سیمرغ جهانیم اگر چند جوانیم

نامه ای به چند دوست….

دوستان و بزرگواران

با عرض سلام و ادب و احترام

در نشست مطبوعاتی پایان سال شهردار اصفهان مطالبی مطرح شد که هرچه اندیشیدم، بیان آن مطالب از سوی دوستان روزنامه نگار را چیزی جز پنجه کشیدن به صورت جمعی از زحمت کشان مطبوعات در اصفهان نیافتم. خواستم در همان جمع گله ای کنم که رسم احترام به پیشکسوتان دهانم را بست ولی اکنون بغضی در گلو چنان آزارم می دهد که برای رهایی از آن رو به نوشتن این نامه خطاب به چند دوست و هریک در قالب نکته ای در این تارنما آوردم:

۱) در آن جلسه و در زمانی که برخی از دوستان از ارتباط ضعیف شهردار با رسانه ها گله مند بودند برای ما از درس ارتباطات گفتید و نحوه ارتباط با روابط عمومی ها را به من آموختید….ای کاش از همان تریبون و از همان زاویه که سخن می گفتید، به همه یاد آوری می کردید در چه جایگاهی هستند…..به همه ما می گفتید شما روزنامه نگارانی هستید که نباید جز در جهت مصلحت مردم قلم بزنید… و به رسم استادی با چوب بر روی دست افرادی می زدید که در بین آگهی نامه های آنان حرف و صدای مردم گم شده است…البته از این دوستان هرگز رنجور نیستم که این همه را در هیچ کتاب ننوشته اند:

بشوی اوراق اگر هم درس مایی                    که علم عشق در دفتر نباشد

۲) مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان که در سال میلیاردها تومان صرف پروژه های مختلف شهری می کند در کنارتمام عملکرد مثبت ممکن است در قسمتی از فعالیت ها دچار اشتباهاتی شده باشد که به نظر من در این حجم فعالیت امری طبیعی است. به اعتقاد صاحب این قلم، تلاش روزنامه نگاران جوان اصفهان و انتقاد از برخی وجوه عملکرد شهرداری اصفهان صرفاً برای کاهش این اشتباهات و افزایش راندمان مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان است.

شاید بزرگترین اشتباه این روزهای برخی عناصر در داخل شهرداری اصفهان، دشمن دانستن دست هایی است که از سر دوستی به سمت آنان دراز شده است. بی شک در این گرداب که کم نیستند آنانی که کمر به مدح مجموعه بزرگی چون شهرداری بسته اند که از منافع مدح خود بی نصیب نمانند، تشخیص دوست از دشمن بسی دشوار است.

ما نه مردان ریائیم و حریفان نفاق                    آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم              آن چه گویند روا نیست نگوییم رواست

۳) در این قسمت خطاب  من یکی از بزرگان مطبوعات اصفهان است و شاید آنچه در رفتار ایشان ناخوشایند بود، نمک پاشیدن بر روی زخمی بود که انتظار می رفت  توسط ایشان درمان و پانسمان شود. خطاب به این سرور بزرگوار باید بگویم بر اساس حدیثی از حضرت امام صادق(ع)، ما شیعیان بنده برهانیم و دلایل عقلی نیز بر همین مساله صحه می گذارد. شاید بر اساس عرف رفتاری همه ما، همیشه پاک کردن مساله از حل آن راحت تر و خوشایند تر است. شما نیز در سخنان خود با کوچک شمردن و جوان دانستن منتقدان به راحتی از صورت مساله گذشتید تا به خود زحمت حل آن را ندهید ولی ای کاش یک بار به صفحات روزنامه خود می نگریستید تا بفهمید اکثر صفحات آن توسط همین جوانان بی ادعای به اعتقاد شما “ناپخته” بسته می شود.

البته علامت سوالی که بابت سخنان شما در جلسه در ذهن من ایجاد شد، در همان زمان وقتی خطاب به آقای شهردار که در بخشی از صحبت های خود به “روزنامه تحت امتیاز من” یعنی اصفهان زیبا اشاره کرد و شما در پاسخ همه روزنامه های اصفهان را متعلق به آقای شهردار دانستید برطرف شد. امیدوار بودم در پاسخ به آقای شهردار به جای اینکه بگویید همه روزنامه ها متعلق به شماست، می گفتید روزنامه شما هم متعلق به مردم است!!!

شاید بهتر بود به جای حمله به جوانان روزنامه نگار اصفهانی،  تقسیم بندی بهتری از روزنامه نگاران از حیث نوع مخاطب رسانه و تمایلات صاحب رسانه برای انتشار مطالب برای مردم یا مسئولین ارایه می کردید و آن گاه گروهی را به صلابه می کشیدید. شاید بهتر بود اگر این خط از هم جداست کار به پنجه کشیدن به صورت همدیگر نمی رسید. به قول حضرت حافظ:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت          که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

۴) دوست بزرگواری که در قسمت قبلی خطاب قرار دادم از زحمت کشان مطبوعات اصفهان بود که صرفا  گفتار و ادبیات ایشان در خصوص جوانان روزنامه نگار رنجشی ایجاد کرد وگرنه در زحماتی که ایشان برای مطبوعات اصفهان کشیده اند، جای هیچ شک و شبهه نیست. اما شاید وجه بارز کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال این است که افرادی را زیارت می کنیم که به عنوان یک فعال رسانه ای و یک خبرگزاری فعال که در همه حوزه های خبری فعالیت می کند، هرگز سعادت زیارت آن ها را در طول سال نداشته ایم. البته من همیشه در کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال با حضور گسترده این افراد به وضعیت مطبوعات اصفهان در سال آینده امیدوارم می شود ولی وضعیت در فروردین ماه همه این امید را به یاس تبدیل می کند. روی سخن من در این بخش با این افراد است. شاید بسیار شیرین و گواراست که فردی با هر سابقه و هر توانمندی با گرفتن لوگوی یک روزنامه خود را صاحب رسانه و روزنامه نگار بداند. به طور یقین مدح برخی دستگاه های صاحب پول و قدرت برای گرفتن آگهی و سایز مزایا نیز پیش نیاز فعالیت قرار می گیرد و چه خوب که در این بین حمله ای هم به نقادان آنان داشته باشند تا لطف کار صدچندان شود. در ذکر لطف این دوستان تنها به این شعر شیخ اجل سعدی شیرازی بسنده می کنم که چه نیکو گفت:

آنان که به کنج عافیت بنشستند               دندان سگ و دهان مردم بستند

کاغذ بدریدند و قلم بشکستند                  از دست و زبان حرف گیران رستند

۵) تمام آنچه از ابتدای نامه تاکنون نوشتم جز به خاطر رنجی که از حمله به تعدادی از روزنامه نگاران که امروز آنان را به جوانی متهم می کنند نبود. ای کاش آنان را نمی شناختم و از شرایط فعالیتشان آگاه نبودم تا اینگونه با این سخنان دگرگون نشوم. ولی آنان را خوب می شناسم و نیک می دانم روزنامه نگاران جوان اصفهان سوگند خود را که از قلم خود برای نام و نان بالا نروند نشکسته اند. آنان قلم را توتم و ودیعه عشق می دانند. قلم را می شکنند ولی قلم فروشی نمی کنند. آنان فراموش نکرده اند قلمشان امانت مردمی است که از آنان انتظار دارندجز در جهت منافع مردم استفاده نکنند. آنان خود را زبان و چشم مردم می دانند. پس بیهوده نکوشید آنان از تلاش در جهت منافع مردم دست نمی کشند. آنان جوان اند و نشان داده اند جوانی نه نقطه ضعف آنان که سرمایه آنان است

سیمرغ جهانیم           اگر چند جوانیم

شاید نوشتن این سطور توسط کوچکترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان عده ای را خوش نیاید ولی کل این سطور جز دل نوشته ای که در تارنمایی مجازی نظیر دفتری خاطرات قرار گرفت نبود. اگر وجود این سطور عده ای را بر نمی تابد، آن را نیز به حساب همان جوانی که بر آن تاختید بگذارید و لاغیر.

هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است      گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است

کوچک ترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان

ایمان حجتی


 

۳۰ نظر »

  1. جاوید گفت :

    اسفند ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۵:۳۵ ب.ظ

    ایمان جان ممنون بسیار با متانت انتقاد کردی
    اما شایسته سالاری؛ پیش زمینه ای برای ورود به دانایی محوری است، وقتی مدیران برخی رسانه ها شایسته پست خود نیستند ، این عدم شایسته سالاری در مدیریت کشور را پنهان میکنند و این عدم کفایت را به مردم خوب جلوه میدهند و نمونه ای از عدم رعایت شایسته سالاری را در مدیریت کلان شهر اصفهان میبینیم.
    امید به اصلاح داریم

    [پاسخ]

  2. bahareh گفت :

    اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۱ ق.ظ

    گرچه در این دامچاله ی تقدیر امید سپیده دمی نیست،از برای آن کس که فاتح جنگی ارزان و وهن آمیز است
    سپیده دمان خطری ست بس عظیم!!!;)
    (baghiasham khodet midooni!)

    [پاسخ]

  3. هادی گفت :

    اسفند ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۱ ق.ظ

    فلک به مردم نادان دهد زمام مراد/تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

    [پاسخ]

  4. لیلا گفت :

    فروردین ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۳۳ ب.ظ

    با سلام آقای حجتی
    اگرچه من افتخار آشنایی و دیدار حضوری با حضرتعالی را تاکنون نداشته ام اما دورادور از طریق رسانه ها با قلم شما آشنا هستم و از طریق برخی دوستان در جریان فعالیت عای شما هستم .اما فکر می کنم یکی از دلایل این سوء تفاهم ها که شما را دلخور کرده است رفتار خود شما و دوستانتان باشد. شما فضای خبری اصفهان را باندی کرده اید. دورادور خبردارم که شما با تعدادی از دوستان صمیمی خودتان با باند بازی می خواهید جریان خبر را در اصفهان کانالیزه کنید و جو خبری را آن طور که خودتان می پسندید اداره کنید و هرکس هم که با شما همسو نشود یا از دوستان صمیمی شما نباشد او را حذف می کنید.شماخودتان را منتقد دولت در محدود سازی رسانه ها می دانید اما خودتان با این که قدرت در دستتان نیست بدتر از آن ها عمل می کنید وای به روزی که قدرت در دستتان باشد. فکر کنم قلم ها بشکنید و همه صداها را خفه کنید.

    [پاسخ]

    محمد قاسمی/خبرنگار اصولگرا پاسخ در تاريخ فروردین ۴م, ۱۳۸۹ ۲:۳۱ ق.ظ:

    شخصا با نظر شما مخالفم چون باند بازی کردن اخبار آن هم در اصفهان تصوری بچه گانه است که دور از ذهن هر کودکی است چه برسد تصور روزنامه نگاران به طور قطع اطلاع رسانی شفاف دقیق و به موقع را نمی توان باند بازی دانست و آنگونه که از لحن شما بر می آید شما انسانی هستید که تنها به گفته دیگران امتفا می کنید و بنده حقیر به عنوان یک روزنامه نگار به شما توصیه می کنم تا از فضای سردی که در آن به سر می برید به میان مردم و مسئولین بروید تا با سخنان آنان نیز آشنا شوید.
    شما نباید فراموش کنید که جمع های دوستانه را نمی توان باند دانست چرا که بنده شخصا حامی دولت کریمه نهم و دهم هستم و تنها به فکر ارتقای شهر اصفهان در عرصه های مختلف هستم و به دور از هر گونه تفکری آنگونه که شما گفتید قلم می نگارم.
    آقای حجتی از نکاتی که مطرح کردید از شما تشکر می کنم.

    [پاسخ]

  5. amir sabetq گفت :

    فروردین ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۵۳ ب.ظ

    باسلام به شما . سلام براصفهان زیبا دراین روزهای فروردین ماه زیبا . غزلی ازحافظ تقدیم به شما ودوستان وبلاگ .

    بـه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینـم
    بیا کز چـشـم بیمارت هزاران درد برچینـم
    الا ای همنشین دل که یارانـت برفـت از یاد
    مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنـشینـم
    جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
    که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم
    ز تاب آتـش دوری شدم غرق عرق چون گـل
    بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینـم
    جـهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
    کـه سلـطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم
    اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
    حرامـم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
    صـباح الـخیر زد بلبل کـجایی ساقیا برخیز
    کـه غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم
    شـب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
    اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینـم
    حدیث آرزومـندی که در این نامه ثبت افـتاد
    هـمانا بی‌غـلـط باشد که حافظ داد تلقینم

    [پاسخ]

  6. پیروز گفت :

    فروردین ۲م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۴۲ ب.ظ

    سلام توی این مملکت بعضیها با یه فوق دیپلم میشن استاد دانشگاه و دکتر دکتر به خودشون میبندند
    حالا ما به یه لیسانس روانشناسی نمی تونیم دکتر بازی در بیاریم دادا . ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    خوبی ؟؟؟

    سال نو مبارک

    غرض نوروزتان پیروز بادا
    و سال نو مبارک آره دادا

    این قالبت خوشگل شده قبلیه مثل زیر شلواری بود

    [پاسخ]

  7. ali گفت :

    فروردین ۳م, ۱۳۸۹ در ۴:۰۶ ق.ظ

    سلام سال خوبی داشته باشین

    [پاسخ]

  8. فاطیما حاتمی گفت :

    فروردین ۵م, ۱۳۸۹ در ۶:۴۵ ب.ظ

    سلام خانم یا اقای لیلا

    من فکر می کنم دوستان شما غرض ورزی خاصی با اکیپ ما داشته اند و اطلاعات غلط رو به شما رسونده و شما هم ساده لوحانه از روی اون اطلاعات قضاوت کردید.
    خوشبختانه اکیپی که شما از اون صحبت می کنید کسانی هستند که با دانش روزنامه نگاری نوین و علوم انسانی آشنایی کامل دارند و بدور از هرگونه جهت گیری سیاسی در جهت پیشبرد اهداف روزنامه نگاری در اصفهان تلاش می کنند.
    این سیستم در تلاش است تا افرادی که در اصفهان اگهی را به اگاهی ترجیح می دهند و خود نیز در کنفرانس مطبوعاتی شهرداری صراحتا به این موضوع اشاره داشتند حذف و افرادی با بینش و اگاهی کامل سرکار امده و از فعالیت هیئتی در رسانه های اصفهان جلوگیری شود.
    ما اینده روشنی را پیش روی خودمان و همینطور شما می بینیم چون با اصلاح سیستم روزنامه نگاری در اصفهان هم به خود هم به جامعه خدمت خواهیم کرد.
    به کانالیزه کردن روزنامه نگاری در اصفهان اشاره کرده بودید. از شما می خواهم این کلمه را ابتدا در ذهن خود معنی و زمینه های اجرایی و نتایج آن را مرور کنید.
    کانالیزه کردن همیشه با معنای منفی روبرو نیست بلکه در اکثر اوقات باعث پیشرفت چشمگیری در یک موضوع خاص شده و مانند فیلتر افرادی را که تنها به دلیل پول و پارتی به داخل روزنامه ها آمده اند را تسویه و بیرون می کند.
    قطعا ترس شما از این منظر ناشی می شود که امکان دارد اگر به خیال باطل خودتان ما در صدد کانالیزه کردن سیستم خبری اصفهان باشیم شما جز افرادی باشید که پشت فیلتر های علمی و تجربی و درست و منطقی در روزنامه نگاری باقی می مانید.

    اقای حجتی
    گرچه مطلب می توانست گویاتر باشد زیرا تنها افراد حاضر در جلسه می دانند که شما چه می گویید اما در هر صورت از انعکاس تحلیل خودتان از جلسه مذکور سپاسگذارم.

    موفق باشید

    [پاسخ]

  9. زهرا ع گفت :

    فروردین ۶م, ۱۳۸۹ در ۵:۳۸ ب.ظ

    یکی بیاد از خود شما انتقاد کنه…

    [پاسخ]

  10. اوچولو ترین خبرنگار اصفهان گفت :

    فروردین ۷م, ۱۳۸۹ در ۱:۲۳ ق.ظ

    چقدر باحال منم عاشق آسمونم…

    [پاسخ]

  11. نفیسه-ق گفت :

    فروردین ۱۴م, ۱۳۸۹ در ۱:۰۳ ب.ظ

    سلام.به نظرم نفس نوشتن چنین نامه ای یعنی دغدغه داشتن و گرنه مثل خیلی های دیگر می شد در این نشست، نشست و آبمیوه خورد. هدیه گرفت و حتی خبرش را هم منتشر نکرد. اما هزار بار اسف از این که در ایران ما همیشه دغدغه اشتن با غرض ورز بودن اشتباه گرفته شده است و اگر گروهی که این دغدغه را مشترک دارند دور هم جمع شوند تا هدفمند و منسجم کاری کنند، می شوند همان اکیپی که آقا یا خانم لیلا از آن گفته اند.
    به هرحال آقای حجتی ممنون از این که نوشتید اما دو انتقاد هست:
    ۱-محور صحبت های جلسه جندان مشخص نیست.نوشته شما برای کسانی که برای گفتن تبریک سال نو به این وبلاگ آمده اند کاربردی ندارد
    ۲- زمان نامه در حال، عقیم مانده و به گذشته و اینده اتفاقات نظر چندانی نمی اندازد.

    [پاسخ]

  12. احسان مرادی گفت :

    فروردین ۱۵م, ۱۳۸۹ در ۳:۳۱ ب.ظ

    ایمان چرا منو سانسور کردی؟!!!

    [پاسخ]

    admin پاسخ در تاريخ فروردین ۱۶م, ۱۳۸۹ ۱۰:۳۸ ب.ظ:

    سلام احسان جان
    من نه نظر شما و نه هیچ نظر دیگری را سانسور نکردم و سانسور نمی کنم…
    شما نظرتون را زیر نوشته من در پایگاه خبری خلیج فارس ثبت کردید که الان در اون سایت موجوده…
    اگر اینجا ثبت کرده بودید مشاهده می کردید

    [پاسخ]

  13. sheri گفت :

    فروردین ۱۶م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۲۶ ب.ظ

    ایمان حجتی عزیز سلام

    ممنون از نوشتن چنین مطلبی
    به امید دیدار در نقش جهان.

    بدرود

    [پاسخ]

  14. amir sabetq گفت :

    فروردین ۱۸م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۳ ب.ظ

    باسلام . بخوانید قم ۹۹ راوبه دوستان بگویید که بخوانند. وغزلی ازحافظسـحرگـه ره روی در سرزمینی
    همی‌گـفـت این معـما با قرینی
    که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
    کـه در شیشـه برآرد اربـعینی
    خدا زان خرقـه بیزار اسـت صد بار
    کـه صد بت باشدش در آسـتینی
    مروت گر چه نامی بی‌نشان اسـت
    نیازی عرضـه کـن بر نازنینی
    ثوابـت باشد ای دارای خرمـن
    اگر رحـمی کنی بر خوشـه چینی
    نـمی‌بینـم نـشاط عیش در کس
    نـه درمان دلی نـه درد دینی
    درون‌ها تیره شد باشد کـه از غیب
    چراغی برکـند خـلوت نـشینی
    گر انگـشـت سـلیمانی نـباشد
    چـه خاصیت دهد نقـش نـگینی
    اگر چـه رسم خوبان تندخوییسـت
    چـه باشد گر بـسازد با غـمینی
    ره میخانـه بـنـما تا بـپرسـم
    مال خویش را از پیش بینی
    نـه حافـظ را حضور درس خـلوت
    نـه دانشـمـند را علـم الیقینی

    [پاسخ]

  15. amir sabetq گفت :

    فروردین ۱۸م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۵۴ ب.ظ

    سحرگه رهروی در سرزمینی …
    همی گفت این معما با قرینی

    [پاسخ]

  16. ali گفت :

    فروردین ۲۳م, ۱۳۸۹ در ۵:۳۷ ب.ظ

    سلام بیایدسربزنید

    [پاسخ]

  17. amir sabetq گفت :

    فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۴:۲۴ ب.ظ

    باسلام بخوانید کارکارانگلیساس و به دوستان بگویید که بخوانند.

    [پاسخ]

  18. نادر گفت :

    فروردین ۲۴م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۰ ب.ظ

    آقای ایمان حجتی

    من فکر می کنم شما روزنامه نگاری را بهانه ای کرده اید برای دختر بازی و خودنمایی

    [پاسخ]

    شری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۳ ب.ظ:

    چه حرفها!!!!!!

    [پاسخ]

  19. نفیسه-ق گفت :

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۴:۱۹ ب.ظ

    تکیه کلام حجتی رو سرلوحه کارتون قرار بدید نادر خان.

    [پاسخ]

  20. بماند گفت :

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۴:۵۳ ب.ظ

    آقا نادر
    این آقا با عرض معذرت دختر بازی نمیکنه بلکه نشسته با دختر ها…س میزنه البته اون دختر ها هم که معلوم نیست کجا کار خبری میکنن و صد البته زیاد هم قربون صدقه این شازده میرن ،دلشون میخاد که با یکی …س بزنند

    [پاسخ]

    شری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۷ ب.ظ:

    ایمان و این حرفها؟؟؟؟!!!!

    این بلاگ جای خالی کردن عقده هات نیست دوست عزیز

    [پاسخ]

    مرتضی پاسخ در تاريخ تیر ۱۱م, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۷ ق.ظ:

    بدبخت به جای پاسخ منطقی چرا انگ اخلاقی می زنی جلبک

    [پاسخ]

  21. حسین طبیبی گفت :

    فروردین ۲۵م, ۱۳۸۹ در ۱۰:۴۰ ب.ظ

    بماند عزیز سلام…

    نمی دونم چرا همیشه اسم شماها تو همین مایه بماند و این ها بوده…

    یا از هویت خودتون وحشت دارید یا از حرفی که می زنید می ترسید و چون منطقی نداره اسم خودتون را بماند و لیلا و نادر می ذارید.

    فکر می کنم هوش ایمان از همتون بیشتر بود که قبل از طرح این تئوری های زیبای شما، جواب همتون را داد و گفت:

    هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است
    گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است

    (گل است ایمان و در چشم مجهول الهویتان خار است)
    ;-)

    [پاسخ]

    شری پاسخ در تاريخ فروردین ۲۷م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۸ ب.ظ:

    آفرین

    [پاسخ]

  22. بماند گفت :

    فروردین ۲۷م, ۱۳۸۹ در ۳:۰۴ ب.ظ

    آقای طبیبی ما که شما را نشناختیم ولی زیر عبات را نگاه کن ببین ایمان حجتی نیست که نظر می نویسد

    [پاسخ]

  23. admin گفت :

    فروردین ۲۸م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۳۵ ق.ظ

    درود بر یاران
    از خدا جوییم توفیق ادب!!!

    تا این لحظه فقط فحاشی دوستان را خوانم و تائید کردم تا بقیه هم بخوانند و از این معرفت و تربیت لایزال بهره مند شوند و استفاده کنند.
    حالا هم قصد واکنش به دوستان را ندارم فقط خواستم چند نکته ای را یادآور بشم:
    ۱)ای کاش فقط به کنفرانس مطبوعاتی شهردار اصفهان بسنده نکرده بودم و در بخش دیگری از نامه به طیف دیگری از یاران هم اشاره می کردم. چند صباحی است با شما اشنا هستم و این نظرات خاطرتون را برام زنده می کنه. پاینده باشید دوستان!!!
    ۲)خدا را شاکرم در طول عمرم زیر هیچ عبایی نرفتم. همیشه صریح صحبت کردم و از این کار ترسی نداشتم. در برابر هر مقامی صراحت داشته ام و نگاشتن این نامه با نام خودم دلیلی است بر این مدعا. حسین طبیبی عزیز هم فردی کاملا شناخته شده است نظریه شما بر همان اساس است که “کافر همه را به کیش خود پندارد”
    عبا را بر سر آنانی می بینم که شبانه روز با نام “لیلا”، “بماند”، “نادر”، “نازگل من”، “vahid”، “مهناز”، “فرفروژه” و هزاران نام دیگر از ترس نام خود، ادبیات زیبا و منش خود را به دیگران عرضه می کنند!! خدا محفوظتان دارد برای تاریخ!!
    ولی از تو سپاس گذارم که با این نام ها اظهار وجود می کنی که اگر نام تو برای خودت تنها ترس آور است، برای من چندش آور ترین نام دنیاست!!!
    ۳)اگر بخش نظرات یک وبلاگ محلی برای خالی شدن عقده فردی مثل تو نباشد، مطمئناً هیچ کاربرد دیگری ندارد. اینگونه است که در پس فحش هایی که می نویسی و تهمت هایی که می زنی، ثوابی اخروی در کارنامه اعمال خود اندوخته می بینیم چرا که موجبات خالی شدن عقده بیچاره ای را به سبب وجود این وبلاگ فراهم کرده ام.

    و حرف آخر(و البته در اصل همان حرف اول):
    از خدا جوییم توفیق ادب…….

    [پاسخ]

  24. مهتاب گفت :

    خرداد ۱۱م, ۱۳۸۹ در ۱:۵۰ ب.ظ

    آنان قلم را توتم و ودیعه عشق می دانند. قلم را می شکنند ولی قلم فروشی نمی کنند. آنان فراموش نکرده اند قلمشان امانت مردمی است که از آنان انتظار دارندجز در جهت منافع مردم استفاده نکنند.

    [پاسخ]

RSS نظرات این نوشته · آدرس دنبالک

ارسال نظر