‌کنم.<br />
در زمان جنگ در مراسمی بودیم که یکی از خانم‌های حاضر حجاب خود را به درستی و آن‌گونه که باید رعایت نکرده بود. همت هول کرد که من باید چه کار کنم؟ به او گفتم اسلام به تو می‌گوید چه کار کن؟ از من خجالت کشید گفت راست می‌گویی.<br />
<strong>پس می‌توان گفت معتقدید دید ایدئولوژیک واقعی در جامعه وجود ندارد. </strong><br />
ای کاش نگاه همه ما به زندگی مانند همت ایدئولوژیک بود. آن وقت خیلی کارهایی که این روزها می‌بینیم انجام نمی‌شد. افرادی که در راس حکومتند باید ببینند بلاتشبیه اگر در راس حکومت پیامبر خدا(ص) یا همین شهدا بودند، آیا این رفتارها در جامعه پیاده می‌شد؟<br />
اگر شهدای ما بودند آیا اجازه می‌دانند اینگونه تهمت و افترا در جامعه زده شود؟ اجازه می‌دانند نمایشگاه کتاب بدون غرفه کتاب‌های آیت‌الله شهید بهشتی برگزار شود؟ به راستی اگر حکومت پیامبر(ص) بود با منتقدین اینگونه رفتار می‌شد؟ پس اگر ما رفتار خلافی در جامعه می‌بینیم، به این خاطر است که دید ایدئولوژیک نسبت به زندگی نداریم. تمام درد ما و اعتراض ما در جامعه این است که دید ما نسبت به جامعه، حکومت، انسان‌ها و هموطنانمان و همچنین نسل جوان ایدئولوژیک نیست. دید ایدئولوژیک مانع از دروغ‌گویی می‌شود و جلوی تهمت و افترا را می‌گیرد. ما تلاش کردیم برای پیاده کردن اخلاق اسلامی و علوی در جامعه و من به عنوان همسر شهید تعارف ندارم و این ایده‌آل را همه جا دارم. من فعالیت‌های زیادی در زمان مبارزات علیه رژیم شاهنشاهی داشتم و در دوران دانشجویی در دانشگاه رژیم شاه در آن فضا به مبارزه می‌پرداختم و در آن زمان در دانشگاه با آن رژیم مخالفت کردم و به آن خاطر هزینه دادم. در آن زمان با تمام مخالفت‌ها در فضای زندگی خصوصی به کردستان رفته‌ام و بعد از انقلاب یتیم شهید بزرگ کرده‌ام. من هرگز نمی‌گویم همسرم شهید شده و همیشه می‌گویم پدر بچه‌هایم شهید شده است. باید دید ایدئولوژیک را برای جوانان به درستی تفسیر کنیم و به نظر من بزرگترین افتخار همت این بود که دید ایدئولوژیک واقعی داشت.<br />
تمام درد و مشکل ما اکنون ایدئولوژی است. آیه شریفه قرآن می‌گوید شما تقوا پیشه کنید من فرقان به شما عطا می‌کنم. ما همین آیه قرآن را اگر سرلوحه کار خود قرار دهیم بسیاری از مشکلات امروز جامعه‌مان برطرف می‌شود.<br />
<strong>شهید همت از اسطوره‌های دفاع مقدس مردم ایران است و جایگاه عمیقی در قلب نسل جوان پیدا کرده است. سوال من از شما این است که همت چرا می‌جنگید و هدف او از حضور در جبهه‌ها چه بود؟ </strong><br />
همت روزهای آخر حیات عملیات خیبر را در جزایر مجنون در آن شرایط سنگین دنبال می‌کرد که من این روزها وقتی کتاب‌های مربوط به شرایط سخت عملیات خیبر را می‌خوانم، وحشت می‌کنم. شهید همت در سن حدود ۲۹ سالگی به شهادت رسید و این روزها وقتی در این مورد فکر می‌کنم و مطالعه می‌کنم که این جوان کجا می‌جنگید به وجودش افتخار می‌کنم. همت دلش برای بسیجی‌های ۱۴ و ۱۵ ساله‌ای که می‌جنگیدند می‌سوخت و می‌گفت: &#8220;چرا همسن‌های ما و بزرگترهای ما نمی‌آیند که باید بار جنگ بر دوش این نوجوانان بیفتد&#8221;.<br />
از همه اینها گذشته، روزهای آخر نمی‌دانم چه بر همت می‌گذشت و نمی‌دانم چه بر جنگ می‌گذشت، فقط می‌دانم روزی به من گفت وضعیت جنگ به جایی رسیده که نه فقط به خاطر اعتقادات و آب و خاک، که حداقل به خاطر ناموسمان باید بجنگیم. این روزهای آخر وقتی بالای سر بچه‌ها می‌نشست یا آنها را می‌خواباند، مدام این صحبت‌ها را می‌کرد، بالای سر مهدی می‌نشست و گریه می‌کرد و می‌گفت: &#8220;بابایی فکر نکن اینقدر بی‌غیرتم که بگذارم دشمن به شماها آسیبی برساند و مطمئن باش من حریم شماها را حفظ می‌کنم&#8221;.<br />
معتقدم اگر شهدا را در یک بعد خلاصه کنیم و انگیزه آنها برای جنگیدن را تک بعدی ببینیم، ظلم به شهداست. همت عاشق مردمش بود. اگر می‌خواهید میزان عشق همت به مردم را ببینید، بروید ببینید همت با کردها چگونه برخورد می‌کرد. یکی از کردها که بعداً به درجه شهادت نائل شد به شهید همت گفته بود که شیعه‌ها به من می‌گویند سنی ولی من و تو که هر دو شبیه هم هستیم. من همیشه معتقدم اگر کل انسان‌ها در کره زمین را در یک دایره فرض کنیم، اگر درست عمل کنیم حتی با ایدئولوژی‌های مختلف مطمئن باشید همه به مرکزیت دایره که کمال انسانی است که خداوند از انسان به عنوان تکلیف انتظار دارد می‌رسیم. اگر هر انسانی با هر تفکری خالص و مخلص حرکت کند خداوند عاقبت به خیرش می‌کند.<br />
<strong>با شناختی که شما از شهید همت دارید، اگر ایشان شهید نشده بود و جنگ به پایان می‌رسید، بعد از جنگ با ایدئولوژی که داشت چه راهی را دنبال می‌کرد؟ </strong><br />
یک زمان انسان ایده‌آلی دارد و یک وقت با واقعیت‌هایی مواجه است. ولی من فکر می‌کنم اگر همت بعد از جنگ زنده می‌ماند، نه به صورت شعار و تظاهر و ریاکاری بلکه واقعا بیشتر وقت خود را برای خدمت به مردم می‌گذاشت و مطمئناً به ادامه تحصیل بسیار اهمیت می‌داد.<br />
شهید همت به من می‌گفت بعد از پایان جنگ دوست دارم به دزفول برگردم و دوست دارم در دزفول زندگی کنم. الان وقتی بچه‌هایی که از خرمشهر و دزفول می‌آیند و از ویرانه‌های این شهرها می‌گویند، به یاد این گفته همت می‌افتم و واقعاً دلم می‌سوزد.<br />
همت همیشه دلش در جنوب بود. هرچند ارادت خاصی هم به جنوب و هم به کردستان داشت ولی می‌گفت دوست ندارم در کردستان شهید شوم، شهدای کردستان خیلی مظلوم هستند و به شهادت رسیدن در کردستان ایمان بالایی می‌خواهد.<br />
در کل مطمئنم اگر جنگ به پایان می‌رسید و همت به شهادت نمی‌رسید، به مناطق جنگی باز می‌گشت و هر کاری می‌کرد در همان مناطق بود.<br />
<strong>از حضور شهید همت در عملیات بیت‌المقدس خاطره‌ای دارید؟ </strong><br />
همت مردی نبود که وقتی از جبهه به خانه می‌آمد از سختی‌ها بگوید فقط از وقتی می‌رسید گزارش‌وار وضعیت جبهه‌ها را برای من تعریف می‌کرد که من عصبانی می‌شدم و می‌گفتم من تو را بعضی مواقع حدود ۲ ماه نمی‌بینیم، حالا وقتی ۲۴ ساعت می‌یایی گزارش کار می‌آوری. من کمتر از جزئیات کارها سوال می‌کردم ولی از عملیات بیت‌المقدس خاطره‌ای در ذهن دارم که بسیار برای من سنگین است. پس از این عملیات و پس از اینکه شهید همت را بعد از حدود ۲ ماه دیدم، آنقدر ضعیف شده بود که شاید در این عملیات حداقل ۱۵ کیلوگرم وزن کم کرده بود. زمانی که او را به خانه آوردند زیر بغل او را گرفته بودند چون نمی‌توانست راه برود و بعد مدتی استراحت و خروج همراهان، دیدم از تب می‌سوزد. قرار بود بعد از استراحت کوتاه به جلسه‌ای در سپاه برود و زود برگردد که بعد از گذشت چند ساعت خبری از شهید همت نشد. آن زمان قدری ناراحت شدم چون شهید همت به من گفته بود بعد از جلسه زود به خانه می‌آید. بعداً فهمیدیم همت همان اوایل جلسه حالش بد شده و به بیمارستان منتقل شده است. آدم دلش می‌سوزد. خانم باکری بعضی مواقع به من می‌گوید اگر ما به جای شهدا بودیم دلمان می‌آمد دل از عزیزانمان بکنیم و برویم؟ ولی آنها دل کندند و رفتند. همت سراپا لطافت روحی بود و آنقدر لطافت روحی و روانی داشت که تنها در بندگان خاص خدا چنین نمونه‌ای قابل رویت است. بعد از عملیات والفجر۲ مرا به اصفهان فرستاد و گفت نمی‌خواهم در زمان عملیات اینجا باشی. من مدام تماس گرفتم که می‌خواهم بیایم و وقتی آماده شدم تا با اتوبوس به اسلام‌آباد غرب بروم، همت زنگ زد و وقتی دید من دارم به آن منطقه می‌روم، گفت: &#8220;من هم سعی می‌کنم خودم را به خانه برسانم&#8221;. وقتی به خانه آمدم دیدم یک مرد جنگی و یک فرمانده جنگ، خانه را تمیز و مرتب کرده و تمام میوه‌های فصل را در ظرف‌های همرنگ چیده است. یک نامه هم نوشته بود و کنار عکسش در یخچال گذاشته بود.<br />
<strong>نقش شهید همت را در آزادسازی خرمشهر چگونه می‌بینید؟ </strong><br />
من اگر چیزی بگویم همت مرا محکوم خواهد کرد چون همت نقش اصلی در پیروزی‌های جبهه را برعهده همان بسیجی‌های بی‌ادعای کم سن و سال می‌دانست و هیچ‌گاه نقشی برای خود قائل نبود. چند باری که با شهید همت سر مزار شهدا رفتیم شاهد بودیم که ایشان دو جا به شدت گریه می‌کرد. اول بر سر مزار شهدای گمنام و دوم بر سر مزار شهدای بسیجی کم سن و سال.<br />
زندگی دو ساله من با همت در اوج فشردگی عملیات‌ها بود و اینقدر که در این ۲ سال عملیات برگزار شد، در دیگر سال‌های جنگ بی‌سابقه است. در این سال‌ها ۳ بار همراه شهید همت به گلزار شهدا رفتیم که هر ۳ بار قضایای عجیبی دارد. در گلزار شهدای شهرضا که بعد از عقدمان به آن جا رفتیم، همت دقیقاً به جایی رفت و گریه کرد که بعدا دفن شد. بار دوم در دزفول نیز ماجرای عجیبی داشت. همت به شهر دزفول و مردم دزفول علاقه عجیبی داشت. ماجرای عجیب حضور در گلزار شهدای دزفول اینگونه بود که هنوز چند قدم از خانه فاصله نگرفته بودیم که ماشینی جلوی پای ما ایستاد. سوار ماشین شدیم و این موضوع خیلی عجیب بود که پیش از اینکه همت بگوید کجا می‌رویم انگار خود راننده در مسیر افتاده بود و انگار می‌دانست ما کجا می‌خواهیم برویم. به گلزار شهدا رسیدیم و از راننده خداحافظی کردیم و بر سر مزار شهدا رفتیم و چند ساعتی آنجا بودیم و وقتی برگشتیم دیدیم همان ماشین در مسیر برگشت ما ایستاده است، بدون اینکه بداند ما از کدام مسیر بر می‌گردیم. دفعه آخر در نزدیکی شهادت ایشان، در گلزار شهدای اصفهان بر سر قبر شهدای بسیجی و کم سن و سال بسیار گریه کرد و دل شهید همت برای این بچه‌های خالص و مخلص می‌سوخت.<br />
امروز هیچ‌کس باور نمی‌کند وقتی به یاد می‌آورم که همت شهید شده چقدر خوشحال می‌شوم. هیچ‌کس باور نمی‌کند. خبر شهادت ایشان که آمد وقتی بر سر جنازه حاضر شدم با اینکه جنازه بسیار وحشتناک بود و سر نداشت، بالای سر جنازه ایشان دو حس داشتم. اول احساس حسادت کردم که رفته است و دوم گفتم خدا را شکر که این تن خسته آرمید.<br />
<strong>بدون تردید مدیریت، از خودگذشتگی و اتحاد مثال‌زدنی رزمندگان در عملیات بیت‌المقدس آزادسازی خرمشهر را پایه‌ریزی کرد. آیا این مدیریت در زمان حاضر نیز وجود دارد؟ </strong><br />
انسان‌ها مجموعه‌ای از چند خصلت هستند. من بیشتر بعد عاطفی شهید همت را مدنظر دارم. همت یک انسان مومن عاطفی اخلاق‌گرا بود. در بحث‌ها به کسی توهین نمی‌کرد و برای همه احترام قائل می‌شد. حال ما در کشور چه می‌بینیم؟ وقتی نام یاران امام را خدشه‌دار کنند چگونه ادعای اخلاق‌گرایی داریم؟ همت بی‌نهایت به آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی علاقه داشت و می‌گفت دعا کنید خداوند او را برای مملکت نگه دارد.<br />
من به یکی از بچه‌ها که از نظر سیاسی تفکرات متفاوتی با من داشت گفتم زمانی مشکل ما با برخی افراد مشکل سیاسی بود، کنار گذاشتیم و گفتیم مردم را از نظر سیاسی شقه شقه نکنیم و گذشتیم و در خانه من بر روی بسیاری افراد با تفکرات سیاسی مختلف باز بود. بعد مشکل ما با آنها تبدیل به مشکل اقتصادی شد. گفتیم مردم این شرایط را دارند و با مشکلات گوناگونی مواجه هستند. در این مرحله از مشکلات اقتصادی هم گذشیم ولی من دیگر از این مرحله نمی‌گذرم چون در این مرحله تضادی که داریم تضاد اخلاقی است و با اینها از نظر اخلاقی درگیریم. مگر می‌شود کسی مومن باشد و با وجود اینکه خداوند می‌فرماید پیامبر را برای مکارم اخلاقی فرستادیم، به اخلاق پایبند نباشد و تظاهر و ریا کند. یقیناً با افرادی که متوجه مسائل اخلاقی نباشند نمی‌توان رفت و آمد کنیم و اگر رفت و آمد داشته باشی احساسی می‌کنی به مرور زمان خودت هم دچار سقوط می‌شوی. فکر نکنید درد من فقط به الان برمی‌گردد. من سال‌ها این جریانات را می‌دیدم و زن همت بودن واقعا مشکل است.<br />
<strong>اگر بخواهیم به مدیریت و اتحادی که خرمشهر را پیروز کرد برگردیم، چه حلقه مفقوده‌ای داریم؟ </strong><br />
ملت. . . . . فردی مطرح کرده بود که &#8220;جمهوری اسلامی دموکراسی غربی نیست که رای مردم تعیین کننده باشد&#8221; من حرف ایشان را کنار حرف حضرت امام خمینی(ره) که فرمودند &#8220;میزان رای ملت است&#8221; گذاشتم.<br />
من با تمام سختی‌هایی که برای پیروزی انقلاب کشیدیم و حضور در کردستان و مناطق درگیری و بزرگ کردن دو یتیم شهید، امروز خدا را شاکرم که خود را قیم انقلاب نمی‌دانم. خدا را شکر می‌کنم که معتقدم &#8220;میزان رای ملت است&#8221;. مطمئناً این مساله خواسته شهدا ما نیز بوده که در این راه به شهادت رسیدند. همت معتقد نبود که حتی اسلام را به مردم تحمیل کنند. مردم بسیار خوب هستند. امروز توقع داریم عدالت اجرا شود و حرمت ملت حفظ شود. همت هم با اینکه فرمانده لشگر بود و برای انقلاب جانفشانی‌های زیادی کرده بود، خود را قیم انقلاب و هیچ‌کس نمی‌دانست و برای کرامت انسان‌ها احترام ویژه‌ای قائل بود.<br />
همت قبل از شهادت در روزها آخر به من زد و گفت من به زودی می‌روم بدون اینکه کسی بفهمد همت که بود. ما شهدا را نشناخته‌ایم و جریانات اخیر بزرگترین ظلم به فرهنگ شهدا بود که می‌خواستیم به این نسل ارائه کنیم. من تا ابد خود را پاسدار این جمله حضرت امام(ره) که فرمودند &#8220;میزان رای ملت است&#8221; می‌دانم و مراقب باشیم این جمله از بین نرود که اگر برود دیگر هیچ نداریم.</p>
<p><strong><br />
نسل جوان شهدا را دوست دارند و آنان را الگوی خود می‌دانند. آنان همت را بسیجی واقعی می‌دانند، این بچه‌ها باید چه کار کنند که به همت برسند؟ </strong><br />
قرار نیست به همت برسند و به همان چیزی که خودشان هستند برسند کافی است. خدا را شکر می‌کنم با اتفاقاتی که افتاد، این نسل اتفاقات را به حساب شهدا نگذاشت. نسلی که شهید همت را بسیجی واقعی بداند و عکس شهدا را به روی تی‌شرت خود چاپ کند یعنی به سمتی پیش می‌رود که با این که شهدا را ندیده‌اند، با شهدا آشنایی دارند چون دارای فطرت پاک همان شهدا هستند. به طور یقین هرکس خودش را به سمت فطرت پاک خود بکشد یعنی خود را به سمت ائمه اطهار، صدیقین و شهدا حرکت داده است.<br />
<strong>فرمودید نسل جوان حرمت خون شهدا را نگه داشته و نگه می‌دارد. آیا شما بی‌حرمتی‌هایی نیز به خون شهدا دیده‌اید؟</strong><br />
احترام مرده‌ها به احترام زنده‌هایشان هست. خدا عقل و صداقت قلب همه ما را زیاد کند تا بسیاری از مشکلات کشور برطرف شود. دغدغه‌های امروز ما را شهدا هم داشتند. شهید همت روزهای آخر خیلی گریه می‌کرد و می‌گفت: &#8220;من می‌روم و دلم برای پدر و مادرم نمی‌سوزد چون سال‌های اساسی زندگی‌شان گذشته و چه توفیقی بهتر از این که انسان در این سن به افتخار شهادت فرزندش بشیند. دلم برای خواهر و برادرم نمی‌سوزد چون به دنبال زندگی خود می‌روند. دلم برای بچه‌هایم نمی‌سوزد چون آنها را دست زنی مانند تو می‌دهم ولی گریه می‌کرد و می‌گفت چه کار کنم که زنم را در جامعه‌ای می‌گذارم که در هزار نفر یک مرد پیدا نمی‌شود و گفت تو را هم دست خدا می‌سپارم. شهدای ما می‌دانستند چه اتفاقی برایشان رخ می‌دهد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/324/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88-%d8%a8%d8%a7-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%87%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%87%d9%8a%d9%85-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82-%d9%85%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فاتحان خرمشهر/روایت‌هایی از شهید حسین خرازی</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/317/%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/317/%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 May 2010 03:20:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[گزارش خبری]]></category>
		<category><![CDATA[آزادسازی خرمشهر]]></category>
		<category><![CDATA[حسین خرازی]]></category>
		<category><![CDATA[روايت‌هايي از شهيد حسين خرازي]]></category>
		<category><![CDATA[شهید حسین خرازی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید خرازی]]></category>
		<category><![CDATA[عملیات بیت المقدس]]></category>
		<category><![CDATA[لشکر 14 امام حسین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=317</guid>
		<description><![CDATA[این گزارش که به ذکر روایت هایی از دلاوری های فرمانده شهید، حاج حسین خرازی در عملیات بیت المقدس اختصاص دارد، در ویژه نامه آزادسازی خرمشهر خبرگزاری ایلنا منتشر شد.(لینک گزارش) در ادامه متن کامل گزارش درج گردیده است:
ایمان حجتی : &#8220;ما لشگر حسینیم و باید حسین‌وار بجنگیم&#8221;. این گفته حاج حسین خرازی فرمانده افتخارآفرین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این گزارش که به ذکر روایت هایی از دلاوری های فرمانده شهید، حاج حسین خرازی در عملیات بیت المقدس اختصاص دارد، در <a href="http://ilna.ir/3khordad.aspx" target="_blank">ویژه نامه آزادسازی خرمشهر خبرگزاری ایلنا </a>منتشر شد.(<a href="http://ilna.ir/newsContext.aspx?ID=125111" target="_blank">لینک گزارش</a>) در ادامه متن کامل گزارش درج گردیده است:</p>
<p><strong>ایمان حجتی : </strong>&#8220;ما لشگر حسینیم و باید حسین‌وار بجنگیم&#8221;. این گفته حاج حسین خرازی فرمانده افتخارآفرین لشگر ۱۴ امام حسین(ع) است؛ لشگری که ضمن شرکت موفقیت‌آمیز در کلیه عملیات‌های سرنوشت‌ساز ازجمله عملیات بیت‌المقدس که به آزادسازی خرمشهر انجامید، بیش از ۱۰ هزار شهید تقدیم میهن عزیزمان کرد.<br />
حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمنده‌ای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکه‌های بی‌سیم یگان‌های مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.<br />
<strong>لحظات آزادسازی </strong><br />
سیدعلی بنی‌لوحی در &#8220;کتاب شور عاشقی&#8221; که به ذکر خاطراتی از این سردار بزرگ اختصاص دارد در خصوص عملیات بیت المقدس می‌نویسد: در عملیات بیت‌المقدس لشگر امام حسین با سازماندهی ۲۳ گردان پیاده و احراز توان رزمی بسیار عالی، فراتر از یک لشگر ظاهر شد و این بار منطقه‌ای به حسین واگذار شد که به آن عشق می‌ورزید.<br />
مقاومت دو ساله رزمندگان دارخوین در تصرف، تامین و نگهداری بیش از ۴۰ کیلومتر سرپل مناسب در جبهه میانی منطقه عملیاتی بیت‌المقدس در غرب کارون باعث شد تا لشگر امام حسین(ع) بتواند همراه با لشگرهای مجاور خود در اولین مرحله عملیات، قسمت قابل توجهی از جاده اهواز-خرمشهر را تصرف کند.<br />
هدایت و حضور موثر حسین باعث شد نیروهای او به عنوان یگان اصلی در مرحله دوم عملیات نیز به کارگیری شوند و این بار هدف، رسیدن به خط مرزی در منطقه زید بود. عملیات بیت‌المقدس یک ماه به درازا کشید و در این مدت حسین نه تنها به عنوان بازوی توانمند فرماندهی عالی عملیات ایفای نقش می‌کرد، بلکه از هر لحظه، برای حضور مستقیم در خط مقدم منطقه نبرد سود می‌برد و در سایه خصلت‌های ذاتی خود به جبهه اسلام قوت می‌بخشید.<br />
در سحرگاه سوم خرداد، کریم نصر فرمانده گردان موسی ابن جعفر(ع) که ماموریت رسیدن به اروندرود از مسیر گمرک خرمشهر را به عهده داشت حسین را از طریق بی‌سیم مطلع کرد:<br />
-حسین حسین، حسین کریم.<br />
-کریم، حسین به گوشم<br />
-به حول و قوه الهی به هدف رسیدیم. بچه‌ها الان کنار اروندرود&#8230;<br />
-می‌خوام دستت را تو آب بزنی، وضو بگیری.<br />
به این صورت بیش از ۱۵ هزار نفر نیروی سازمان یافته عراق در محاصره کامل رزمندگان اسلام قرار گرفتند. لحظات پرشور که پس از چند ساعت درگیری شدید، به آزادسازی خرمشهر انجامید. حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمنده‌ای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکه‌های بی‌سیم یگان‌های مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.[۱]</p>
<p style="text-align: center;"><a rel="lightbox" href="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/05/kharazi02.jpg"><img class="size-full wp-image-318 aligncenter" title="kharazi02" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/05/kharazi02.jpg" alt="" width="251" height="572" /></a></p>
<p style="text-align: right;"><strong><span id="more-317"></span></strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>پیشانی تصمیم تاریخی </strong><br />
سردار سرلشگر محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با ذکر خاطره‌ای از جانفشانی‌های دو تیپ امام حسین(ع) و نجف اشرف به فرماندهی حسین خرازی و احمد کاظمی اینچنین می‌گوید:<br />
در عملیات بیت‌المقدس چند لشگر باید از رودخانه کارون عبور می‌کردند و به جاده اهواز-خرمشهر می‌رسیدند. در مرحله دوم و سوم عملیات منطقه قفل می‌شود و کار به کندی پیش می‌رود. کمبود نیرو و خستگی فراوان، طولانی شدن عملیات و تکمیل نشدن محاصره خرمشهر و تدابیری که دشمن اتخاذ می‌کرد و با زدن پل روی اروند عقبه خود را در شهر تامین می‌کرد، همگی باعث شده بود که تصور پیروزی و بازپس‌گیری شهر کم‌رنگ شود.<br />
قرارگاه فرماندهی عملیات، تصمیم بزرگی گرفت و به کلیه نیروهای درگیر ابلاغ کرد که به هر قیمت ممکن چند کیلومتر باقیمانده تا اروندرود را طی کنند تا محاصره شهر کامل شود و امکان آزادسازی شهر بوجود آید.<br />
پیشانی اجرای این تصمیم بزرگ و تاریخی دوران دفاع مقدس برعهده دو تیپ امام حسین(ع) و نجف اشرف به فرماندهی حسین خرازی و احمد کاظمی بود که با شرایطی بسیار سخت و موانعی فراوان توتنستند حدود ساعت ۱۱ صبح ۳ خرداد محاصره را کامل و به عنوان اولین نفرات ایرانی وارد خرمشهر شوند.[۲]</p>
<p><strong>فرماندهان دلگرمی </strong><br />
تصور اینکه در عملیات بیت‌المقدس ابتدا از رودخانه کارون عبور شود و سپس ۳۰ کیلومتر به سمت خرمشهر حرکت صورت گیرد و از پشت نهر عرایض طی ۳ مرحله دشمن کاملاً محاصره شود، فکر کودکانه‌ای به نظر می‌رسید.<br />
دشمن هرگز تصور نمی‌کرد که از پشت جاده شلمچه دور خورده و غافلگیر شود. چگونه این اتفاق بزرگ رخ داد؟<br />
دو تیپ نجف اشرف و امام حسین(ع) که محور اصلی عملیات را در اختیار داشتند، به این مهم نائل شدند و اولین نیروهایی که وارد خرمشهر شدند، نیروهای این دو تیپ بودند. دیگر تیپ‌ها و محورها و همه فرماندهان عملیات بیت المقدس به این دلگرمی داشتند که محور اصلی عملیات در دست حسین خرازی و احمد کاظمی است و این دو کنار آنها هستند.<br />
قرارگاه فتح شامل سه یگان رزمی به فرماندهی احمد کاظمی، حسین خرازی و مرتضی قربانی و یک فرمانده قرارگاه از سپاه و یک فرمانده از ارتش، سازماندهی بخش مهمی از منطقه عملیاتی را برعهده داشتند.<br />
روزهای آخر عملیات فرماندهان قرارگاه به خوبی حدس می‌زدند که به زودی خبر رسیدن احمد و حسین و مرتضی به پشت دروازه‌های شهر می‌رسد و اینچنین شد. آنان فاتحان واقعی خرمشهرند هرچند هرگز به آن اعتراف نکردند چون مانند بقیه معتقد بودند خرمشهر را خدا آزاد کرد[۳]</p>
<p style="text-align: center;"><a rel="lightbox" href="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/05/kharazi04.jpg"><img class="size-full wp-image-319 aligncenter" title="kharazi04" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/05/kharazi04.jpg" alt="" width="379" height="500" /></a><strong><br />
</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>ابتکار بزرگ</strong><br />
گردان‌های پیاده پس از عبور از دژ خرمشهر، از طریق گمرک به اروندرود رسیدند. با محاصره کامل ارتباط مخابراتی فرماندهان عراقی با یگان‌های محاصره شده برقرار بود و به همین خاطر توسط هلی‌کوپترهای نظامی از جناح جنوبی اروندرود تدارک می‌شدند. چندین مرتبه نیروهای عراقی به خاکریز تحت تصرف ما حمله کردند و هر بار توسط رزمندگان به رگبار بسته شدند.<br />
باید تدبیری اندیشیده می‌شد تا وحدت نیروهای محاصره شده دشمن از بین می‌رفت و انگیزه مبارزه از آنان گرفته می‌شد. زیرا درگیر شدن با آنان برای ورود به شهر و گسترش جنگ شهری تلفات زیادی به همراه داشت.<br />
حسین از اولین لحظه رسیدن نیروها به اروندرود، در خط مقدم مستقر شد و با یک دستگاه جیب سراسر منطقه را کنترل می‌کرد. وی قبل از شروع مرحله سوم عملیات، زمانی که گردان‌های خط‌شکن را برای اجرای طرح مانور توجیه می‌کرد، گفت: &#8220;باید هدف اصلی تصرف خرمشهر باشد اگر تا بصره هم پیش رویم مردم در انتظار آزادی خرمشهر هستند&#8221;.<br />
در ساعات اولیه روز یکی از افسران دشمن به اسارت ما درآمد، حسین با او صحبت کرد و اطلاعات لازم از وضع عراقی‌ها را در داخل شهر بدست آورد.<br />
در کنار خاکریز نشسته بودیم، حسین برای ورود به شهر در فکر بود. پس از چند دقیقه دستور داد اسیر عراقی را به خط بازگردانند. این بار او را بیشتر تحویل گرفت. کم کم اسیر عراقی از رفت و آمدی که دور و بر او بود فهمید که فرد مهمی است اما باور نمی‌کرد که فرمانده لشگر باشد.<br />
حسین به افسر عراقی گفت: &#8220;تو را به داخل شهر می‌فرستیم. با سربازان عراقی صحبت کن و بگو ما مردم بدی نیستیم و با آنها بدرفتاری نخواهیم کرد. آنها را قانع کن که نترسند و تسلیم شوند وگرنه بسیاری از آنان زیر آتش کشته خواهند شد&#8221;.<br />
اسیر عراقی تحت تاثیر برخوردهای خوب بچه‌ها قرار گرفته بود. خرمشهر زیر آتش سنگین طرفین درگیری بود. او اکراه داشت دوباره به میان عراقی‌ها بازگردد اما وقتی به اهمیت کار خود پی برد قبول کرد. از خاکریز بالا رفت و از مسیری که در دید نبود به طرف ساختمان چند طبقه سفیدرنگی که در گمرک خرمشهر بود حرکت کرد.<br />
چند دقیقه قبل یک هلی‌کوپتر دشمن که قصد داشت مهمات برای نیروهای خود تخلیه کند با آتش رزمندگان سقوط کرد و نیروهای محاصره شده دشمن از نظر روحی در وضعیت خوبی نبودند. همه منتظر نتیجه ماندیم. دقایقی گذشت. ناگهان در کمال تعجب مشاهده کردیم که هزاران عراقی به سمت ما می‌آیند. صدای الله‌اکبر و الموت للصدام آنها بلند بود، بیشتر آنها پارچه‌ای سفید به علامت تسلیم در دست داشتند. عده آنها آنقدر زیاد بود که می‌ترسیدیم حتی بدون اسلحه بر ما غلبه کنند.<br />
از آن نقطه حدود ۱۵ هزار نفر از سربازان دشمن به اسارت درآمدند. اسرای عراقی را در حال دویدن به اطراف جاده اهواز هدایت کردیم. آن صحنه یکی از عجیب‌ترین رویدادهای دفاع مقدس بود.<br />
ابتکار جالب اسطوره دفاع مقدس، حاج حسین خرازی به نتیجه رسید و با حداقل تلفات ممکن در این مرحله از عملیات و محاصره یک روزه، خرمشهر باز پی گرفته شد. در حالی که در روزهای اول جنگ، مدافعان مظلوم این شهر بدون در اختیار داشتن سلاح‌های مورد نیاز، ۳۵ روز مقاومت کرده بودند.[۴]</p>
<p><strong>فرمانده مبتکر </strong><br />
سردار سرلشگر محسن رضایی در مورد ابعاد شخصیتی حسین خرازی می‌گوید: حسین خرازی یک فرد بسیار مبتکر و نوآور بود، هیچ‌گاه حسین در مشکل جنگ در نماند و حتی در محاصره شدید راهی را پیدا می‌کرد و محاصره را می‌شکست. هیچ‌گاه قواره‌ها و فاکتورهای کلاسیکی ارتش‌های دنیا، قدرت ابتکار و نوآوری او را محدود نمی‌کرد. حسین را باید شناساند. حسین قابل الگوبرداری در جامعه است. همه جوانان دنباله‌رو حسین خواهند بود. ما چرا به خودمان فشار می‌آوریم از جاهای مختلف الگو بگیریم و در ایران تبلیغ کنیم. این قهرمانان کنار دست خودمان هستند.<br />
<strong>منابع: </strong><br />
۱- کتاب شور عاشقی-سید علی بنی لوحی<br />
۲- کتاب فاتحان خرمشهر-حماسه سردار شهید احمد کاظمییی-مرتضی مساح<br />
۳- کتاب فاتحان خرمشهر-حماسه سردار شهید احمد کاظمییی-مرتضی مساح<br />
۴- کتاب خورشید شلمچه-سید علی بنی لوحی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/317/%d9%81%d8%a7%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%8a%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a%d9%8a-%d8%a7%d8%b2-%d8%b4%d9%87%d9%8a%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/310/%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d8%af/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/310/%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Apr 2010 08:48:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=310</guid>
		<description><![CDATA[به مناسبت روز ملی خلیج فارس، پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد.
این پایگاه خبری که در آدرس www.persigulf.com قابل دسترسی است، حاصل تلاش گروهی از روزنامه‌نگاران ایرانی است که برای دفاع از یکپارچگی سرزمینی ایران به خصوص در زمینه صیانت از خلیج فارس، صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی و محیط زیست ایران و سایر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong></strong>به مناسبت روز ملی خلیج فارس، پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد.<br />
این پایگاه خبری که در آدرس <a href="www.persigulf.com" target="_blank">www.persigulf.com</a> قابل دسترسی است، حاصل تلاش گروهی از روزنامه‌نگاران ایرانی است که برای دفاع از یکپارچگی سرزمینی ایران به خصوص در زمینه صیانت از خلیج فارس، صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی و محیط زیست ایران و سایر موضوعات اجتماعی فعالیت می‌کند.</p>
<p>این پایگاه خبری اعلان کرده که در ستاد ساماندهی پایگاه‌های اینترنتی وزارت ارشاد ثبت شده و خود را مقید به رعایت قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران و حرکت در این چهارچوب می‌داند.</p>
<p style="text-align: center;"><a rel="attachment wp-att-311" href="http://www.a3mooni.com/parantez/archives/310/%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d8%af/persigulf/"><img class="aligncenter size-full wp-image-311" title="persigulf" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/04/persigulf.jpg" alt="" width="190" height="120" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/310/%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%ae%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%b1%d9%88%d9%86%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%b4%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من و دانشگاه!</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/294/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/294/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 20 Apr 2010 08:27:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خودمونی ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=294</guid>
		<description><![CDATA[نوشتن از دانشگاه برای یک دانشجوی ترم هشتی که همه انتظار دارند ترم آخرش باشه و به هزار و یک دلیل نیست، هم سخته و هم آسون!
سخته از اون نظر که شاید خیلی ها بگند تو از دانشگاه ننویسی شاید سنگین تره و آسونه از اون جهت که در کنار خیلی سختی ها، شیرینی های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوشتن از دانشگاه برای یک دانشجوی ترم هشتی که همه انتظار دارند ترم آخرش باشه و به هزار و یک دلیل نیست، هم سخته و هم آسون!</p>
<p>سخته از اون نظر که شاید خیلی ها بگند تو از دانشگاه ننویسی شاید سنگین تره و آسونه از اون جهت که در کنار خیلی سختی ها، شیرینی های زیادی هم داشته.</p>
<p>در مورد اون هزار و یک دلیل هم باید بگم یک ترم را که به طور کامل حذف کردم و به همین خاطر یک ترم کامل از همه عقب هستم و فعلا اینجا موندگارم</p>
<p>اما دانشگاه&#8230; به یک نفر گفته بودند سه دروغ پشت سر هم بگو، گفته بود دانشگاه آزاد اسلامی!!</p>
<p>سال ۸۵ بود که بر اساس یک اتفاق کم نظیر پای من به دانشگاه آزاد اسلامی(حکایت همان سه دروغ همزمان) نجف آباد باز شد.</p>
<p style="text-align: center;"><a rel="attachment wp-att-298" href="http://www.a3mooni.com/parantez/archives/294/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/attachment/04/"><img class="size-medium wp-image-298 aligncenter" title="04" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/04/04-399x345.jpg" alt="دانشگاه آزاد نجف آباد" width="399" height="345" /></a></p>
<p>شاید این عکس هوایی گوگل تفکر موسسان دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین تفکر غالب بر ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد که عظمت یعنی متراژ زیاد، عظمت یعنی اینکه دانشگاهی بسازیم از کوه تا کوه!!  حال در کلاسهایمان چه می گذرد خدا عالم است!</p>
<p>شاید اون چیزی که منو به گذاشتن این عکس ها و مطلب ترغیب کرد، عکس هوایی دانشکده فنی ۲ دانشگاه آزاد نجف آباد بود. سال ۸۵ وقتی وارد دانشگاه شدیم، رشته مهندسی صنایع به همراه دو رشته مکانیک و مواد در این دانشکده یعنی دانشکده فنی ۲ مستقر بودند. به این دانشکده &#8220;نرکده&#8221; هم می گفتند آخه این سه رشته فقط دانشجویان پسر را پذیرش می کنه!</p>
<p>شاید چیزی که اون روزها خیلی برای ما جالب بود معماری عجیب ساختمان این دانشکده بود. بعضی کلاس ها وقت یک دیوار داشت و سه طرف دیگه پنجره بود و بعضی کلاس ها یک پنجره کوچک داشت. به همین خاطر نور تو بعضی کلاس ها خیلی زیاد بود و تو بعضی دیگه خیلی کم. مشکلات گرمایشی و سرمایشی خاص را هم بهش اضافه کنید. از همه جالب تر اینکه در این ساختمان سه طبقه فقط یک سرویس بهداشتی وجود داشت که اون هم مخصوص استادان گرامی بود. دانشجویان بیچاره باید از یک سرویس بهداشتی خارج از ساختمان استفاده می کردند که در سرمای زمستان استفاده از اون هم حکایت خودش را داره!</p>
<p>یادمه یک بار سر یکی از کلاس ها بحث معماری مسخره این ساختمان مطرح بود تا اینکه استاد گرامی فرمودند &#8220;این ساختمان به گونه ای طراحی شده که از بالا آرم دانشگاه آزاد اسلامی را تشکیل بده!&#8221; گفته استاد برای من که خیلی جالب بود اول به خودم گفتم یعنی به لطف معمار گران قدر، کلاغ ها روزی چند بار افتخار پیدا می کنند که آرم دانشگاه آزاد اسلامی را ببیند و استفاده کنند. البته ناگفته نمونه کاربرد خوبی هم برای مسئولین دانشگاه داره به این شکل که مقامات بلند پایه تر داشگاه آزاد را سوار هلی کوپتر می کنند و آرم دانشگاه را از اون بالا(کنار کلاغ ها) بهشون نشون می دند. خیلی دوست داشتم یک بار این ساختمان را از نمای بالا ببینم که دیشب موفق شدم به لطف گوگل ارث این کارو انجام بدم. تو عکس زیر، در سمت راست بالای عکس دانشکده فنی ۲ قدیم که الان به دانشکده مواد تبدیل شده کاملا مشخصه.</p>
<p style="text-align: center;"><a rel="lightbox" href="http://www.a3mooni.com/wp-content/uploads/2010/04/03.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-295" title="03" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/04/03-399x345.jpg" alt="" width="399" height="345" /></a></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">حیفم اومد این عکس باشه و از بوفه دانشگاه چیزی نگم.  پایین تر از همون دانشکده فنی ۲ بوفه دانشگاه که تقریبا تمام خاطرات شیرین ما از این دانشگاه را تشکیل میده دیده میشه. اندر وصف این بوفه پی نوشت یک پست که سهله، باید یک سایت خبری با هیات تحریریه کامل وجود داشته باشه تا از پس نگارش جزئیات بر بیاد!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/294/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سیمرغ جهانیم اگر چند جوانیم</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/255/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%a7%da%af%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/255/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%a7%da%af%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Mar 2010 07:01:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیانیه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=255</guid>
		<description><![CDATA[نامه ای به چند دوست&#8230;.
دوستان و بزرگواران
با عرض سلام و ادب و احترام
در نشست مطبوعاتی پایان سال شهردار اصفهان مطالبی مطرح شد که هرچه اندیشیدم، بیان آن مطالب از سوی دوستان روزنامه نگار را چیزی جز پنجه کشیدن به صورت جمعی از زحمت کشان مطبوعات در اصفهان نیافتم. خواستم در همان جمع گله ای کنم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>نامه ای به چند دوست&#8230;.</strong></p>
<p>دوستان و بزرگواران</p>
<p>با عرض سلام و ادب و احترام</p>
<p>در نشست مطبوعاتی پایان سال شهردار اصفهان مطالبی مطرح شد که هرچه اندیشیدم، بیان آن مطالب از سوی دوستان روزنامه نگار را چیزی جز پنجه کشیدن به صورت جمعی از زحمت کشان مطبوعات در اصفهان نیافتم. خواستم در همان جمع گله ای کنم که رسم احترام به پیشکسوتان دهانم را بست ولی اکنون بغضی در گلو چنان آزارم می دهد که برای رهایی از آن رو به نوشتن این نامه خطاب به چند دوست و هریک در قالب نکته ای در این تارنما آوردم:</p>
<p>۱) در آن جلسه و در زمانی که برخی از دوستان از ارتباط ضعیف شهردار با رسانه ها گله مند بودند برای ما از درس ارتباطات گفتید و نحوه ارتباط با روابط عمومی ها را به من آموختید&#8230;.ای کاش از همان تریبون و از همان زاویه که سخن می گفتید، به همه یاد آوری می کردید در چه جایگاهی هستند&#8230;..به همه ما می گفتید شما روزنامه نگارانی هستید که نباید جز در جهت مصلحت مردم قلم بزنید&#8230; و به رسم استادی با چوب بر روی دست افرادی می زدید که در بین آگهی نامه های آنان حرف و صدای مردم گم شده است&#8230;البته از این دوستان هرگز رنجور نیستم که این همه را در هیچ کتاب ننوشته اند:</p>
<p style="text-align: right;"><strong>بشوی اوراق اگر هم درس مایی                    که علم عشق در دفتر نباشد</strong></p>
<p>۲) مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان که در سال میلیاردها تومان صرف پروژه های مختلف شهری می کند در کنارتمام عملکرد مثبت ممکن است در قسمتی از فعالیت ها دچار اشتباهاتی شده باشد که به نظر من در این حجم فعالیت امری طبیعی است. به اعتقاد صاحب این قلم، تلاش روزنامه نگاران جوان اصفهان و انتقاد از برخی وجوه عملکرد شهرداری اصفهان صرفاً برای کاهش این اشتباهات و افزایش راندمان مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان است.</p>
<p>شاید بزرگترین اشتباه این روزهای برخی عناصر در داخل شهرداری اصفهان، دشمن دانستن دست هایی است که از سر دوستی به سمت آنان دراز شده است. بی شک در این گرداب که کم نیستند آنانی که کمر به مدح مجموعه بزرگی چون شهرداری بسته اند که از منافع مدح خود بی نصیب نمانند، تشخیص دوست از دشمن بسی دشوار است.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>ما نه مردان ریائیم و حریفان نفاق                    آن که او عالم سر است بدین حال گواست</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم              آن چه گویند روا نیست نگوییم رواست</strong></p>
<p style="text-align: right;">۳) در این قسمت خطاب  من یکی از بزرگان مطبوعات اصفهان است و شاید آنچه در رفتار ایشان ناخوشایند بود، نمک پاشیدن بر روی زخمی بود که انتظار می رفت  توسط ایشان درمان و پانسمان شود. خطاب به این سرور بزرگوار باید بگویم بر اساس حدیثی از حضرت امام صادق(ع)، ما شیعیان بنده برهانیم و دلایل عقلی نیز بر همین مساله صحه می گذارد. شاید بر اساس عرف رفتاری همه ما، همیشه پاک کردن مساله از حل آن راحت تر و خوشایند تر است. شما نیز در سخنان خود با کوچک شمردن و جوان دانستن منتقدان به راحتی از صورت مساله گذشتید تا به خود زحمت حل آن را ندهید ولی ای کاش یک بار به صفحات روزنامه خود می نگریستید تا بفهمید اکثر صفحات آن توسط همین جوانان بی ادعای به اعتقاد شما &#8220;ناپخته&#8221; بسته می شود.</p>
<p style="text-align: right;">البته علامت سوالی که بابت سخنان شما در جلسه در ذهن من ایجاد شد، در همان زمان وقتی خطاب به آقای شهردار که در بخشی از صحبت های خود به &#8220;روزنامه تحت امتیاز من&#8221; یعنی اصفهان زیبا اشاره کرد و شما در پاسخ همه روزنامه های اصفهان را متعلق به آقای شهردار دانستید برطرف شد. امیدوار بودم در پاسخ به آقای شهردار به جای اینکه بگویید همه روزنامه ها متعلق به شماست، می گفتید روزنامه شما هم متعلق به مردم است!!!</p>
<p style="text-align: right;">شاید بهتر بود به جای حمله به جوانان روزنامه نگار اصفهانی،  تقسیم بندی بهتری از روزنامه نگاران از حیث نوع مخاطب رسانه و تمایلات صاحب رسانه برای انتشار مطالب برای مردم یا مسئولین ارایه می کردید و آن گاه گروهی را به صلابه می کشیدید. شاید بهتر بود اگر این خط از هم جداست کار به پنجه کشیدن به صورت همدیگر نمی رسید. به قول حضرت حافظ:</p>
<p style="text-align: right;"><strong>عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت          که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت</strong></p>
<p style="text-align: right;">۴) دوست بزرگواری که در قسمت قبلی خطاب قرار دادم از زحمت کشان مطبوعات اصفهان بود که صرفا  گفتار و ادبیات ایشان در خصوص جوانان روزنامه نگار رنجشی ایجاد کرد وگرنه در زحماتی که ایشان برای مطبوعات اصفهان کشیده اند، جای هیچ شک و شبهه نیست. اما شاید وجه بارز کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال این است که افرادی را زیارت می کنیم که به عنوان یک فعال رسانه ای و یک خبرگزاری فعال که در همه حوزه های خبری فعالیت می کند، هرگز سعادت زیارت آن ها را در طول سال نداشته ایم. البته من همیشه در کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال با حضور گسترده این افراد به وضعیت مطبوعات اصفهان در سال آینده امیدوارم می شود ولی وضعیت در فروردین ماه همه این امید را به یاس تبدیل می کند. روی سخن من در این بخش با این افراد است. شاید بسیار شیرین و گواراست که فردی با هر سابقه و هر توانمندی با گرفتن لوگوی یک روزنامه خود را صاحب رسانه و روزنامه نگار بداند. به طور یقین مدح برخی دستگاه های صاحب پول و قدرت برای گرفتن آگهی و سایز مزایا نیز پیش نیاز فعالیت قرار می گیرد و چه خوب که در این بین حمله ای هم به نقادان آنان داشته باشند تا لطف کار صدچندان شود. در ذکر لطف این دوستان تنها به این شعر شیخ اجل سعدی شیرازی بسنده می کنم که چه نیکو گفت:</p>
<p style="text-align: right;"><strong>آنان که به کنج عافیت بنشستند               دندان سگ و دهان مردم بستند</strong></p>
<p style="text-align: right;"><strong>کاغذ بدریدند و قلم بشکستند                  از دست و زبان حرف گیران رستند</strong></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: right;">۵) تمام آنچه از ابتدای نامه تاکنون نوشتم جز به خاطر رنجی که از حمله به تعدادی از روزنامه نگاران که امروز آنان را به جوانی متهم می کنند نبود. ای کاش آنان را نمی شناختم و از شرایط فعالیتشان آگاه نبودم تا اینگونه با این سخنان دگرگون نشوم. ولی آنان را خوب می شناسم و نیک می دانم روزنامه نگاران جوان اصفهان سوگند خود را که از قلم خود برای نام و نان بالا نروند نشکسته اند. آنان قلم را توتم و ودیعه عشق می دانند. قلم را می شکنند ولی قلم فروشی نمی کنند. آنان فراموش نکرده اند قلمشان امانت مردمی است که از آنان انتظار دارندجز در جهت منافع مردم استفاده نکنند. آنان خود را زبان و چشم مردم می دانند. پس بیهوده نکوشید آنان از تلاش در جهت منافع مردم دست نمی کشند. آنان جوان اند و نشان داده اند جوانی نه نقطه ضعف آنان که سرمایه آنان است</p>
<p style="text-align: center;"><strong>سیمرغ جهانیم           اگر چند جوانیم</strong></p>
<p style="text-align: right;">شاید نوشتن این سطور توسط کوچکترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان عده ای را خوش نیاید ولی کل این سطور جز دل نوشته ای که در تارنمایی مجازی نظیر دفتری خاطرات قرار گرفت نبود. اگر وجود این سطور عده ای را بر نمی تابد، آن را نیز به حساب همان جوانی که بر آن تاختید بگذارید و لاغیر.</p>
<p style="text-align: right;"><strong>هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است      گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است</strong></p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">کوچک ترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان</p>
<p style="text-align: right;"><strong><a href="http://www.a3mooni.com" target="_blank">ایمان حجتی</a></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><a rel="attachment wp-att-262" href="http://www.a3mooni.com/parantez/archives/255/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%a7%da%af%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/iman-hojati/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-262" title="iman-hojati" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/03/iman-hojati-266x400.jpg" alt="" width="266" height="400" /></a><br />
</strong></p>
<p style="text-align: center;"> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/255/%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%b1%d8%ba-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85-%d8%a7%da%af%d8%b1-%da%86%d9%86%d8%af-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>30</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هیچ نشاید&#8230;</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/216/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/216/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Feb 2010 15:27:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[دل نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=216</guid>
		<description><![CDATA[در این روزگار،  شب هایی  را صبح می کنیم که از شب تاریک حافظ، هزار بار تاریک تر است، موج بیمناک تر شده و گرداب ها هایل تر. شاید تنها شباهتش با آن روزگار در این است که حال ما را هنوز هم سبک بالان ساحل ها نمی دانند!
در حسرت دیروزیم و در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><a rel="attachment wp-att-217" href="http://www.a3mooni.com/parantez/archives/216/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af/darknight/"></a>در این روزگار،  شب هایی  را صبح می کنیم که از شب تاریک حافظ، هزار بار تاریک تر است، موج بیمناک تر شده و گرداب ها هایل تر. شاید تنها شباهتش با آن روزگار در این است که حال ما را هنوز هم سبک بالان ساحل ها نمی دانند!</p>
<p>در حسرت دیروزیم و در انتظار فردا و در این بین امروز رنگ باخته را هم فراموش کرده ایم تا سنت در حسرت دیروز ماندمان جاودانه بماند.</p>
<p>هنوز به همان سنت داستان های کهنه زندگی می کنیم و طرحی برای نوشتن داستانی تازه نداریم&#8230;</p>
<p>در رویاهایمان با اسب آرزوها می تازیم و می رانیم و فراموش می کنیم در سراسر زندگی باید بر روی زمین خاکی با انسان های خاکی زندگی کنیم که اگر آنان نیز خاکی نباشند، آزار می بینیم و اگر باشند آزارشان می دهیم.</p>
<p>در این شهر هنوز مردمان، مسگران شوشتری را به جرم خطای آهنگران بلخی مجازات میکنند و گردن می زنند، گویی مسگران شوشتری هم به قربانی شدن به جای آهنگران بلخی عادت کرده اند!</p>
<p>روزگار غریبی است&#8230;.حکایت این روزهای خود را هرچه گشتم جز در &#8220;بث الشکوی&#8221;  عین القضات همدانی نیافتم که چه زیبا نوشت:</p>
<blockquote><p>هر چه مینویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از ننوشتنش .<br />
ای دوست نه هر چه درست و صواب بود روا بود که بگویند…<br />
و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود<br />
و چیزها نویسم بی « خود» که چون « واخود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .<br />
ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت…<br />
حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم این که نوشتم طاعت است یا معصیت !<br />
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی !<br />
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت !<br />
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم،<br />
چون احوال عاشقان نویسم نشاید ،<br />
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید ،<br />
و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ،<br />
و اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید<br />
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و<br />
اگر خاموش شوم هم نشاید!</p>
<p><a rel="attachment wp-att-217" href="http://www.a3mooni.com/parantez/archives/216/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af/darknight/"><img class="aligncenter size-medium wp-image-217" title="DarkNight" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2010/02/DarkNight-320x400.jpg" alt="" width="320" height="400" /></a></p></blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/216/%d9%87%db%8c%da%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تقاضای صد روزنامه‌نگار میراث فرهنگی برای برگزاری کنفرانس مطبوعاتی از سوی یونسکو</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/211/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d9%8a-%d8%b5%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/211/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d9%8a-%d8%b5%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 19:29:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیانیه ها]]></category>
		<category><![CDATA[میراث کهن]]></category>
		<category><![CDATA[کف شهر]]></category>
		<category><![CDATA[بیانیه صد روزنامه نگار میراث فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=211</guid>
		<description><![CDATA[پرانتز: بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی از برخی استان‌های کشور با امضاء نامه‌ای خطاب به رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران، خواستار برگزاری نشست مطبوعاتی برای رفع ابهامات موجود در تعدیل برج جهان‌نما و میراث در خطر اصفهان شدند.
به گزارش CHN این نامه در حالی نوشته و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl"><strong>پرانتز:</strong> بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی از برخی استان‌های کشور با امضاء نامه‌ای خطاب به رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران، خواستار برگزاری نشست مطبوعاتی برای رفع ابهامات موجود در تعدیل برج جهان‌نما و میراث در خطر اصفهان شدند.</div>
<div dir="rtl">به گزارش CHN این نامه در حالی نوشته و امضاء شده که امروز ۱۲ بهمن‌ماه سال ۱۳۸۸، برابر با اول فوریه سال ۲۰۱۰ مهلتی که از سوی یونسکو برای تعدیل برج جهان‌نما در اصفهان داده شده بود به پایان رسیده و این هنوز یک طبقه باقی‌مانده این ساختمان تخریب نشده است.</div>
<div dir="rtl">بیش از ۱۰۰ روزنامه‌نگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی به دلیل ابهامات موجود در تعدیل نشدن برج‌ جهان‌نما و همچنین وضعیت میراث در خطر اصفهان نامه‌ای را خطاب به رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو نوشته و امضاء کرده‌اند و از وی خواسته‌اند تا به منظور شفاف‌سازی در وضعیت میدان نقش جهان اصفهان و آثار تاریخی این شهر کنفرانس مطبوعاتی برگزار کند.</div>
<div dir="rtl">در بخشی از این نامه آمده است: « این روزها اخبار ضد و نقیض بسیاری درباره آثار تاریخی اصفهان و تعدیل برج جهان‌نما شنیده می‌شود که آینده میراث فرهنگی این شهر به خصوص میدان نقش‌جهان، خیابان چهارباغ و سی و سه پل را به خطر انداخته است. یک روز برج جهان‌نما در دید همگان حریم میدان نقش جهان را تهدید می‌کند و روز دیگر مترو در اعماق خاک و دور از دید همگان بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک و حکم قضایی وارد خیابان چهارباغ عباسی می‌شود و در ادامه به سی و سه پل آسیب می‌رساند. در این میان از همه چیز نگران کننده‌تر سخنان ضد و نقیض مسئولین شهری اصفهان در خصوص این وقایع است.»</div>
<div dir="rtl">همچنین در پایان این نامه از رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو خواسته شده است: « ما اهالی رسانه و روزنامه‌نگاران اجتماعی و فرهنگی که نبود اطلاع رسانی شفاف را یکی از حلقه‌های مفقوده‌ برای کمک به دست‌اندازی آثار کهن اصفهان می‌دانیم، از شما رئیس محترم دفتر منطقه‌ای یونسکو تقاضا داریم، طی بازدید اعضا و سفیران آن سازمان از پروژه‌های میراث فرهنگی اصفهان، جهت آشکار شدن وضعیت این آثار از سوی مرکز میراث جهانی و اطلاع رسانی شفاف، ترتیب برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور همه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران رسانه‌های مختلف را بدهید؛ تا رسانه‌ها بتوانند سوالات خود را در زمینه کوتاه کردن برج جهان نما و عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مطرح کنند.»</div>
<div dir="rtl">متن نامه و اسامی امضاء کنندگان آن به این شرح است:</div>
<div dir="rtl">رئیس دفتر منطقه‌ای یونسکو در تهران؛</div>
<div dir="rtl">این روزها اخبار ضد و نقیض بسیاری درباره آثار تاریخی اصفهان و تعدیل برج جهان‌نما شنیده می‌شود که آینده میراث فرهنگی این شهر به خصوص میدان نقش‌جهان، خیابان چهارباغ و سی و سه پل را به خطر انداخته است. یک روز برج جهان‌نما در دید همگان حریم میدان نقش جهان را تهدید می‌کند و روز دیگر مترو در اعماق خاک و دور از دید همگان بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک و حکم قضایی وارد خیابان چهارباغ عباسی می‌شود و در ادامه به سی و سه پل آسیب می‌رساند. در این میان از همه چیز نگران کننده‌تر سخنان ضد و نقیض مسئولین شهری اصفهان در خصوص این وقایع است.</div>
<div dir="rtl">اینجا اصفهان، جام هزار نقش هنرنمای ایرانی _ اسلامی بود که هر بیننده‌ای را به شگفتی وا می‌داشت و دل از بیگانگان می‌ربود. اینجا نصف جهان بود پیش از آنکه دل‌باختگانِ آسمان خراش‌ها و غول‌های آهنی، خشت خشتش را کوچک شمارند و کمان‌هایشان را برای نابودی کاشی‌های لاجوردی‌، گنبدهای فیروزه‌ای و نمادهای هویت ملی زه کنند؛ تا رویاهایشان را بر پایه‌های بی‌دفاع‌ترین نمادهای غرور ملی استوار سازند.</div>
<div dir="rtl">این دست اندازی ها به میراث &#8220;ایرانی ـ اسلامی&#8221; این شهر کهن که امروز عنوان &#8220;پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی&#8221; را بر دوش می کشد، برای دوستداران این مرز پرگهر قابل پذیرش و تحمل نیست. ناگفته نماند که به گفته دبیر کل یونسکو، اصفهان به عنوان نماد سال ۲۰۱۰، سال نزدیکی فرهنگ‌ها در ایران شناخته شده است.</div>
<div dir="rtl">آنچه در روزهای گذشته از مسئولین سازمان میراث فرهنگی کشور شنیده شد خبر از حضور هیات اعزامی از یونسکو، برای بررسی سه موضوع برج جهان‌نما و تعدیل آن، تاثیرات زیست محیطی متروی اصفهان و اقدامات کارشناسی در مورد محور شرقی و غربی متروی اصفهان به این استان داشت.</div>
<div dir="rtl">ما اهالی رسانه و روزنامه‌نگاران اجتماعی و فرهنگی که نبود اطلاع رسانی شفاف را یکی از حلقه‌های مفقوده‌ برای کمک به دست‌اندازی آثار کهن اصفهان می‌دانیم، از شما رئیس محترم دفتر منطقه‌ای یونسکو تقاضا داریم، طی بازدید اعضا و سفیران آن سازمان از پروژه‌های میراث فرهنگی اصفهان، جهت آشکار شدن وضعیت این آثار از سوی مرکز میراث جهانی و اطلاع رسانی شفاف، ترتیب برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور همه خبرنگاران و روزنامه‌نگاران رسانه‌های مختلف را بدهید؛ تا رسانه‌ها بتوانند سوالات خود را در زمینه کوتاه کردن برج جهان نما و عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مطرح کنند.</div>
<div dir="rtl">همچنین ما روزنامه‌نگاران هدف از نگارش این نامه را به دور از موضوعات سیاسی، تنها برای یافتن راه شفاف‌سازی در حوزه مباحث مربوط به میراث جهانی میدان نقش جهان و تعدیل برج جهان‌نما می‌دانیم و مخالف هرگونه بهره‌برداری سیاسی از آن هستیم.</div>
<div dir="rtl">با تشکر و احترام</div>
<div dir="rtl">جمعی از روزنامه‌نگاران حوزه اجتماعی، میراث فرهنگی و گردشگری کشور</div>
<div dir="rtl">نام روزنامه‌نگارانی که خواستار برگزاری جلسه مطبوعاتی با حضور مدیر منطقه‌ای یونسکو و کارشناسان آن سازمان برای حل ابهامات مربوط به میراث فرهنگی اصفهان، به خصوص تعدیل برج جهان‌نما هستند، به این شرح است:</div>
<div dir="rtl"><strong>استان اصفهان:</strong></div>
<div dir="rtl">امیر مسعود ابری ـ احمدرضا جلوه‌نژاد ـ فاطمه حاتمی ـ نفیسه حاجاتی ـ ایمان حجتی ـ احسان خسروی ـ سپهرسلیمی ـ آرشیده شاهنگی ـ لیلا  شکوه‌فر ـ معصومه شهباز ـ رضا صالح پژوه ـ محمد قاسمی ـ نفیسه قانیان ـ دریا قدرتی‌پور ـ سمیه قنبری ـ زهرا محمدی ـ احسان مرادی</div>
<div dir="rtl"><strong>استان تهران:</strong></div>
<div dir="rtl">فرزانه ابراهیم‌زاده ـ مریم اتیابی ـ سعیده اختیاری ـ سعیده اسلامیه ـ سحر افاضلی ـ علیرضا افشاری ـ ساناز الله‌ بداشتی ـ زهرا باقری‌شاد ـ اشکان بروج ـ علی پاکزاد ـ آذر جزایری ـ احمد جلالی فراهانی ـ مرجان حاجی‌رحیمی ـ سعید حبیب‌الله ـ فهیمه حسن‌میری ـ حمیدرضا حسینی ـ طاها حشمتی ـ جواد حیدریان ـ آمن خادمی ـ مهدی خاکی‌فیروز ـ مریم خرسند ـ سروش خسروی ـ فرناز خطیبی ـ پردیس درخشنده ـ شبنم رحمتی ـ سودابه رحمدل ـ لیلا سعادتی ـ علی شاکر ـ آزاده شهمیرنوری ـ مریم صدرالادبایی ـ حسین صرافی ـ  احسان صفاپور ‌ـ سودابه صدیق ـ رضا ظریفی ـ حسن ظهوری ـ محسن ظهوری ـ گیتی عابدی ـ فاطمه عباسی ـ فاطمه علی‌اصغر ـ فاطمه علی‌زاده ـ ساسان فرقدین ـ حامد فرمند ـ سینا قنبرپور ـ مصطفی قوانلو قاجار ـ مونا قاسمیان ـ محسن قاسمی‌شاد ـ رضا قزی‌پور ـ سعید کاکا آقازاده ـ امید کریمی ـ فاطیما کریمی ـ زهرا کشوری ـ امیر لعلی ـ شیده لالمی- مسعود لقمان ـ رضا لیاقت‌دوز ـ رضا محبی ـ صدرالدین محقق ـ الهه محمدی ـ الناز محمدی ـ نرگس محمدی ـ لیلا مرگن ـ سارا معصومی ـ مسعود میر ـ حمیدرضا میرزاده ـ علی‌محمد نجاتی ـ پویا نعمت اللهی ـ آرش نورآقایی ـ محمدرضا نوریان ـ مهدی نور‌علیشاهی ـ مرضیه نوری ـ زهره نیلی ـ هادی نیلی ـ نسرین وزیری ـ لیدا هادی ـ محمد یاسر هدایتی ـ مریم یوشی‌زاده</div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong>استان یزد:</strong></div>
<div dir="rtl">جواد آذرنگار ـ حسین جلالی ـ علیرضا صادقی ـ مصطفی فاطمی ـ احمدرضا موحد ـ رضا نارگانی ـ مسعود میر‌جلیلی</div>
<div dir="rtl"><strong>خوزستان:</strong></div>
<div dir="rtl">مجتبی گهستونی ـ محسن مرادی ـ منصور معرابی‌فر ـ کریم بندانی ـ رضا علیجانی ـ سامان فرجی</div>
<div dir="rtl"><strong> </strong></div>
<div dir="rtl"><strong>استان آذربایجان شرقی:</strong></div>
<div dir="rtl">پیمان پاک‌مهر ـ مهرداد خوش‌کار ـ محمدرضا ربانی ـ سالار سیف‌الدینی</div>
<div dir="rtl"><strong>استان همدان:</strong></div>
<div dir="rtl">بابک مغازه‌ای</div>
<div dir="rtl"><strong>استان فارس:</strong></div>
<div dir="rtl">حمیدرضا خسروانی</div>
<div dir="rtl"><strong>استان خراسان رضوی:</strong></div>
<div dir="rtl">بهنام آریان‌فرید</div>
<div dir="rtl"><strong>استان مازندران:</strong></div>
<div dir="rtl">دارا صادقی</div>
<blockquote>
<div dir="rtl">منتشر شده در:</div>
<div dir="rtl"><a href="http://www.chn.ir/news/?section=2&amp;id=51268" target="_blank">chn</a>-<a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1484349&amp;Lang=P" target="_blank">ایسنا</a>-<a href="http://ilna.ir/newstext.aspx?ID=105679" target="_blank">ایلنا</a>-<a href="http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1027569" target="_blank">مهرنیوز</a></div>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/211/%d8%aa%d9%82%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d9%8a-%d8%b5%d8%af-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%e2%80%8c%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ab-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آذران اهورایی تاریخ!</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/205/%d8%a2%d8%b0%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/205/%d8%a2%d8%b0%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 Dec 2009 17:24:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت ها]]></category>
		<category><![CDATA[یادداشت]]></category>
		<category><![CDATA[16 آذر]]></category>
		<category><![CDATA[سه آذر اهورایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=205</guid>
		<description><![CDATA[عصر غمگین روز ۱۶ آذر، نشسته ام و برگ های تاریخ را ورق می زنم که چه صفحات آشنایی هستند:
&#8220;دانشجویان که فرزندان گرامی ما هستند به خوبی می دانند که دانشگاه محیطی منزه برای ملت ایران می باشد مخصوصاً برای دولت که مسئول تربیت نسل آینده است. ولی متاسفانه عده معدودی بی وطن که همه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عصر غمگین روز ۱۶ آذر، نشسته ام و برگ های تاریخ را ورق می زنم که چه صفحات آشنایی هستند:</p>
<p>&#8220;دانشجویان که فرزندان گرامی ما هستند به خوبی می دانند که دانشگاه محیطی منزه برای ملت ایران می باشد مخصوصاً برای دولت که مسئول تربیت نسل آینده است. ولی متاسفانه عده معدودی بی وطن که همه چیز ما را می خواهد برباد دهند و برای ما نه دانشگاه باقی بگذارند و نه دانشجو، در این مکان رخنه کرده و آنجا را سنگر تظاهرات خیانت آمیز قرار داده اند&#8221;</p>
<p>این قسمتی از اعلامیه دولت وقت پس از اتفاقات ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاهی است که برای استقبال از نیکسون سه آذر اهورایی را قربانی کرد. نیکسون ۱۸ آذر به ایران آمد و روز جمعه در دانشگاهی که به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.</p>
<p>با خونی که ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاه تهران ریخته شد، آخرین صدای اعتراض مسالمت جویی که هیچ قصد تخریب و فعالیت چریکی نداشت در گلو خفه شد. در ۱۶ آذر سال ۳۲ این صدای انتقادی مسالمت آمیز در خون نشست و حذف تحقیر آمیز اپوزیسیون مسالمت جو به این نتیجه انجامید که از دل همین نیروهای مسالمت جو، چریک هایی بیرون آمدند که برای سخن گفتن دست به اسلحه بردند و این سنت تاریخ است که اگر دهان ها بسته شود دست ها به سوی اسلحه می رود. مگر چریک های مذهبی و غیر مذهبی که از اواخر دهه ۴۰ وارد صحنه شدند، فرزندان همان نیروهای مسالمت جویی که هیچ قصد براندازی نداشتند و فقط نقادی می کردند، نبودند؟</p>
<p>دیکتاتور مورد نفرت دانشجویان یعنی محمدرضا شاه پهلوی مرد، نیکسون هم مرد. فرمانده انتظامی تهران هم اکنون مرده است و حتی نامی هم از او در کتاب ها باقی نیست. شعبان بی مخ مشهور نیز به حکم پروردگار در روز کودتا جان داد ولی امروز تاریخ به من آموخت که این &#8220;سه آذر اهورایی&#8221; یعنی مصطفی بزرگ‌نیا &#8211; مهدی شریعت‌رضوی و ناصر قندچی تا ابد زنده اند. همان هایی که دکتر علی شریعتی چه زیبا در وصف شان نوشت:</p>
<blockquote><p>«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند &#8211; همچون دیگران &#8211; کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-206" title="3azar" src="http://www.a3mooni.com/parantez/wp-content/uploads/2009/12/3azar.jpg" alt="3azar" width="317" height="400" /></p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/205/%d8%a2%d8%b0%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%87%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بیانیه پنجاه روزنامه نگار اصفهان همزمان با سفر احمدی نژاد: حرمت میراث کهن اصفهان شکسته شده است</title>
		<link>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/202/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85/</link>
		<comments>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/202/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 12:04:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[بیانیه ها]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[میراث کهن]]></category>
		<category><![CDATA[کف شهر]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه نگاران اصفهان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.a3mooni.com/parantez/?p=202</guid>
		<description><![CDATA[ایلنا: پنجاه نفر از روزنامه‌نگاران اصفهانی در آستانه سفر محمود احمدی‌نژاد به اصفهان، با صدور بیانیه تحلیلی از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی-فرهنگی این شهر ابراز نگرانی کرده و نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعت‌طلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>ایلنا:</strong> پنجاه نفر از روزنامه‌نگاران اصفهانی در آستانه سفر محمود احمدی‌نژاد به اصفهان، با صدور بیانیه تحلیلی از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی-فرهنگی این شهر ابراز نگرانی کرده و نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعت‌طلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست و گمان می‌برد که پیشرفت و مدرنیسم با سنت در تضاد است ، هشدار دادند.<br />
به گزارش خبرنگار ایلنا از اصفهان، در این بیانیه آمده است: این روزها ، خبرهایی که از اصفهان می‌رسد ، نه از ارتقا ِ جایگاه تاریخی‌اش ، نه از افزایش شمار گردشگران و احیای طول و عرض نصف جهانی‌اش ، که این روزها خبرها خبر از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی – فرهنگی آن می‌دهند .<br />
امروز در این شهر ، از مردم عامی گرفته تا اساتید دانشگاه و اهالی رسانه ، کمتر کسی است که پشت کردن مسوولان شهری به میراث گرانقدر اصفهان را در نیافته باشد . از بلند مرتبه سازیهای حاشیه زاینده‌رود گرفته تا طرحهای بحث‌برانگیزی که تحت عناوین جذابی چون &#8221; احیای بافت تاریخی &#8221; ، &#8221; ساماندهی &#8221; و &#8230; به گوش می‌رسد ، که همانا تیر خلاص بر نصف جهانی است که هنوز نیمی از نصف جهانش باقی است!<br />
افسوس که این بی حرمتی ها تا آنجا بالا گرفته که مسوولین شهری در تاریخی ترین مناطق شهر ، زمینی را که چونان گنجی تاریخ ایران زمین را در بر گرفته ، می شکافند ، آهن و فولاد را در هم می تنند و بر پایه تمدن اصفهان بتن می ریزند ! تا تحت عنوان احیا و ساماندهی، پوسته‌ای مصنوعی بنا و حداقل کاربری های فرهنگی را هم به کاربری‌های تجاری تغییر دهند !<br />
نمونه بارز آن طرح &#8221; احیای بافت تاریخی میدان عتیق &#8221; است که اگرچه قرار بود بافتی تاریخی دوباره زنده شود ، اما آنچه اینک می‌شود ، نابودی آن اندک باقی مانده دوران پیشین ، زیر چنگال لودرها و بولدوزرهاست . و بعد باز مغازه‌ها و پاساژهای تجاری که باید دید سودش به چه کسانی می‌رسد ؟!!<br />
اما بارزتر از همه اینها ، نه تونل متروی اصفهان ، که چاه متروی اصفهان است ، &#8221; سر &#8221; دارد ، اما &#8221; ته &#8221; نه ! هر چه پول بر آن ریخته می‌شود ، پر نمی‌شود &#8230;<br />
به مردم قول داده شد که مترو نه خطی بر ابروی ماه روی اصفهان اندازد و نه در گذر از مسیر خود ، لرزه‌ای بر پیکر نحیف ابنیه‌ها &#8230; اما در سکوت خبری ، مار مترو زیر پای میراث اصفهان خزید ، حرمت گنجینه‌های ایران زمین در هم شکست و مردم و رسانه‌ها آنوقت خبردار شدند که واره بر آب رفته بود و مته حفار سر بر ساحل زاینده رود می‌سایید !<br />
آنوقت بود که چشمها به سازمان میراث فرهنگی دوخته شد . سازمان دست به کار شد و به عنوان متولی میراث اصفهان در برابر این اقدام غیر قانونی شکایت کرد، اما تا این ثانیه نه کسی محکوم شده و نه حتی کسی پاسخی در خور داده است . به‌راستی چرا مسببان این اقدام غیر قانونی که از هم اکنون تا سالهای سال ، عملشان جز نگرانی و تشویش اذهان عمومی ، حاصلی دیگر ندارد محاکمه نشدند ؟! چرا بر خلاف مصوبه شورای‌عالی‌ترافیک که مرجع نهایی اظهار نظر بود و بر خلاف نظر اساتید ، جراید ، رسانه‌ها و حتی سازمان میراث فرهنگی و علیرغم قول مسوولان شهری که می‌گفتند تونل مترو از خیابان شمس‌آبادی می‌گذرد ، مخفیانه از زیر محور تاریخی چهارباغ عباسی ، عبور داده شد ؟!<br />
کدامیک مقرون به صرفه بود ؟! اینکه تونل از خیابان شمس‌آبادی بگذرد که سبب می‌شد مسیر ( در حدی قابل اغماض ) طولانی‌تر شود یا آنکه از چهار باغ عباسی بگذرد ؛ فریاد سازمانها و نهادهای حامی میراث اصفهان در ابعاد جهانی برخیزد ، دل مردم و رسانه‌ها بلرزد ، برای فرو نشاندن اعتراضها مجبور شویم از پول بیت‌المال میلیاردها تومان خرج خرید تشکهای لرزه‌گیر ! و متعاقب آن هزینه‌های بعدی تعمیر ، نگهداری و تعویض تجهیزات کنیم ، هر روز با استفاده از انواع سنسورها و کرنش سنجها میزان تغییرات طولی و خستگی سازه‌های تاریخی نزدیک مسیر را بیازماییم ، بودجه سالیانه مترو را چند برابر کنیم ( پولی که در نهایت از جیب اصفهانی‌ها برداشته می‌شود ) دست آخر هم تونل مترو کج برود ، منحرف شود و مار مترو پای سی و سه پل از نفس افتد و سی و سه پل ایستگاه مترو شود ! حالا باز برای بازگرداندن دستگاه حفار به مسیر اصلی بودجه جدید تصویب و این دور باطل تا آنجا تکرار شود که به این نتیجه برسیم : &#8221; اشتباه کردیم &#8220;!<br />
ما اهالی رسانه در اصفهان نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعت‌طلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست و گمان می‌برد که پیشرفت و مدرنیسم با سنت در تضاد است ، هشدار می‌دهیم و ادامه چشم فرو بستن مسوولان بر بی‌حرمتی‌ها ، خطاها و قانون شکنی‌های سالهای اخیر را سبب مخدوش شدن چهره ایران اسلامی و جسورتر شدن هنجارشکنان قوانین مدون شهری می‌دانیم ، چه بسا که از هم اینک مقدمات فاجعه‌ای دیگر زیر عنوان &#8221; خط شرق به غرب متروی اصفهان &#8221; چیده شده که قرار است دقیقا از بافت تاریخی اصفهان و از زیر و یا نزدیکی بسیاری از مشهورترین آثار تاریخی ، همچون میدان نقش جهان و &#8230; بگذرد و چند برابر شدن بودجه متروی این شهر ، نیز ، ادامه بی‌توجهی مسوولان شهری به شکایات و نگرانی‌های سازمان میراث فرهنگی ، می‌رود که حادثه تلخ دیگری را رقم زند . اضافه‌تر آنکه حساسیت اهالی رسانه در اصفهان نه از سر کینه که نماد عشق به وطن ، دین و سنت است و در این راه هیچ فرو گذار نخواهیم کرد .</p>
<p>امیر مسعود ابری &#8211; پیمان ابراهیمی – آسیه اسد پور &#8211; آسیه برهانی &#8211; حامد بذرافکن &#8211; محمد بندرعباسی – امیر حسین پورشمس – پیام پورفلاح – مهدی تمیزی – سید امین تویسرکانی – رها خسروی – احمدرضا جلوه نژاد – ایمان حجتی – فاطمه حاتمی – علیرضا حاتمی – خسرو خالقی – پونه خامین – امید خاتون آبادی – محمد علی خوشکام – احسان خسروی – عادل دهدشتی –سوزان ذاکر – علیرضا روحانی – پویا رهرو – سپهر سلیمی – ریحانه سجادی – لیلا شکوه فر – وحید شریفی – الهام شهیدان – آرشیده شاهنگی – کامران شیرزادی – شروین شلایی – لیلا شهبازیان – معصومه شهباز &#8211; رضا صالح پژوه – امیر مالک صالحی – فاطمه عبد الهی  – دریا قدرتی پور – نفیسه قانیان – مهدی قانونی – سمیه قنبری – مجتبی کنعانی – احسان مرادی &#8211; زهرا محمدی – علی موسوی – شیوا معظمی – سمیه مسرور – رضا محبوب فر – مجتبی ندیمی – محمد ناظری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.a3mooni.com/parantez/archives/202/%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c%d9%87-%d9%be%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d8%b5%d9%81%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%87%d9%85%d8%b2%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
