ادای دین به سیدِ فاطمی

دو روز از انتشار نامه ای در ارتباط با بازگرداندن نام خیابان دکتر فاطمی اصفهان به رئیس جمهورگذشت. دو روز سراسر توصیه و ملامت و پند و اندرز برای من…… که چرا چنین کرده ای و چنان کرده ای، اصولآ تغییر نام یک خیابان چه سودی دارد و یا چه فرقی می کند و یا هزار حرف و بحث دیگر.. از بس این دو روز توضیح داده ام خسته شدم…اینجا آمدم تا بنویسم غرضم از این نامه فقط عرض ارادتی به سیدِ فاطمی بود و دیگر هیچ!!! و با تمام صحبت های دوستان بابت این موضوع بسیار خوشحال و خرسندم…

و اما سیدِ فاطمی………..

بر فرض که صدای ما را خفه کنند. در تاریخ و در پرونده باقی خواهد ماند و فردای روشن ممکن است مورد استفاده نسل های آینده و همین نسل قرار گیرد. هرگز زیر بار این نمی روم که طلب عفو و بخشش کنم” دکتر حسین فاطمی ۱۹ آبان

drfatemi

بزرگمرد را روی برانکارد می آورند. تب ۴۰ درجه و زخمها امانش را بریده است. در پی دادگاه غیر علنی او را به اعدام محکوم کرده اند. تنها عضو جبهه ملی که باید کشته شود. پسر سیف العلما باید در ۳۷ سالگی بمیرد تا مرگ سرخ را معنا کند. تا چراغ راه شود. شاید آن لحظه که وارد” بازی مرگ” شد تمام این صحنه ها را پیش بینی می کرد. آنجا که گلوله ی عضو ۱۶ ساله ی فدائیان اسلام او را به خاک غلتاند و یا آن لحظه که شعبان جعفری با کارد به استقبالش آمد و حسین و خواهرش را به ۱۳ ضربه مهمان کرد. مگر می شد مخالفانش سر مقاله های باختر امروز را فراموش کنند؟ مگر می شد طنین فریاد هایش را در بهارستان نشنید؟ مگر می شد تلگراف او به سفیر ایران در بغداد را فراموش کنند ؟
که گفته بود: شاه را دستگیر کنید!! مگر می شد مقاله ی : یا مرگ یا آزادی را از یاد ببرند؟…
تیمسار آزموده (دادستان دادگاه فاطمی و مصدق) گفت: تقاضایی نداری؟ دکتر گفت: می خواهم دکتر مصدق را ببینم. آزموده با خشم و غضب در جواب گفت: باز هم دست از سر او برنمی داری؟ فقط می توانی دکتر شایگان و مهندس رضوی را ببینی. و ادامه داد: تو که می گفتی از مرگ باکی نداری پس بلند شو. دکتر جواب داد مرگ حق است آن هم مرگ بدین پر افتخاری. افسوس که نای حرکت ندارم. دکتر فاطمی انگار که بر بالکن ساختمان بهارستان ایستاده؛ خطاب به افسران و سربازان گفت: “من دیگر در این لحظات در مقام تظاهر نیستم و به مرگ خود یقین دارم. آنچه می گویم از روی حقیقت است. ما از نهضتی به پیشوایی دکتر مصدق حکایت کردیم که هیچ قصد و غرضی جز استقلال و عزت مملکت نداشت. من برای این کشته میشوم که اولین اقدامم در وزارت بستن سفارتخانه و قطع رابطه با انگلستان بود. هیچ مایوس نیستم. از هر قطره خون من هزاران نهال می روید.”
من می میرم که نسل جوان ایران از این مرگ درس عبرت گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند.”
وقتی دکتر شایگان و مهندس رضوی با دیدگان اشکبار وارد محوطه شدند چشم سربازان از اثر سخنرانی دکتر خیس بود. آن دو خود را روی برانکارد دکتر فاطمی انداختند و فقط گریستند. دقایقی بعد صدای آزموده در فضا پیچید: برانکارد لازم نیست. خودش می آید. دکتر فاطمی بلند شد اما افتاد. دو سرباز زیر بازویش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند. دکتر فریاد زد:

بسم الله الرحمن الرحیم. پاینده باد ایران. زنده باد دکتر محمد مصدق…

صدای رگبار در فضا پیچید…ستاره ای در آسمان نبود….

گرچه کوشیده اند تاریخ نسل معاصر را از نام و نشان وی خالی کنند و هرگونه جای پای او را در صفحات تاریخ محو سازند, اما حماسه فاطمی چون افسانه دیگر قهرمانان آزادی و استقلال ایران جاودانه باقی خواهد ماند. تاریخ قهرمانان میهن را مورخین جیره خوار حکام ننوشته اند. آنها با آتش و خون به صحنه تاریخ پیوسته اند…

دکتر فاطمی و دکتر مصدق

صبحی ‌ست‌ نيمه‌روشن‌ و مردي‌ پريده‌ رنگ
بيمار و زار و خسته‌، ولي‌ با ثبات‌ كوه‌
گفتند عفو خويش‌ ز درگاه‌ شه‌ بخواه
تا وا رهی‌ ز كشته‌ شدن‌ در پناه‌ او
گفتا كه‌ هرگز اين‌ نكنم‌، به‌ كه‌ جان‌ خويش‌
بهر وطن‌ سپارم‌ و ميرم‌ به راه‌ او
رخصت‌ نمي‌دهند كه‌ ببندند چشم‌ او
فرياد مي‌كشد كه‌ شه‌ جلاد كشته‌ باد

بازتاب نامه جوانان اصفهانی به رئیس جمهور در رسانه های خبری:

خبرگزاری فارس، وب سایت امروز ، گویا نیوز ، ادوار نیوز ، یاران باران ، برای فردا ، نو اندیش ، کانون زنان ایرانی،ملیون ، روزنامه کارگزاران ، روزنامه اعتماد

 

نظر شما