Wordpress Themes

پیک عدالت یا رانت احمدی نژادی؟

روایت حضور احمدی نژاد در اصفهان هم روایتی خواندنی است. شنیدنی های این سفر از استقبال مردم شهر اصفهان با لباس های محلی از رییس جمهور!! که توسط خبرگزاری مهر مخابره شد گرفته تا بازار داغ نوشتن نامه ادامه دارد. البته داغ تر از بازار نامه نویسی، بازار فروش کاغذ و پاکت نامه بود که نمد سفر احمدی نژاد برای هرکس کلاه نشد، برای آنان شد! درراه چند نفر هم از من خواستند که برای آنان عریضه ای بنویسم.

پیک عدالت، عنوانی بود که توسط دولت نهم و شرکت پست جمهوری اسلامی ایران برای این نامه ها انتخاب شده بود که این نام بر روی ماشین های حمل نامه، کیسه های حمل نامه و افراد دریافت کننده نامه دیده می شد. ولی به راستی این نامه ها تا چه حد عدالت محور بود؟ یا به عبارت بهتر با فرض اینکه رییس جمهور به همه این نامه ها پاسخ دهد و همه درخواست ها اجرایی شود(در این نوشتار فرض شده است که همه نامه ها خوانده می شود و به تمام درخواست ها رسیدگی می شود) چقدر رفتار عادلانه ای از سوی دولت مردان صورت گرفته است.

شاید در اینجا اگر به مفهوم کلمه عدالت بازگردیم می توانیم درک بهتری پیدا کنیم. عدالت جز کلمات و مفاهیمی است که مفهوم آن بیشتر اعتباری بوده و بیشتر مصداق ها در ایجاد مفهوم مشخصی از این واژه به یاری ما می آیند و یا به قول مهندس عبدی، درک مشترکی از  چنین مفاهیمی(مانند عدالت) زمانی بوجود می آید که یک جمع  درباره این مفهوم در یک کنش جمعی مشارکت داشته و تجربه جمعی داشته باشند. به نظر من در خصوص معنای  واژه عدالت در سطح اجتماعی و سیاسی، در ژرفای ذهن اکثر ایرانیان، “توزیع امکانات و فرصت ها به صورت برابر برای همه افراد یک جامعه” به عنوان معنای عدالت جای گرفته است. به عبارتی عدالت اجتماعی یعنی طراحی و اجرای نظام حقوقی به گونه ای ست که هر کس به حق عقلانی اش برسد و در مقابل آن حقوق وظایفی را انجام دهد یا مسئولیت و عواقب تخلف از آن را بپذیردیعنی وقتی مردم سابقه خوبی از شهید رجایی به عنوان فردی عدالت محور در ذهن می پرورانند، به این دلیل است که ایشان سیاست هایی در این جهت اتخاذ کرده اند.

اگر با این تفسیر به موضوع عدالت نگاه کنیم در می یابیم با توجه به مشکلاتی که در اغلب نامه های ارسالی به رییس جمهور مطرح می شود از جمله درخواست شغل، وام، مسکن و حتی پول و یا مشکلاتی که در اثر افزایش تورم برای مردم ایجاد شده است، اگر مخاطب این نامه ها فردی عدالت محور باشد، به اعتقاد نگارنده باید با اتخاذ سیاست های کلان اقتصادی، سیاسی و غیره تلاش های خود را در جهت حل این مشکلات به صورت ساختاری انجام دهد. به عنوان مثال اگر مجموعه دولت موفق شود نرخ تورم را به زیر ده درصد برساند، فرصت رفاه و امنیت اقتصادی را برای همه قشرهای جامعه به خصوص قشر کم درآمد و محروم که بیشتر نویسنده این نامه ها هستند، فراهم کرده است و از سویی با کاهش تورم، فرصت سو استفاده را از مفسدان اقتصادی که تورم بالا، بستر مناسبی برای استفاده آنان فراهم می شود، گرفته است و عدالت با مفهوم “توزیع امکانات و فرصت ها به صورت برابر برای همه افراد یک جامعه” فراهم شده است. در سایر زمینه ها نیز چنین موضوعی مصداق دارد.

از سوی دیگر با در نظر گرفتن این فرض که تمام مطالبات مردمی که از طریق نامه ها به رییس جمهور منتقل می شود، تحقق یابد(که محال است) با نگاهی مجدد به واژه عدالت که “توزیع امکانات و فرصت ها به صورت برابر برای همه افراد یک جامعه” است، می توان پیک های عدالت سفر رییس جمهوری و رفتار رییس جمهور در این سفرها را مصداق بی عدالتی دانست و پیک عدالت را نوعی ایجاد رانت جدید در ساختار حکومتی دانست . به اعتقاد صاحب این قلم، دولت نهم که با گفتمان عدالت محوری اداره کشور را به دست گرفت، درک درستی از مفهوم عدالت ندارد و یا مفهومی که از عدالت در ذهن می پروراند، با باور جمعی از عدالت فاصله ای طولانی دارد.

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است

جشن فـــرخنده فـــرودیـن است
روز بازار گـــل و نسرین است

عید امسال هم حکایت جالبی داشت. وقتی تو لحظه تحویل سال در حال ویرایش و آماده سازی ویژه نامه نوروزی باشی و مشکلات دیگه ای که ماشاالله کم هم نبود و…
به قول شاعر، “سالی که نکوست از بهارش پیداست!!”
ولی ویژه نامه نوروزی پایگاه خبری یاران باران که با این همه مشکلات به دست آمد، به نظر خود من کار بسیار خوبی شد و بازتاب خیلی خوبی هم داشت. دوستان در این راه واقعاً کمک کردند.
یک سال از آغاز به کار این وب لاگ هم گذشت. راستش را بخواهید اون چیزی که دلم می خواست نشد. البته از اونجایی که در لحظه تحویل سال من هنوز در حال کار کردن با کامپیوتر بودم، پس تا آخر سال هم باید این کار را ادامه بدم، در نتیجه احتمالاً وبلاگم هم آینده بهتری خواهد داشت!!!

ویژه نامه نوروزی یاران باران را حتماً از لینک زیر با کلیک کردن روی عکس ببینید.

BBC همراه نسل ها

رادیو بی بی سی نامی آشنا برای نسل دیروز ایران است. مادربزرگ ها و پدربزرگ های ما با “لندن” و رادیو آن آشنایی کاملی دارند. این رسانه از گذشته های نه چندان دور همراه آنان بوده و هم اکنون نیز کم نیستند افرادی که اخبار ایران و جهان را از لندن دنبال می کنند. بخش فارسی رادیو بی بی سی در سال ۱۳۱۹ راه اندازی شد و یکی از قدیمی ترین رادیوهای فارسی زبان محسوب می شود. به گفته رئیس منطقه آسیا در سرویس جهانی بی بی سی، ، بیش از ده میلیون نفر در هفته، شنونده برنامه های رادیو بی بی سی هستند، همچنین سایت فارسی بی بی سی با وجود فیلتر بودن روزانه ۷۰۰ هزار بازدیدکننده فارسی زبان دارد. ولی اکنون به نظر می رسد مسئولین این خبرگزاری، با توجه به پیدایش ابزارهای جدید رسانه ای مانند ماهواره و شبکه های ماهواره ای و اشتیاق بیشتر جوانان به استفاده از این رسانه ها به جای رسانه های قدیمی تر مانند رادیو، و مخصوصاً عمومی تر شدن و رایج شدن استفاده از ماهواره در ایران، به ضرورت راه اندازی شبکه تلویزیونی ماهواره ای BBC برای اضافه کردن نسل جوان ایران به شمار بینندگان و مخاطبان خود پی برده اند. این شبکه تلویزیونی که از عصر امروز فعالیت رسمی خود را آغاز کرد با عکس العمل های متفاوتی روبرو شد. وزیر اطلاعات ایران راه اندازی شبکه تلویزیونی BBC را تهدیدی برای امنیت ایران دانسته بود. پیش تر نیز دو تیم از خرنگاران بی بی سی در ایران دستگیر شده اند و مسئولین BBC اعلام کرده اند مقامات ایرانی اجازه فعالیت خبرنگاران BBC  فارسی را در ایران صادر نکرده اند. بهروز آفاق، رئیس منطقه آسیا در سرویس جهانی بی بی سی و مسئول راه اندازی تلویزیون فارسی بی بی سی در رابطه با واکنش دولت ایران به ایجاد این شبکه گفته است: « مقامات ایران به ما اجازه نداده‌اند در ایران خبرنگار فارسی‌زبان داشته باشیم، ولی بی بی سی انگلیسی در آنجا دفتر دارد. ما خیلی مایل بودیم که این امکان به ما داده بشود ولی هنوز چنین امکانی داده نشده است.» آفاق افزوده: «ما نه مقابل کسی هستیم و نه طرفدار کسی. کار ما اطلاع رسانی است و همه دیدگاه ها را پخش می‌کنیم.»این در حالی است که محمود احمدی نژاد در آخرین سفر خود به مقر سازمان ملل در نیویورک  در پاسخ به سوال یکی از خبرنگاران که گفته بود چرا خبرنگاران خارجی نمی توانند به تهران بیایند گفته بود: من از شما دعوت می کنم به تهران بیایید که البته به نظر می رسد موضع فعلی دولت ایران در خصوص تاسیس شبکه تلویزیونی BBCبا این موضع تفاوت های فراوانی دارد.

ولی به راستی فرق BBC با دیگر رسانه هایی که از مدت ها قبل اقدام به تاسیس شبکه های تلویزیونی کرده اند و به نظر می رسد تاکنون توفیقات خبرگزاری BBC را کسب نکرده اند چیست؟ چه علتی باعث شده است تا حتی VOA نیز در چند روز اخیر با تغییر سبک و سیاق برنامه های خود، به نوعی ترس و وحشت خود را از ورود رقیب رسانه ای خود به عرصه رسانه ها نشان داد؟

به نظر می رسد تنها پاسخی که می توان به این پرسش داد برخورد حرفه ای BBC با اتفاقات و رویدادهای مختلف است بطوریکه به خوبی اعتماد مخاطب خود را جلب می کند که شمار شنوندگان رادیو فارسی بی بی سی و بازدیدکنندگان از سایت این رسانه صحت این ادعا را تائید می کند. این رسانه از ادبیات خاص خود برای اطلاع رسانی استفاده می کند به طوریکه به شخصه تاکنون هیچگاه در ادبیات این رسانه جملاتی که نشان دهنده بی احترامی به فرد یا شخصیتی باشد نشنیده ام در حالی که با نگاهی به رسانه های مشابه نتایج دیگری حاصل می شود.

به هر صورت، تلویزیون فارسی BBC از عصر امروز کار خود را به صورت رسمی آغاز کرد و نحوه برخورد مسئولین کشور با این شبکه تلویزیونی جای این علامت سوال را باقی گذاشت که با توجه به درخواست رسمی این شبکه برای اعزام خبرنگار به ایران، دغدغه امنیتی مسئولین کشور با حضور خبرنگاران این رسانه و پوشش وقایع کشور حل می شود یا در غیاب آنان و بررسی وقایع ایران از فاصله لندن تا تهران؟

بی بی سی

پشت پرده قطع یک روزه سرویس sms در اصفهان

از امروز صبح (۷تیر) شبکه تلفن همراه دولتی(همراه اول) حداقل در اصفهان مشکلات زیادی داشت..از صبح تا حالا(حدود ۱۲ شب) که هیچ sms ای ارسال نمیشه…جالب تر از اون اینکه در بعضی نقاط شهر اصفهان اصلآ کاملآ پوشش شبکه قطع بود.                                                

البته علت مشخص بود. علت اصلی این کار تظاهراتی بود که گویا امروز در بخش هایی از شهر به صورت پراکنده وجود داشته. البته شخصآ در محل حاضر نبودم ولی قطع مسیرهای ارتباطی مردم از جمله تلفن همراه و مخصوصآ سرویس sms آن، کاری بود که قبلآ نیز در زمان سهمیه بندی بنزین در تهران اعمال شده بود. علت قطعی کامل آنتن دهی تلفن همراه در بعضی از مناطق شهر نیز به دلیل قرار گرفتن آن محدوده در نقاط حساس شهر بود. مثل خیابان چهارباغ بالا، میر، نظر،دروازه شیراز و…

البته احتمال دیگه هم وجود داره که ذکرش خالی از لطف نیست:

 احتمالآ قراره شبکه تلفن همراه هم سهمیه بندی و یا زمانبندی بشه!!!!!…فردا هم احتمالآ برنامه ای تحت عنوان “برنامه زمانبندی محدودیت های تلفن همراه ناشی از خشکسالی!!!!  از تاریخ ۰۸/۰۴/۸۷ الی۱۵ /۰۴/۸۷″ منتشر خواهد شد..

اگر هم ناشی از خشکسالی نباشه قطعآ یا به خاطر مسائل بین المللی است و یا کار دولت های قبلی!!!یک جورایی شک نکنید در کشور چیزی به نام سو مدیریت!!! معنایی نداره…

گفتیم تلفن همراه….. این روزها به بهانه پاسداشت زبان فارسی قیمت ارسال هر sms های انگلیسی حدود ۶۰% گران تر شد..مساله جالبی بود که جای بحث زیادی داره و در پست بعدی حتمآ به این مساله می پردازم

ادای دین به سیدِ فاطمی

دو روز از انتشار نامه ای در ارتباط با بازگرداندن نام خیابان دکتر فاطمی اصفهان به رئیس جمهورگذشت. دو روز سراسر توصیه و ملامت و پند و اندرز برای من…… که چرا چنین کرده ای و چنان کرده ای، اصولآ تغییر نام یک خیابان چه سودی دارد و یا چه فرقی می کند و یا هزار حرف و بحث دیگر.. از بس این دو روز توضیح داده ام خسته شدم…اینجا آمدم تا بنویسم غرضم از این نامه فقط عرض ارادتی به سیدِ فاطمی بود و دیگر هیچ!!! و با تمام صحبت های دوستان بابت این موضوع بسیار خوشحال و خرسندم…

و اما سیدِ فاطمی………..

بر فرض که صدای ما را خفه کنند. در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند و فردای روشن ممکن است مورد استفاده نسل های آینده و همین نسل قرار گیرد. هرگز زیر بار این نمی روم که طلب عفو و بخشش کنم” دکتر حسین فاطمی ۱۹ آبان

drfatemi

بزرگمرد را روی برانکارد می آورند. تب ۴۰ درجه و زخمها امانش را بریده است. در پی دادگاه غیر علنی او را به اعدام محکوم کرده اند. تنها عضو جبهه ملی که باید کشته شود. پسر سیف العلما باید در ۳۷ سالگی بمیرد تا مرگ سرخ را معنا کند. تا چراغ راه شود. شاید آن لحظه که وارد” بازی مرگ” شد تمام این صحنه ها را پیش بینی می کرد. آنجا که گلوله ی عضو ۱۶ ساله ی فدائیان اسلام او را به خاک غلتاند و یا آن لحظه که شعبان جعفری با کارد به استقبالش آمد و حسین و خواهرش را به ۱۳ ضربه مهمان کرد. مگر می شد مخالفانش سر مقاله های باختر امروز را فراموش کنند؟ مگر می شد طنین فریاد هایش را در بهارستان نشنید؟ مگر می شد تلگراف او به سفیر ایران در بغداد را فراموش کنند ؟
که گفته بود: شاه را دستگیر کنید!! مگر می شد مقاله ی : یا مرگ یا آزادی را از یاد ببرند؟…
تیمسار آزموده (دادستان دادگاه فاطمی و مصدق) گفت: تقاضایی نداری؟ دکتر گفت: می خواهم دکتر مصدق را ببینم. آزموده با خشم و غضب در جواب گفت: باز هم دست از سر او برنمی داری؟ فقط می توانی دکتر شایگان و مهندس رضوی را ببینی. و ادامه داد: تو که می گفتی از مرگ باکی نداری پس بلند شو. دکتر جواب داد مرگ حق است آن هم مرگ بدین پر افتخاری. افسوس که نای حرکت ندارم. دکتر فاطمی انگار که بر بالکن ساختمان بهارستان ایستاده؛ خطاب به افسران و سربازان گفت: “من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر نیستم و به مرگ خود یقین دارم. آنچه می گویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حکایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز استقلال و عزت مملکت نداشت. من برای این کشته میشوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مایوس نیستم. از هر قطره خون من هزاران نهال می روید.”
من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند.”
وقتی دکتر شایگان و مهندس رضوی با دیدگان اشکبار وارد محوطه شدند چشم سربازان از اثر سخنرانی دکتر خیس بود. آن دو خود را روی برانکارد دکتر فاطمی انداختند و فقط گریستند. دقایقی بعد صدای آزموده در فضا پیچید: برانکارد لازم نیست. خودش می آید. دکتر فاطمی بلند شد اما افتاد. دو سرباز زیر بازویش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند. دکتر فریاد زد:

بسم الله الرحمن الرحیم. پاینده باد ایران. زنده باد دکتر محمد مصدق…

صدای رگبار در فضا پیچید…ستاره ای در آسمان نبود….

گرچه کوشیده اند تاریخ نسل معاصر را از نام و نشان وی خالی کنند و هرگونه جای پای او را در صفحات تاریخ محو سازند, اما حماسه فاطمی چون افسانه دیگر قهرمانان آزادی و استقلال ایران جاودانه باقی خواهد ماند. تاریخ قهرمانان میهن را مورخین جیره خوار حکام ننوشته اند. آنها با آتش و خون به صحنه تاریخ پیوسته اند…

دکتر فاطمی و دکتر مصدق

صبحی ‌ست‌ نیمه‌روشن‌ و مردی‌ پریده‌ رنگ
بیمار و زار و خسته‌، ولی‌ با ثبات‌ کوه‌
گفتند عفو خویش‌ ز درگاه‌ شه‌ بخواه
تا وا رهی‌ ز کشته‌ شدن‌ در پناه‌ او
گفتا که‌ هرگز این‌ نکنم‌، به‌ که‌ جان‌ خویش‌
بهر وطن‌ سپارم‌ و میرم‌ به راه‌ او
رخصت‌ نمی‌دهند که‌ ببندند چشم‌ او
فریاد می‌کشد که‌ شه‌ جلاد کشته‌ باد

بازتاب نامه جوانان اصفهانی به رئیس جمهور در رسانه های خبری:

خبرگزاری فارس، وب سایت امروز ، گویا نیوز ، ادوار نیوز ، یاران باران ، برای فردا ، نو اندیش ، کانون زنان ایرانی،ملیون ، روزنامه کارگزاران ، روزنامه اعتماد

 

کیک بدمزه!!!

(( کشور ۷۳۰۰ ساله ایران، سی و هفتمین سال تولد شیخ نشین امارات را تبریک می گوید))

این پیام تبریک تعدادی از اعضای تشکل های غیردولتی به کشور دوست و برابر، امارات بود که پنج شنبه گذشته روبروی سفارت امارات روی کیکی که به این مناسبت آماده شده بود نوشته شد و به آنان ابلاغ شد. البته از سفیر محترم هم دوستان به کرات درخواست کردند برای فوت کردند شمع های کیک تشریف بیارند که انگار میسر نشده بود. البته دوستان نیروی انتظامی زحمت انتقال کیک به داخل سفارت را کشیدند!!! فکر کنم کیکش خیلی خوشمزه نبود چون از اون طرف زحمت انتقال “بهرام آبتین” مسئول “کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان” به بازداشتگاه را هم کشیدند.. بالاخره چون از مسئولین برگزاری این تجمع بود حتمآ می خواهند ازش توضیح بخواند چرا به بچه های نیروی انتظامی که اونجا اینقدر زحمت کشیدند کیک نرسید!!!!!

این روزها دیگه نمی دونیم از کجا و کی و به کجا اعتراض کنیم…..دریای خزر، خلیج فارس، قرارداد الجزایر، گوگل، پرشین گلف، مترو اصفهان، راه آهن شیراز……….به قول مهدی اخوان ثالث ((یک عروس و چند شوهر، ملک دارا را ببین!!))

تو پرانتز این پست می نویسم و شما بخوانید ((هیچ کدام از این هایی که گفتم ارزش وقت گذاری نداره، پیراهن مارادونا به همش می ارزه!!!! میگی نه …………….))

کاش می شد اسم نویسنده این پست را عوض کنم بذارم “گیج علی”… امام از وردپرس.. ولی شما همینو بخوانید…!!!!

مطالب مرتبط با این پست :

بخوانید خبر و بیانیه تجمع روبروی سفارت امارات را از خبرگزاری chn

بخوانید مطلب “تجمع اعتراضی در مقابل سفارت امارات متحده عربی و بازداشت “بهرام آبتین” “(وبلاگ شخصی تیرداد بنکدار)

 

دنیای انسان های اشتباهی….

مدتی پیش بود که خبر تعطیلی دائمی نشریه گل آقا اعلام شد، البته مدت زیادی بود که غیر از یک سالنامه و بچه ها گل آقا کار جدی توسط این موسسه انجام نمی شد ولی واقعآ با شنیدن اسم ه گل آقا سیری تاریخی در ذهنم مجسم میشود، در زمان بچگی و به لطف اینکه پدرم همیشه گل آقا خوان بود با این نشریه آشنا شدم، البته آن زمان بیشتر از نقاشی های کاریکاتورهای گل آقا خوشم می آمد!!!، ولی بعدتر یک چیزهای دیگه ای هم ازش فهمیدم و بیشتر خوشم اومد و حالا هرچی به یاد آن نشریه و آثار جاویدش می افتم فقط به یاد مرحوم صابری فومنی فاتحه ای می خوانم، خدایش بیامرزد، آن مرحوم درست می گفت که شرایط جامعه دیگه از مرحله ای عبور کرده که دیگر انتقادهای طنز آلود کارگر نیست، شاید بتوان گفت امروزه اخبار رسمی هم به نوعی طنز گونه شدند، ولی طنزهم نه، اگه بگوییم مضحک از لغت نزدیک تری استفاده کرده ایم!!!!! به عبارتی ((کارم از گریه گذشتست به آن می خندم!!!))

در ایام نوروز، پخش مجموعه “مرد هزار چهره” آخرین ساخته مهران مدیری هم حرف و نقل های زیادی داشت که در نوع خود جالب بود. تیم نویسندگان این مجموعه که از پیمان و محراب قاسم خانی به همراه خشایار الوند و امیرمهدی ژوله که از زمان ساخت مجموعه ((شب های برره)) به این تیم پیوسته تشکیل شده بود، یکی از کارهای ماندگار خود را به یادگار گذاشتند هرچند محراب قاسم خانی اصل اثر را اقتباسی از داستان “پخمه عزیز نسین” عنوان کرده بود ولی انتخاب موضوع و پرداختن به بعضی مسائل و ظرایف کارنامه خوبی از تیم نویسندگان به جا گذاشت. با وجود اینکه محراب قاسم خانی در مصاحبه با فارس گفته بود “قرار نیست همواره در طنز تلویزیونی پیام بدهیم. بلکه قصد فقط خنداندن است” ولی sms ها و کاریکاتورها و وب نوشت های مخاطبان و مردم نشان داد پیام خوبی از آن ها داستان گرفته اند، یعنی وجود “انسان های اشتباهی!!!!”

شخصآ زیاد اهل تلویزیون دیدن نیستم ولی در ایام عید به هر شکل بود و هرچه شد تمام قسمت های این مجموعه را دنبال کردم و به نوعی مانند بسیاری دیگر از مردم، شخصیت موجود در فیلم را با واقعیت های جامعه شبیه سازی کردم. در بعضی قسمت ها جدآ به یاد زمان هایی افتادم که شاید اگر به گونه ای دیگر رفتار می شد امروز شرایط واقعآ متفاوت بود، زمانی که شخصیت اول داستان لباس قانون بر تن کرده بود و “سرهنگ غفاری” نامیده می شد ، وقتی دیگر ماموران نیروی انتظامی در برابر دستورات خلاف قانون او واکنش نشان دادند و به او توصیه کردند و گفتند این دستور خلاف قانون است و نسبه به تبعات آن هشدار دادند به یاد نامه اقتصاد دانان افتادم که دقیقآ یک سال پیش در خشت خام دیدند آنچه که من و خیلی های دیگر در آینه ندیدیم..همان نامه ای که به نا کجا آباد رفت…………………….. و یا در بخشی از داستان وقتی به همان ماموران گفت “اینقدر قانون، قانون نکنید، قانون منم….” به یاد سازمان منحل شده مدیریت و برنامه ریزی افتادم که تقریبآ چنین معضلی برای کشور ایجاد کرده بود!!! و جمله “قانون منم” از همه صحبت ها بیشتر آشنا بود!!… وقتی ماموری که دستورات خلاف قانون را تا حدودی اجرا کرد ولی در نقطه ای از زمان تصمیم گرفت از اجرای این دستورات سرپیچی کند، توسط سرهنگ غفاری اخراج شد، به یاد وزیران کابینه ای افتادم که یکی یکی رفتند و به دلیل مسائل شخصی استعفا دادند!!!!!!(همه به دلیل مسائل شخصی) خدا نکند فکر کرده باشم آن ها هم مشکلی مانند مشکل مامور در داستان این فیلم داشته اند!!!!!
وقتی شخصیت داستان در لباس یک پزشک ظاهر شد و از او در مورد “دپارتمان مغز و اعصاب” پرسیدند و جواب داد “آپارتمان خوبی است!!!” به یاد شخصی افتادم که وقتی خبرنگاری از او درباره ترمیم کابینه سوال کرد گفت “چی کابینت!!!!!” و یا سخنرانی شخصیت اصلی در لباس پزشک (پروفسور جندقی) که می گفت “ما جراحی مغز اعصاب را ساده کرده ایم” مرا به یاد شیوه بودجه نویسی انداخت که به حول و قوه الهی امسال ساده و عامه فهم شد!!

از شبیه سازی شخصیت اصلی که بگذریم با شبیه سازی دیگر شخصیت های داستان دو گروه افراد دیده می شوند:

گروه اول افرادی بودند که برای این فرد اشتباهی دست زدند، او را در آغوش گرفتند، سخنان او را تحسین کردند و برای او چاپلوسی کردند بدون اینکه لحظه ای به سخنان او فکر کنند. با نگاهی به فیلم می بینیم تعداد این افراد در همه جا در اکثریت بود و با شبیه سازی آن در جامعه نیز این گروه را متاسفانه در اکثریت می بینیم.

و گروه دوم افرادی بودند که نسبت به نظرات، افکار و شخصیت او فکر کردند، از او سوال کردند و جوابی نگرفتند!! هزینه های آن را نیز پرداختند، طرد شدند، به زندان افتادند و…….. تعداد افراد این گروه در داستان فیلم از دو نفر تجاوز نکرد و متاسفانه با شبیه سازی آن در سطح جامعه نیز این گروه در اقلیت هستند.(بدبخت آنکه گرفتار عقل شد!!!!!!)

در وبلاگ جدیدم با نام پرانتز قصد دارم در هر پست مطلبی در پرانتز بنویسم. در پرانتز این پست می نویسم و شما بخوانید ((مانند داستان این فیلم، خیلی از افراد اشتباهی بوده اند و اشتباهی بوده ایم که یک نفر اینگونه اشتباهی شده است!!! ما همه اشتباهی هستیم.. خدا می داند تا کی برای انسان های اشتباهی دست خواهیم زد و هورا خواهیم کشید و خودمان نیز اشتباهی می مانیم، خدا می داند!!))

مطالب مرتبط با این پست :

بخوانید مصاحبه “امیر مهدی ژوله با خبرگزاری فارس”

بخوانید مصاحبه “محراب قاسم خانی” از نویسندگان مجموعه با خبرگزاری فارس

ببینید کاریکاتور هادی حیدری از سایت پرشین کارتون

در این پست درباره طنز نوشتم:

بخوانید خواب ابراهیم رها در اتاق استعفا!!

سلام…

سلام..

شاید این کلمه گویاترین کلمه، بعد از حدود دو سال دوری از دنیای وب نویسی باشه.

الان که دارم اولین مطلب وب لاگ جدیدم را می نویسم یاد اولین مطلبی که تو اولین وبلاگم نوشتم افتاد. اون وقت ها پرشین بلاگ، بلاگفا و غیره نبود. من اولین وبلاگم را تو blogspot زدم. اون وقت هاوب لاگ نویسی بیشتر برام شکل یک بازی بود. البته یک بازی که بعدآ جدی شد خیلی هم جدی….

از این که شروع به کار و اولین پست وب لاگم با بهار طبیعت مصادف شده خیلی خوشحالم. البته فعلآ به صورت آزمایشی وب نویسی را شروع می کنم. شاید اسم و آدرس وبلاگم را عوض کردم ولی فعلآ اینجام.

به نظر میاد وبلاگم از نظر ظاهری کار قشنگی شد. مخصوصآ قالبش. ولی فکر نمی کنم نوشته هام خیلی بویی از این زیبایی داشته باشند!! شاید نوشتن زشتی ها قشنگ تر باشه!! شاید دنیا وقتی قشنگ بشه که دیگه اثری از زشتی ها نباشه….شاید هم باید قالب وبلاگمو عوض کنم!! شاید هم دنیا قشنگ شد!!! اون وقت شاید نوشته های من هم قشنگ تر بشه شاید هم…………….

در مورد خودم هم تو صفحه درباره یک چیزهای نوشتم، فکر کنم فعلآ بس باشه…

سال نو همتون مبارک….. همچنان در انتظار بهار می مانیم!!!

بهار