فرجام یک رویا
طبقه متوسط شاخ و دم ندارد. درگیر هزار تعریف پیچ در پیچش نکنید. موجودیت واحد و یکدستی هم ندارد ولی این روزها پیدا کردنش در این حوالی آسان تر شده است. به دنبال اعتقادات روشنفکرانه اش نگردید. این قدر مشکلات هزار رنگ دارد که “خرداد” و “صبح امروز” را کف زمین پهن می کند. فکر منظمی ندارد، انگار طرحی برای آینده هم ندارد یعنی بقدری مشکلات هزار رنگ دارد که مجالی برای کشیدن این طرح نیست. ولی افسوس گذشته را زیاد می خورد شاید زمان برای این کار به قدر کافی داشته باشد.
که برگردم به گذشته…
به ده سال قبل…
شاید راه بهتری بروم… ولی نمی داند راه ها برایش به همین سو ختم می شود…یا بهتر بگوییم راه برای طبقه متوسط به این سو ختم می شود.
اقتصاد ما این طبقه را به قدری محدود کرده که طبقه ای که باید موتور و مولد توسعه باشد، صبح تا شب در دالان روزمرگی گرفتار شده است.
شاید “رویا” زیاد “رویایی” است، فیلم نامه نویس هم به خوبی میدانسته که اینگونه نامی برایش انتخاب کرده است.
و اما آن سو جهان… زمانی برای رویا یک “جهان” بوده و حالا نمی داند چگونه از او بنویسد… استاد فیلمنامه نویس برای تعلیم فیلمنامه نویسی به رویا از او می خواهد به اطرافش بنگرد و مشکلات خودش را بنویسد… ولی انگار همه مشکلاتش به یک نفر ختم می شود..یک نفر که دیگر به قدری مسئولیت این مشکلات را پذیرفته و از این کار خسته شده که حاضر است مسئولیت “قتل های زنجیره ای” را هم تقبل کند!
جهان نماد طبقه متوسط آشفته امروز است. از نظر تحصیلات و تجربیات در سطحی است که کشور در مسیر توسعه به فکر او احتیاج دارد. ولی فکرش در “روزمرگی و غم نان شب” متوقف شده است. منتظر رسیدن روزهای بهتر است تا بتواند به رویاهای “رویای” بسیار رویایی نزدیک شود. ولی تلاش برای این فردا، امروزش را گم کرده. ارتباطش با خانواده ضعیف است. فرزندانش او را “گرگ” قصه می بینند و شاید همسرش هم چنین تصوری از او داشته باشد. البته او نیز ناراضی است و این نارضایتی را با انتقال نقاشی مردی که نردبانی بر دوش دارد، از داخل اتاق به روبروی دید همه نشان می دهد.
زندگی او به گونه ای است که خود را “نردبان” می بیند.
از آن سو رویا هم اسیر روزمرگی است. می خواهد از “بشورم و بسابم و..” فرار کند.
شاید این فیلم به زبانی جامعه در حالت گذار ایران را نیز به تصویر می کشد. گذار از سنت به مدرنیته که طبقه متوسط پیشانی این گذار است. رویا از یک سو از “بشورم و بسابم” به ستوه آمده و از این نگاه سنتی به زن بیزار است و از سوی دیگر هنوز نگاه سنتی به مرد خود را دارد و او را “نردبانی” برای عبور از مشکلاتش می داند.
در این زمان نویسندگی و فیلمانه نویسی را انتخاب کرده و از این زمان مشکلات ذهنی حادتری هم پیدا می کند. چون شاید باعث شده خیلی عمیق تر به مشکلاتش فکر کند. رویاهایش اذیتش می کند. با خوردن قرص های آرام بخش از این فضا فرار می کند ولی از این آرامش مجازی هم بیزار است. تا جایی پیش می رود که به مرز خودکشی هم میرسد.
او راضی نیست و این نارضایتی او، از جنس “نارضایتی” بسیاری از زنان طبقه متوسط امروز ماست. رویا نماد رویاهای آنان است. در پس ذهن خود به گذشته می نگرد. به ده سال قبل. چرا ازدواج با مردی “نقشه کش” که نماد مردی از جنس طبقه متوسط است و این فرجام؟ شاید برای او در آن زمان ازدواج با مردی از طبقه بالا راهگشا بود. چیزی که امروز در ذهن دختران و زنان طبقه متوسط شاید کم نمی گذرد تا مجبور نشوند بر روی “کاغذ بی خط” بی نقص و صاف بنویسند. البته به این نمی اندیشند که شاید مثل رویا در نوشتن روی کاغذ خط دار هم مشکل داشته باشند!
فیلم “کاغذ بی خط” به کارگردانی “ناصر تقوایی” تصویر روشنی از بحران های طبقه متوسط در کشور ماست. مشکلاتی که چون طوقی بر گردن این طبقه است و شناسایی آن را از هرگونه تعریف عمیق بی نیاز می کند.
پ.ن: یادم میاد زمانی که با یکی از بازیگران فیلم “خانه ای روی آب” در مورد این فیلم حرف می زدم بهم گفتم چرا نقد فیلم نمی نویسی؟ بهش گفتم تاحالا این کار را نکردم. گفت همین هایی را که می گی بنویس ولی خداییش ادعا نکن نقد فیلم نوشتی!



