من و دانشگاه!
نوشتن از دانشگاه برای یک دانشجوی ترم هشتی که همه انتظار دارند ترم آخرش باشه و به هزار و یک دلیل نیست، هم سخته و هم آسون!
سخته از اون نظر که شاید خیلی ها بگند تو از دانشگاه ننویسی شاید سنگین تره و آسونه از اون جهت که در کنار خیلی سختی ها، شیرینی های زیادی هم داشته.
در مورد اون هزار و یک دلیل هم باید بگم یک ترم را که به طور کامل حذف کردم و به همین خاطر یک ترم کامل از همه عقب هستم و فعلا اینجا موندگارم
اما دانشگاه… به یک نفر گفته بودند سه دروغ پشت سر هم بگو، گفته بود دانشگاه آزاد اسلامی!!
سال ۸۵ بود که بر اساس یک اتفاق کم نظیر پای من به دانشگاه آزاد اسلامی(حکایت همان سه دروغ همزمان) نجف آباد باز شد.
شاید این عکس هوایی گوگل تفکر موسسان دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین تفکر غالب بر ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد که عظمت یعنی متراژ زیاد، عظمت یعنی اینکه دانشگاهی بسازیم از کوه تا کوه!! حال در کلاسهایمان چه می گذرد خدا عالم است!
شاید اون چیزی که منو به گذاشتن این عکس ها و مطلب ترغیب کرد، عکس هوایی دانشکده فنی ۲ دانشگاه آزاد نجف آباد بود. سال ۸۵ وقتی وارد دانشگاه شدیم، رشته مهندسی صنایع به همراه دو رشته مکانیک و مواد در این دانشکده یعنی دانشکده فنی ۲ مستقر بودند. به این دانشکده “نرکده” هم می گفتند آخه این سه رشته فقط دانشجویان پسر را پذیرش می کنه!
شاید چیزی که اون روزها خیلی برای ما جالب بود معماری عجیب ساختمان این دانشکده بود. بعضی کلاس ها وقت یک دیوار داشت و سه طرف دیگه پنجره بود و بعضی کلاس ها یک پنجره کوچک داشت. به همین خاطر نور تو بعضی کلاس ها خیلی زیاد بود و تو بعضی دیگه خیلی کم. مشکلات گرمایشی و سرمایشی خاص را هم بهش اضافه کنید. از همه جالب تر اینکه در این ساختمان سه طبقه فقط یک سرویس بهداشتی وجود داشت که اون هم مخصوص استادان گرامی بود. دانشجویان بیچاره باید از یک سرویس بهداشتی خارج از ساختمان استفاده می کردند که در سرمای زمستان استفاده از اون هم حکایت خودش را داره!
یادمه یک بار سر یکی از کلاس ها بحث معماری مسخره این ساختمان مطرح بود تا اینکه استاد گرامی فرمودند “این ساختمان به گونه ای طراحی شده که از بالا آرم دانشگاه آزاد اسلامی را تشکیل بده!” گفته استاد برای من که خیلی جالب بود اول به خودم گفتم یعنی به لطف معمار گران قدر، کلاغ ها روزی چند بار افتخار پیدا می کنند که آرم دانشگاه آزاد اسلامی را ببیند و استفاده کنند. البته ناگفته نمونه کاربرد خوبی هم برای مسئولین دانشگاه داره به این شکل که مقامات بلند پایه تر داشگاه آزاد را سوار هلی کوپتر می کنند و آرم دانشگاه را از اون بالا(کنار کلاغ ها) بهشون نشون می دند. خیلی دوست داشتم یک بار این ساختمان را از نمای بالا ببینم که دیشب موفق شدم به لطف گوگل ارث این کارو انجام بدم. تو عکس زیر، در سمت راست بالای عکس دانشکده فنی ۲ قدیم که الان به دانشکده مواد تبدیل شده کاملا مشخصه.
حیفم اومد این عکس باشه و از بوفه دانشگاه چیزی نگم. پایین تر از همون دانشکده فنی ۲ بوفه دانشگاه که تقریبا تمام خاطرات شیرین ما از این دانشگاه را تشکیل میده دیده میشه. اندر وصف این بوفه پی نوشت یک پست که سهله، باید یک سایت خبری با هیات تحریریه کامل وجود داشته باشه تا از پس نگارش جزئیات بر بیاد!!



سلام گفت :
اردیبهشت ۵م, ۱۳۸۹ در ۲:۰۴ ب.ظ
سلام
قرار بود یه زمانی هر ماه یکی از بچه ها رو تحلیل کنید
اما این اتفاق نیفتاد و ومضاف بر این سایتتون رو دیر به دیر به روز می کنید
منتظر خواندن مطالب خواندنی تان هستیم.
[پاسخ]
amir sabetq گفت :
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۴ ب.ظ
باسلام . توجه وبلاگ شما به میراث های فرهنگی جالب ودرخورتقدیراست .. وبخوانید .. سفربه سرزمین فیروزه راوبه دوستان بگویید که بخوانند.
آن که رخسار تو را رنگ گل و نـسرین داد
صـبر و آرام تواند به مـن مـسـکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخـت
هـم تواند کرمـش داد من غمـگین داد
مـن هـمان روز ز فرهاد طمـع بـبریدم
کـه عـنان دل شیدا به لـب شیرین داد
گـنـج زر گر نبود کنج قناعت باقیسـت
آن که آن داد به شاهان بـه گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکـن
هر که پیوست بدو عـمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصـه اکـنون که صبا مژده فروردین داد
در کـف غصه دوران دل حافـظ خون شد
از فراق رخـت ای خواجـه قوام الدین داد
[پاسخ]
پیروز گفت :
اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۶:۵۱ ب.ظ
خوبی دای ؟؟؟؟؟؟؟
راستی کی قبول شدی ؟؟؟؟؟
یادته اون روها که هنوز کوچیک بودی سبیل هم نداشتی
چی یادت نمی یاد ؟؟؟؟
خوب نیاد
ولی گذشته تنها لاشه ایست که بوی بد نمی دهد .
چه خبر ؟؟
کجائی
کم پیدائی ؟؟؟؟
[پاسخ]
amir sabetq گفت :
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۵ ق.ظ
باسلام .
مولاعلی (ع):
” اَلمُجاهِدونَ تُفتّح ُلَهُم اَبوابُ السَما’ ”
درهای آسمان به روی پیکارکنندگان درراه خدا گشوده می شود.
کند کس چو پیکار درراه حق
بهرجابود او هوا دارحق
شود بازبراو درآسمان
دهندش به فردوس اعلامکان .
ترجمه شعری : سید عطاء الله مجدی .
————-
یک سوال .
آیا شما با تبدیل وبلاگ ما به یک سایت موافق هستید یا مخالف . چرا؟
[پاسخ]
مهتاب گفت :
خرداد ۱۳م, ۱۳۸۹ در ۳:۴۷ ب.ظ
این دروغ بزرگتون کلی منو به خنده انداخت.۴ سال (۱۹۹۰-۱۹۹۴) دانشگاهه آزاد نائین همهٔ این دروغها را به جان خریدیم که بعد از فارغ التحصیل شدن کاری گیرمون بیاد،خبر نداشتیم که این بازی همچنان ادامه داره. مسلماً که “نرکده” بودن هم, رابطهُ مستقیمی با ساختمان دانشگاه داره و هم با پذیرش ندادن به خانومها ،شاید این به ابهت دانشگاه اضافه کنه.اگه توی دانشگاه نائین بودید شاید دیگه بوفه جالب بودنش را در مقایسه با استادان آنجا از دست میداد.
[پاسخ]
محمد نوری زاده گفت :
خرداد ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۵:۲۲ ب.ظ
سلام رفیق چطوری؟!
همچین میگی ترم ۸ انگار آخر دنیاست! چقدر زود گذشت… یادته ترم ۱ پارک فنی ۱!
آقا من بابت اون برنامه که نتونستم همراهیتون بکنم واقعا شرمنده. شدیدا گرفتار بودم. حتما بعد از امتحانات برنامه بذارین خدمت برسیم.
ایشالا خبر قبولی ارشدتو بشنویم البته توی یه دانشگاه غیر آزاد غیر اسلامی غیر نجف آباد!
شاد باشی
[پاسخ]