از روزگار می ترسم
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم
ولی از زنها می ترسم
کودکان را دوست دارم
ولی از آیینه می ترسم
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
به یاد او که بهترین بود در زدن حرف های دلمان
حسین پناهی


سید علی گفت :
آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۲:۴۴ ب.ظ
سلام خوبی ایمان عزیز در خدمتم. ببخش کم سعاتم. موفق باشی
[پاسخ]
ایمان گفت :
آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۳۰ ب.ظ
سلام ایمان، من دقیقا همون ایمانی هستم که می شناسی!!
[پاسخ]
بابک فروتن گفت :
آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۵ ب.ظ
خیلی جالب بود و جالب تر می شه اگه مصرع اول و آخر را با هم بخونی
من زندگی را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
[پاسخ]
فاطیما گفت :
آبان ۲۲م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۴۰ ب.ظ
دلم واسه شعراش با صدای خودش تنگ شده که پای شعراش ها های اشک بریزم
[پاسخ]
امیر مسعود گفت :
آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۱۶ ق.ظ
خیلی خیلی زیباست
همین
[پاسخ]
حسین گفت :
آبان ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۶:۳۴ ب.ظ
سلام
اونم مثل بچه های b2 یک دل داشت مثل دریا
[پاسخ]
فواد گفت :
آبان ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۴:۰۶ ب.ظ
جالب بود، چیزی رو خالصانه و بدون دغدغه دوست نداریم
از همه چی می ترسیم
از زندگی، از دین، از قانون، از عشق، از کودکان، از کلام و از روزگار…………
وی یه نقض غرض توش بودا، اول می گفت من زندگی رو دوست دارم، ولی بعد می گفت از دین و قانون و ….می ترسم، مگه توی زندگی دنیوی اینها نیست….خلاصه بازی با کلماتش رو هستم، اما اصلش رو نه
دین کشیش می خواد، قانون پاسبون، عشق زنها، کودکان آیینه، سلام زبان و روز روزگار، بدون هم بی معنان، اما اینکه از زنها می ترسه رو هستم،البته همسر من بهترینه،اما انشالله متاهل می شی می فهمی!
[پاسخ]
مهدی نصر گفت :
آذر ۲م, ۱۳۸۸ در ۷:۴۵ ق.ظ
این شعر مال همون روزهاست که تازه مرده بود براش گفتم بخون حال کن .
من انتخابات را دوست دارم
ولی از منتخب می ترسم
من رای را دوست دارم
ولی از باطل شدنش می ترسم
من وزارت را دوست دارم
ولی از استعفا اوندن اش می ترسم
من آزادی بیان را دوست دارم
ولی از بعد بیانش می ترسم
من شفاف سازی رادوست دارم
ولی از حبس بعدش می ترسم
من خروج از حاکمیت را دوست دارم
ولی از بازگشت بی تدبیر می ترسم
من نفت را دوست دارم
ولی از بود و نبودش سر سفره می ترسم
من شجاعت را دوست دارم
ولی به دلیل نبودش از همه می ترسم
من صندوق ذخیره ارزی را دوست دارم
ولی از پیان بی فایده اش می ترسم
من تحریم را دوست دارم
ولی از سختی آن می ترسم
من قرار داد را دوست دارم
ولی از عدم پایبندی به آن می ترسم
من پیشنهاد را دوست دارم
ولی از بر ملا شدن آن می ترسم
من آبرو را دوست دارم
چون از ریختن آن می ترسم
من ادعا را دوست دارم
ولی از ناتوانی می ترسم
من مدیریت را دوست دارم
ولی به دلیل نداشتن علم از آیندگان ترسم
من برق رادوست دارم
ولی از قطعی گاز در زمستان بیشتر می ترسم
من آب رادوست دارم
ولی از تاریکی به دلیل نبود برق بیشتر می ترسم
من صادرات را دوست دارم
ولی از زیاد روی در آن بیشتر می ترسم
من واردات را دوست دارم
ولی از فضول باشی ها می ترسم
من از همه می ترسم پس
اهل این حرفها نیستم
[پاسخ]