Wordpress Themes

پرواز شاعرانه “آشفته” و “پریش”

وقتی خبر مرگ استاد پریش را شنیدم بی اختیار به یاد این شعر استاد افتادم:

گویند تا کدام زمان زنده ای “پریش”               تا آن زمان که درد و بلا می توان کشید

گزارش ویژه بزرگداشت این دو شاعر برجسته(پریش و آشفته) در خبرگزاری مهر منتشر شد که در ادامه می خوانیم:

پدر به عشق پسر تاب نیاورد

استاد بهرام سیاره متخلص به” پریش” ساعت هشت صبح روز بیستم مردادماه در ۶۷ سالگی در شهرضا درگذشت و پدرش استاد قاسم سیاره متخلص به “آشفته” که طاقت دوری فرزند را نداشت کمتر از سه ساعت همسفر وی شد و به دیار باقی شتافت. پیکر این دو شاعر پرآوازه عصر پنجشنبه با حضور خیل عظیم هنرمندان و مردم شهرضا تشییع و در جوار امامزاده شاهرضا-صحن علما به خاک سپرده شدند.

سبک اشعار این دو شاعر شهرضایی آمیخته ای از سبک اصفهـانی و عراقـی و خمیر مایۀ کلامشان توحید، عاشقانه زیستن، آزادگی و بی نیازی بود.

این دو شاعر پرآوازه در سروده هایشان از مضمون های ابداعی به سبک غزل با همۀ ترکیب ها بهره می‌گرفتند وابتکارشان سرودن اشعار محلی بود.

شاید آنچه باعث حیرت همگان از شنیدن خبر مرگ “پریش” و “آشفته” شد، همزمانی زمان مرگ آنان بود. امید سیاره، فرزند مرحوم قاسم سیاره در این زمینه می‌گوید: برادر و پدرم یک روح در دو کالبد بودند و ارتباط روحی آنان به قدری عمیق بود که با هم رفتند و مشیت الهی بر این بود که پدر داغ مرگ پسر را نبیند. پریش نیز در قسمتی از اشعار خود، صالع خود را به مانند طالع پدر خود می‌داند و می‌گو‌ید:

طالع آشفته را دارد پریش                    آنکه از خاکسترش این خلق شد

ادامه مطلب را بخوانید »

سوم اردی بهشت روز اصفهان نیست!

امروز…سوم اردی بهشت..

از خواب بیدار می شویم…

شهر را می بینیم… تبلیغات بیکران شهرداری روز تولد شیخ بهایی را تبریک می گوید.

رادیو را روشن می کنیم. رادیو صدای شهر که با بودجه شهرداری اصفهان توسط صداوسیمای مرکز اصفهان پخش می شود، برای زادروز “شیخ بهایی” که توسط شورای اسلامی شهر اصفهان به نام روز اصفهان نامیده شده، ویژه برنامه ای دارد.

تعجب می کنم. تعجب می کنیم. شاید روح شیخ بهایی هم متعجب است!

انصافاً شهرداری با بودجه کلان خودش برای جشن تولد “شیخ بهایی” کم نذاشته  البته به شرطی که شیخ بهایی حاضر به فوت کردن شمع های روی کیک این جشن تولد عاریه ای بشود.

شاکی است! می گوید اصلا تولدم امروز نیست و راضی به فوت کردن شمع های تولد دیگران نیستم!

روز تولد شیخ بهایی سوم اردیهشت ماه نیست و این روز در تقویم رسمی کشور به صورت قراردادی به نام روز بزرگداشت شیخ بهایی نام گذاری شده و شورای اسلامی شهر در این مورد اشتباه کرده است.

تاریخ دقیق تولد شیخ بهایی در۱۷ ذی الحجه۹۵۳ هجری قمری است که تقریبا برابر با هشت اسفند ماه می‌شود.

روز اصفهان نیز با صدور بیانیه ای که به امضای بزرگان شهر از جمله دکتر مرتضی سقائیان نژاد شهردار اصفهان رسیده است، اول آذرماه است.

برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به گزارش کامل من در این زمینه که در خبرگزاری مهر منتشر شد و در این صفحه وبلاگم نیز قرار گرفته، مراجعه کنید.


فرجام یک رویا

طبقه متوسط شاخ و دم ندارد. درگیر هزار تعریف پیچ در پیچش نکنید. موجودیت واحد و یکدستی هم ندارد ولی این روزها پیدا کردنش در این حوالی آسان تر شده است. به دنبال اعتقادات روشنفکرانه اش نگردید. این قدر مشکلات هزار رنگ دارد که “خرداد” و “صبح امروز” را کف زمین پهن می کند. فکر منظمی ندارد، انگار طرحی برای آینده هم ندارد یعنی بقدری مشکلات هزار رنگ دارد که مجالی برای کشیدن این طرح نیست. ولی افسوس گذشته را زیاد می خورد شاید زمان برای این کار به قدر کافی داشته باشد.
که برگردم به گذشته…
به ده سال قبل…
شاید راه بهتری بروم… ولی نمی داند راه ها برایش به همین سو ختم می شود…یا بهتر بگوییم راه برای طبقه متوسط به این سو ختم می شود.
اقتصاد ما این طبقه را به قدری محدود کرده که طبقه ای که باید موتور و مولد توسعه باشد، صبح تا شب در دالان روزمرگی گرفتار شده است.
شاید “رویا” زیاد “رویایی” است، فیلم نامه نویس هم به خوبی میدانسته که اینگونه نامی برایش انتخاب کرده است.
و اما آن سو جهان… زمانی برای رویا یک “جهان” بوده و حالا نمی داند چگونه از او بنویسد… استاد فیلمنامه نویس برای تعلیم فیلمنامه نویسی به رویا از او می خواهد به اطرافش بنگرد و مشکلات خودش را بنویسد… ولی انگار همه مشکلاتش به یک نفر ختم می شود..یک نفر که دیگر به قدری مسئولیت این مشکلات را پذیرفته و از این کار خسته شده که حاضر است مسئولیت “قتل های زنجیره ای” را هم تقبل کند!
جهان نماد طبقه متوسط آشفته امروز است. از نظر تحصیلات و تجربیات در سطحی است که کشور در مسیر توسعه به فکر او احتیاج دارد. ولی فکرش در “روزمرگی و غم نان شب” متوقف شده است. منتظر رسیدن روزهای بهتر است تا بتواند به رویاهای “رویای” بسیار رویایی نزدیک شود. ولی تلاش برای این فردا، امروزش را گم کرده. ارتباطش با خانواده ضعیف است. فرزندانش او را “گرگ” قصه می بینند و شاید همسرش هم چنین تصوری از او داشته باشد. البته او نیز ناراضی است و این نارضایتی را با انتقال نقاشی مردی که نردبانی بر دوش دارد، از داخل اتاق به روبروی دید همه نشان می دهد.
زندگی او به گونه ای است که خود را “نردبان” می بیند.
از آن سو رویا هم اسیر روزمرگی است. می خواهد از “بشورم و بسابم و..” فرار کند.
شاید این فیلم به زبانی جامعه در حالت گذار ایران را نیز به تصویر می کشد. گذار از سنت به مدرنیته که طبقه متوسط پیشانی این گذار است. رویا از یک سو از “بشورم و بسابم” به ستوه آمده و از این نگاه سنتی به زن بیزار است و از سوی دیگر هنوز نگاه سنتی به مرد خود را دارد و او را “نردبانی” برای عبور از مشکلاتش می داند.
در این زمان نویسندگی و فیلمانه نویسی را انتخاب کرده و از این زمان مشکلات ذهنی حادتری هم پیدا می کند. چون شاید باعث شده خیلی عمیق تر به مشکلاتش فکر کند. رویاهایش اذیتش می کند. با خوردن قرص های آرام بخش از این فضا فرار می کند ولی از این آرامش مجازی هم بیزار است. تا جایی پیش می رود که به مرز خودکشی هم میرسد.
او راضی نیست و این نارضایتی او، از جنس “نارضایتی” بسیاری از زنان طبقه متوسط امروز ماست. رویا نماد رویاهای آنان است. در پس ذهن خود به گذشته می نگرد. به ده سال قبل. چرا ازدواج با مردی “نقشه کش” که نماد مردی از جنس طبقه متوسط است و این فرجام؟ شاید برای او در آن زمان ازدواج با مردی از طبقه بالا راهگشا بود. چیزی که امروز در ذهن دختران و زنان طبقه متوسط شاید کم نمی گذرد تا مجبور نشوند بر روی “کاغذ بی خط” بی نقص و صاف بنویسند. البته به این نمی اندیشند که شاید مثل رویا در نوشتن روی کاغذ خط دار هم مشکل داشته باشند!

فیلم “کاغذ بی خط” به کارگردانی “ناصر تقوایی” تصویر روشنی از بحران های طبقه متوسط در کشور ماست. مشکلاتی که چون طوقی بر گردن این طبقه است و شناسایی آن را از هرگونه تعریف عمیق بی نیاز می کند.

پ.ن: یادم میاد زمانی که با یکی از بازیگران فیلم “خانه ای روی آب” در مورد این فیلم حرف می زدم بهم گفتم چرا نقد فیلم نمی نویسی؟ بهش گفتم تاحالا این کار را نکردم. گفت همین هایی را که می گی بنویس ولی خداییش ادعا نکن نقد فیلم نوشتی!

اختلاف سازمان‌های مردم‌ نهاد و شهرداری در نامگذاری روز اصفهان

گزارش من در خصوص روز اصفهان، تاریخچه آن و اختلاف بین سازمان های مردم نهاد و شهرداری اصفهان در این خصوص که در خبرگزاری مهر منتشر شد:

هفته گذشته در شهر اصفهان در حالی “هفته اصفهان” به همت جمعی از اصفهان‌شناسان٬ دوستداران و سازمانهای مردم نهاد برپا شد که برخی دیگر از دستگاه ها روز دیگری را برای اصفهان نامگذاری کرده‌اند.

به گزارش خبرنگار مهر در اصفهان، شاید شنیدن خبر گرامیداشت روز و هفته اصفهان در هفته اول آذرماه٬ بسیاری افراد را متعجب کرد زیرا شهرداری اصفهان با دامنه رسانه‌ای و تبلیغاتی گسترده خود سوم اردیبهشت را روز اصفهان می‌نامند و در آن روز ویژه برنامه‌هایی را نیز برگزار می‌کند.

این درحالی است که سازمانهای مردم‌نهاد در اصفهان روز اول آذر را روز اصفهان می‌دانند و برای انتخاب خود نیز دلایل زیادی دارند.

آنان معتقدند فراخوانی در سال ۸۳ به بسیاری از چهره های فرهنگی و هنری، فرهیختگان، اصفهان شناسان و استادان دانشگاه ها برای نامگذاری روز اصفهان ارسال شد تا این افراد پیشنهادهای خود را برای گزینش روزی برای اصفهان با ذکر دلایل و مستندات کافی و با توجه ریشه های تاریخی و فرهنگی آن بفرستند.

سرانجام در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۴ همه پیشنهادهای رسیده به دبیرخانه “هم اندیشی برای نامگذاری روز نکوداشت اصفهان” بررسی و به داوری گذاشته شد و پس از گفتگوهای بسیار، اصفهان شناسان به رای اکثریت روز یکم آذر ماه هر سال را به عنوان  روز نکوداشت اصفهان گزینش و تصویب کردند و نگاره تاریخی منقوش بر کاشیکاری های سردر بازار قیصریه اصفهان را که با اقتباس از صورت فلکی برج قوس (آذرماه) و با محتوایی متعالی طراحی شده، به عنوان نماد اصفهان برگزیدند.

طالع بنیان شهر اصفهان در ماه آذر (قوس) دیده شده است

در این زمینه یک اصفهان شناس که خود از امضا کنندگان بیان‌نامه نامگذاری روز اصفهان است٬ در گفتگو با مهر به بیان دلایل تاریخی نامگذاری اول آذر به عنوان روز اصفهان اشاره کرد.

حشمت‌الله انتخابی در این زمینه به خبرنگار مهر گفت: می‌دانیم در قدیم طالع متولدین را بر اساس صورت فلکی انتخاب می‌کردند. همچنین مرسوم بود برای شهرها نیز بر اساس طالع روز و ماه احداثشان را انتخاب می‌کردند. (هر کدام از برجها مطابق زمان تولد افراد یا مکان)

وی افزود: دلیل انتخاب آذر ماه (برج قوس) برای اصفهان این بود که بر اساس مستندات تاریخی طالع بنیان شهر اصفهان در ماه آذر (قوس) دیده شده و همچنین براساس اسناد تاریخی در بسیاری متون کهن خشت اول شهر اصفهان را در ماه آذر گذاشتند و برج قوس را طالع اصفهان انتخاب کردند.

انتخابی به نوشته‌های جابر انصاری در این باره اشاره کرد که گفته است: “طالع اصفهان برج قوس است. رکن الدوله دیلمی زمانی که قمر در برج قوس بود، باروی اصفهان را بنا نهاد.” در سال ۳۲۷ قمری این شهر به دست رکن‌الدوله دیلمی افتاد که وی نیز اصفهان را پایتخت خود قرار داد.

وی در پایان به نوشته‌های حمدالله مستوفی در “نزهت القلوب” به این موضوع اشاره کرد که می‌گوید: “رکن‌الدوله حسن بویه اصفهان را بارو کشید دور بارو ۲۱ هزار گام باشد و طالع امارتش برج قوس است.”

امضای شهردار اصفهان بر زیر بیان نامه مصوب اصفهان شناسان

همچنین در آن زمان بیانیه‌ای به این مناسب صادر شد و به امضای بزرگان شهر٬ استادان دانشگاه٬ اصفهان‌شناسان و .. رسید که در قسمتهایی از این بیانیه آمده است: “از آنجا که احداث باروی حفاظتی یا حصار بزرگ اصفهان به منظور تضمین امنیت شهر تاریخی اصفهان در دوران دیلمیان و در زمان حسن رکن الدوله دیلمی (۳۲۲ – ۳۶۶ هجری قمری) صورت گرفت و برپایی این باروی امنیتی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ اصفهان شناخته می‌شود، یاد روز آن رویداد تاریخی از این روی شایسته تر از دیگر پیشنهادهاست.

همچنین چون در آن زمان برپایی باروی بزرگ اصفهان بر بنیان زایچه این شهر در آذر ماه (برج قوس) صورت گرفت، لذا روز یکم آذرماه هر سال (مطابق با ۲۲ نوامبر) به عنوان روز نکوداشت اصفهان برگزیده می‌شود.

از نکات جالب این بیان‌نامه٬ امضای دکتر مرتضی سقائیان نژاد٬ شهردار اصفهان در زیر آن است که مهر تائید وی بر محتوای بیان‌نامه است٬ این در حالی است که شهرداری اصفهان بر اساس مصوبه شورای اسلامی شهر اصفهان راه دیگری در پیش گرفت و روز سوم اردیبهشت که آن را روز تولد شیخ‌بهایی می‌دانند٬ به عنوان روز اصفهان نام‌گذاری کرده است.

سوم اردیبهشت روز تولد شیخ‌بهایی نیست

در حالی که شورای شهر اصفهان به این دلیل که سوم اردیبهشت روز تولد شیخ بهایی است٬ این روز را به عنوان روز اصفهان نامگذاری کرده به اعتقاد بسیاری افراد این تقارن صحیح نبوده و روز تولد شیخ‌بهایی سوم اردیبهشت نیست.

در این زمینه حشمت الله انتخابی به خبرنگار مهر گفت: روز تولد شیخ بهایی سوم اردیهشت ماه نیست و این روز در تقویم رسمی کشور به صورت قراردادی به نام روز بزرگداشت شیخ بهایی نام گذاری شده و شورای اسلامی شهر در این مورد اشتباه کرده است.

وی تصریح کرد: روز تولد شیخ بهایی در۱۷ ذی الحجه۹۵۳ هجری قمری است که تقریبا برابر با هشت اسفند ماه می‌شود.

همچنین سازمانهای مردم‌نهاد در این خصوص معتقدند که روز سوم اردیبهشت در تقویم رسمی کشور، روز زمین پاک و چند مناسبت دیگر نیز هست و از سوی دیگر در اردیبهشت ماه با تراکم مناسبتها در تقویم مواجه ایم.

آنان معتقدند در بهار به اندازه کافی گردشگر از اصفهان دیدن می کند و یکی از اهدف انتخاب آذر ماه این بود که گردشگری در اصفهان در نیمه دوم سال نیز رونق بیابد.

انتخابی همچنین بر این باور است که اصفهان آن اندازه بزرگ است که ظرفیت دارد که هر هفته برای آن روز بزرگداشت برگزار کرد اما بهتر است یک روز به نام اصفهان در درگاه شمار رسمی کشور ثبت شود.

باید فقط یک روز به نام اصفهان نامگذاری شود

در این زمینه استاندار اصفهان در پاسخ به این سوال خبرنگار مهر در خصوص اختلاف سازمان‌های مردم نهاد و شهرداری اصفهان در خصوص نامگذاری روزی به نام اصفهان گفت: این اختلاف باید حل شود و بالاخره نمی‌توانیم بیشتر از یک روز را به این عنوان بیاوریم.

علیرضا ذاکر اصفهانی افزود: البته هرچه ما در خصوص تاریخ٬ هنر٬ فرهنگ اصفهان بحث کنیم و آن را گرامی بداریم ارزشمند است ولی باید در این خصوص تفاهم حاصل و تنها یک روز به نام اصفهان نام‌گذاری شود.

وی تاکید کرد: به زودی در خصوص این قضیه جلساتی برگزار می‌کنیم تا این تفاهم حاصل شده و شاهد یک روز به نام اصفهان باشیم.

گزارش: ایمان حجتی


زندانیان دیروز، زندانیان امروز

رسانه های اصولگرای ایران روز گذشته در گزارش تصویری خود، چهره های بزرگان اصلاح طلب را که ۴۰ روز در زندان به سر می بردند منتشر کردند. همین طور اعترافات آنان را که بیش از همه چیز مرا به یاد اعترافات گالیله انداخت، آخه گالیله هم اعتراف کرده بود زمین ثابته و مرکز جهان !!

بلافاصله پس از انتشار تصاویر دادگاه، در  اینترنت تصاویری ایجاد و منتشر شد که به مقایسه این تصاویر با تصاویر قبل از زندانی شدن محمد علی ابطحی و محمد عطریان فر می پرداخت. دیروز همه از دیدن چهره پریشان ابطحی و عطریان فر متعجب بودند، گویا تاکنون هرگز این دو نفر را اینگونه ندیده بودند!

ولی من دیده بودم! من هر دو نفر را در همین حال پریشانی دیده بودم! البته بسیار جوان تر از امروز با مو و ریشی که هنوز سیاه بود و جوانی در چهره آنان موج می زد.

به خاطر دارم روزی به اصرار دوستان به موزه ای در میدان توپخانه تهران که نام آن را “عبرت” گذاشته اند و نمی دانم چقدر عبرت گرفته اند، رفتیم.

در اوایل بهمن ماه سال ۱۳۵۰ در اجرای دستور محمد رضا شاه ایران، کمیته مشترک ضد‌خرابکاری ساواک- شهربانی در محل زندان موقت اطلاعات شهربانی تشکیل شد. کمیته مشترک محل استقرار مجرب‌ترین و خشن‌ترین شکنجه‌گران شاه بوده است. سال ۱۳۷۹ در زمان دولت سید محمد خاتمی، این زندان به موزه عبرت تبدیل شد.(گزارش کامل آن بازدید را به زودی در وبلاگم منتشر می کنم)

آن زندان بندی به نام بند(۳) داشت که بعد از تبدیل شدن به موزه به بند “چهره های ماندگار” نام گذاری شده بود. سرتاسر راهرو عکس های چهره هایی که در این بند و این زندان نگه داری می شدند نصب شده بود. در بین نام ها و عکس ها، نام چهره های ماندگاری که در تصویر آنان جوانی موج می زد دیده می شد. محمد بسته نگار، مهدی کروبی، مرتضی حاجی، آیت الله سید علی خامنه ای، سید هادی خامنه ای، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی، آیت الله منتظری، لطف الله میثمی، عباس دوزدوزانی، محمد هاشمی، عسکراولادی، بادامچیان، غلامحسین کرباسچی از جمله افرادی بودند که عکس آنان در این بند دیده می شد. عکس محمد عطریان فر و محمد علی ابطحی نیز آنجا بودند. اگر به آنجا مراجعه کنید، عکس آنان تقریباً با فاصله اندک روبروی یکدیگر است(اگر تاکنون حذف نکرده باشند)

zendani

دو چهره جوان از این دو مبارز سیاسی علیه ظلم و استبداد در آن موزه دیدم. اجازه عکس برداری نداشتیم ولی عکسی از چهره محمد علی ابطحی در آن زندان دارم. به خاطر دارم سال ها قبل(۴ یا ۵ سال قبل) خود محمد علی ابطحی این عکس را در وبلاگش گذاشت. راهنمای موزه در خصوص وضعیت این زندانیان سخن می گفت: “اینان در رژیم شاه محکوم به اقدام علیه امنیت کشور شده اند” نمی دانم شاید آن زمان هم اعتراف کرده اند چون می دانم آن زمان در آن زندان، حسینی(شکنجه گر معروف ساواک) مامور اعتراف گیری بود! و می دانم در آن زمان هم هرکس اعتراف کرد هیچ کس باور نکرد چون حسینی را می شناختند و طعم تلخ شلاق او را می دانستند. پس تو هم باور نکن برادر……….

اللهم اشغل الظالمین بالظالمین

غروب ستاره تئاتر ایران

ساعتی پیش ارحام صدر، بازیگر برجسته تئاتر  اصفهان و ایران به رحمت ایزدی پیوست.

رضا ارحام صدر که از هنرمندان برجسته و صاحب سبک کشورمان به شمار می رود، ساعت ۱۶:۳۰امروز در منزل شخصی خود در گذشت.

وی که متولد ۱۳۰۲ بود، بیش از ۵۰ سال به اجرای بدون وقفه تئاترهای اجتماعی و طنز پرداخت.

ارحام صدر که دانش آموخته فلسفه است، در خصوص ورود خود به صحنه تئاتر گفته بود:«هنگامی که در کلاس چهارم متوسطه در مدرسه ادب اصفهان قرار بود جشنی برگزار شود و در آن نمایش هم باشد و قرار شد که گروه نمایش از بچه‌های مدرسه ادب باشد.آن زمان جناب آقای کتابی بود و مرحوم ناصر فرهمند، علی  اصغر جهانشاهی که در این مدرسه ریاضیات درس می‌داد و بعدها پدر خانم من شد، سر کلاس آمدند و با اشاره آنها به دنبالشان از کلاس خارج شدم. در طول فاصله کلاس تا دفتر در فکر بودم که این بار چه کسی از من شکایت کرده است و وقتی وارد شدیم هر سه نفر آقای کتابی- علی اصغر جهانشاه و مرحوم ناصر فرهمند با محبت براندازم کردند، عاقبت مرحوم ناصر فرهمند گفت به ما خبر دادند که تو توی کلاس مزه پرانی و ادای همه را در می‌آوری حالا می‌خواهیم ببینیم در تأتر هم می‌توانی همین کار را بکنی. من داشتم از خوشحالی پر در می‌آوردم که آقای کتابی اضافه کرد ما در مدرسه می‌خواهیم یک تأتر به روی صحنه ببریم و شما هم باید نقش یک محصل بی انضباط را بازی کنی.من و بچه‌های مدرسه نمایش( رفیق ناجنس) را به روی صحنه بردیم و یادم هست که این نمایش یک هفته ادامه داشت و به این ترتیب وارد صحنه تأتر شدم.

رضا ارحام صدر

ارحام صدر که اکثر کارهای او طنز و با رویکردی اجتماعی بود و به همین دلیل نیز به شکر پاره اصفهان شهره شده بود می گفت وقتی مردم را می خندانم احساس آئینه بودن و آئینه شدن تا خودشان را به خودشان نشان بدهم.

وی در خصوص ورود خود به تئاتر طنز نیز اینگونه گفته بود:«در تأتر سپاهان یک شب هنر پیشه کمدی آقای بنی احمد که نمایش را با لهجه کاشی بازی می‌کرد مریض شد. من هم همان نقش ایشان را با لهجه اصفهانی بازی کردم. و فردا شب حالش خوب شد و آمد ودیگر خودش بازی کرد، و از آنجا شد که من کمدین شدم.»

ارحام صدر که بیشتر نمایشهای کمدی اش رنگ و بویی اجتماعی و انتقادی داشت در خصوص این سبک گفته بود:«وقتی آقای محمد علی رجایی از کرمان به اصفهان آمد، آقای رجایی سه دختر داشت که هر سه دخترش با خودش بازی می‌کردند. آقای فرهمند و جهانشاه و رفیعی همگی موافقت کردند که نمایش‌های کمدی انتقادی که به من پیشنهاد داده بودند را بازی کنیم و درد و دل‌های مردم و سختی های زندگی را در قالب کمدی به نمایش در بیاوریم، و استاد فرهمند به من پیشنهاد کرد که نقش حاج عبدالغفار را بازی کنم و چون سرباز رزم خود است، بازی کرد و من هم چند نمایش اجرا کردم که این چند نمایش انتقادی در مورد مردمی بود که مالیات می‌دادند و اداره مالیات از افرادی مالیات می‌گرفت که تمام دستهاشان پینه دارد.به عنوان مثال از واکسی- حلبی‌ساز- نانوا- نجار و آهنگر، در کل برای همه نمایش کمدی انتقادی به نمایش می‌گذاشتم و با استقبال زیادی روبرو می‌شد. خاطرم هست که نمایشی برای مالیات به نمایش گذاشتم و با استقبال زیادی روبرو شد. یادم هست در نمایشی که در مورد مالیات اجرا کردم بنابراین شد که مالیات‌ها را از افراد زحمتکش ‌بگیرند و ثروتمند‌ها معاف ‌شوند. پس از نمایش، مردم یک ربع کف می‌زدند، نمایش‌های ما این قدر با استقبال روبرو می‌شد که بلیت‌های ما تا ساعت ۴ بعد ازظهر تمام می‌شد و مردم به خودشان می‌گفتند که این نمایش را که درد و دل ما مردم را می‌گوید باید دید و این را بگویم تأتر زبان گویای مردم شد و نمایش (مکتب کمدی انتقادی) به نام ما ثبت شد، و هنوز می‌گفتند و می‌گویند که رضا ارحام صدر این سبک را متداول کرده است و هنوز کسانی که فرهنگ تأتر دارند می‌گویند رضا ارحام صدر پایه گذار کمدی انتقادی است.»

وی که در  ۱۷۶ تئاتر، در مدت  حاصل ۴۷ سال فعالیت تئاتری خود در چند فیلم سینمایی از جمله شب نشینی در جهنم، یک اصفهانی در نیویورک، ‌جعفر خان از فرنگ برگشته و  افسانه شهر لاجوردی، نصف جهان  و یک فیلم که درباره زندگی خود او ساخته شده بود به ایفای نقش پرداخته بود.

گفتنی است مراسم تشییع این هنرمند برجسته کشورمان، صبح سه شنبه در اصفهان انجام می شود.

سی و سه پل اصفهان در معرض تخریب قرار گرفت!!!

در حالی که مساله تخلف آشکار مدیران قطار شهری و شهرداری اصفهان  برای عبور تونل مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی اصفهان لاینحل مانده و علیرغم نظرات صریح کارشناسان و همچنین دستور شورای عالی ترافیک کشور و بازپرس شعبه ۵ دادگستری اصفهان مبنی بر عبور نکردن مترو از زیر چهار باغ عباسی بدلیل اظهارات ضد و نقیض مدیران قطار شهری ، شهرداری و اعضای شورای شهر، نگرانی های بسیاری در خصوص سرنوشت مجموعه آثار تاریخی خیابان چهار باغ عباسی وجود دارد صبح امروز شهروندان اصفهانی شاهد تاسیسات گمانه زنی در فاصله ای کمتر از ۴۰ متری سی و سه پل بودند.بنا بر اظهارات کارشناسان میراث فرهنگی بدلیل بافت خاص سی و سه پل حداقل فاصله لازم برای در امان ماندن این بنای بی نظیر جهانی از لرزش های حاصل از عبور مترو بین ۱۵۰ متر تا بیش از ۴۰۰ متر است  و وجود تاسیسات گمانه زنی در فاصله ای کمتر از ۴۰ متر این نگرانی را بوجود آورده که مسئولان فظار شهری اصفهان قصد دارند همچون گذشته خودسرانه و بی توجه به نظر کارشناسان تونل مترو را از نزدیکترین فاصله به سی و سه پل عبور دهند .

منبع: پایگاه آگاهی رسانی محیط زیست ایران (زیستا)

 

 

 

 

مستان سلام ات می کنند…..

گزارشی از آخرین شب کنسرت محمدرضا شجریان و گروه شهناز
به نظر می رسد کنسرت «محمدرضا شجریان» با گروه جدیدی به نام «شهناز» در شب آخر نسبت به سایر شب های اجرا فروغ بیشتری داشت. هرچند با اقدام عجیب “دل آواز” در عدم اختصاص بلیط برای عکاسان و خبرنگاران رسانه ها، که خلوتی رسانه ای برای کنسرت ایجاد کرده بود ولی خبرهایی که از گوشه و کنار به گوش رسید حکایت از رنجش استاد در اولین شب های برگزاری به خاطر مشکلات صوتی و همچنین دوربین ها و موبایل هایی که از طرف حاضران برای عکس برداری و فیلم برداری استفاده می شد، دارد. همچنین گرفتگی صدای استاد در خلال اجرای برنامه در یکی از شب ها اجرای مراسم از دیگر مواردی بود که به گوش رسید. انتشار اخبار مختلف و غالبآ نا صحیح از کنسرت توسط منابع خبری غیر رسمی که در قبال اخبار منتشر شده مسئولیتی ندارند که منجر به ایجاد حواشیمتعدد و سخنان ضدنقیض در مورد کنسرت شده بود نتیجه اقدام عجیب گروه دل آواز در عدم اختصاص بلیط برای خبرنگاران بود.

کنسرت شجریان

حساسیت های ویژه آخرین شب اجرا
به نظر می رسید تجربه عوامل اجرایی کنسرت در شش شب گذشته، باعث نظم خوب کنسرت در شب آخر کنسرت شده بود. جستجوی بدنی شرکت کنندگان و جلوگیری از ورود دوربین های فیلم برداری و عکاسی و حساسیت عوامل اجرایی نسبت به این مساله در خلال برگزاری کنسرت، باعث حل این مشکل در شب آخر اجرای کنسرت گروه شهناز شده بود. هرچند تاخیر ۴۰ دقیقه ای در شروع مراسم، به این نظم خوب خدشه وارد کرد، ولی در مجموع در قیاس با شنیده ها از شب های گذشته به نظر می رسید در شب آخر شاهد کار ممتازتری از عوامل اجرایی کنسرت بودیم. شاید بزرگترین مشکل بعضی از حاضرین وجود دوربین هایی بود که برای ضبط تصویری جلسه در شب آخر در محل های مخصوص قرار گرفته بودند و مشکلاتی برای دید بعضی از حاضران بوجود آورده بود که استاد شجریان در آغاز به خاطر این مشکل، که به حاطر پوشش تصویری مراسم در شب آخر اجرا بوجود آمده بود، از حضار پوزش خواست.

کنسرت شجریان-تابستان ۸۷

محمدرضا لطفی، میهمان ویژه آخرین شب اجرا
حضور مهمانان ویژه در شب آخر کنسرت از بزرگترین وجوه تمایز این شب بود. “محمد رضا لطفی” سرپرست گروه‌های سه‌گانه شیدا و “حسین علیزاده” از میهمانان ویژه آخرین شب برگزاری کنسرت گروه شهناز بودند که محمدرضا شجریان در آغاز با این جمله “حضور دوستان و یاران قدیمی باعث دلگرمی است” از حضور آن ها قدردانی کرد. خاطره حضور محمد رضا شجریان در کنسرت پرویز مشکاتیان در آذرماه سال گذشته که در پاسخ به اقدام دوستانه و دلگرم کننده ی قبلی پرویز مشکاتیان – که در کنسرت تابستان استاد شجریان حاضر شده بود انجام شد، نوید حضور محمد رضا شجریان در کنسرت های آینده محمدرضا لطفی و گروه شیدا را می دهد.

شجریان و لطفی

عکسی کمتر انتشار یافته ازاستاد شجریان و استاد لطفی در سال های دور

و اما شهناز….
کنسرت تابستان ۸۷ شجریان در غیاب یاران بزرگ و دیرین شجریان و بدون حضور اساتیدی چون “علیزاده” و “کلهر” و همچنین شجریان جوان(همایون) که به دلیل همکاری با گروه دستان برای برپایی کنسرت تابستانه داخلی دراین کنسرت حاضر نبود، با گروهی جدید که اکثر اعضای آن را جوانانی جویای نام تشکیل می دادند و سرپرستی آن را “مجید درخشانی” به عهده داشت برگزار شد.البته یکی دیگر از شجریان ها(مژگان)به عنوان نوازنده سه تار در گروه شهناز، پدر راه همراهی می کرد. روی آوردن به همکاری با جوانان در گروه جدیدی که شجریان در سال جاری با آن به اجرا می پرازد کاملآ مشخص بود و هرچند چشم حضار به دنبال افرادی صاحب نام برای نواختن سازها می گشت ولی در اجرا گروه شهناز کار خوبی از خود به یادگار گذاشت. البته در شب آخر مراسم، ضبط تصویری مراسم که برای تهیه CD کنسرت انجام می شد باعث شده بود گروه بهترین تلاش خود را انجام دهد تا یکی از بهترین روزهای اجرا را داشته باشد. کنسرت در دو بخش و در دو دستگاه شور و همایون نواخته شد. تصنیف “چشم یاری” در دستگاه همایون با غزلی از حافظ و همچنین تصنیف “رندان مست” با غزلی از مولانا با بیشترین استقبال از سوی حاضران در کنسرت روبرو شد. به طوریکه در پایان کنسرت همه حضار دقایقی ایستاده به تشویق استاد و گروه شهناز پرداختند. در پایان کنسرت در آخرین شب برپایی مژگان شجریان به همه اعضا گروه یک شاخه گل اهدا کرد و محمدرضا شجریان در پاسخ به حرکت دختر، شاخ گلی به وی اهدا کرد و او را در آغوش گرفت.

کنسرت شجریان-تابستان ۸۷

 

کنسرت شجریان-تابستان ۸۷