مرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ در ۳:۵۵ ب.ظ
(تحلیل خبر, یادداشت)
سال گذشته مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون هدفمندسازی یارانهها، حکم اجرای خوان اول جراحی بزرگ اقتصادی دولت که از آن با نام «طرح تحول اقتصادی» نام برده میشود را صادر کرد تا اجرای رسمی آن در سال ۸۹ آغاز شود.
این طرح از زمان مطرح شدن در سالهای گذشته تاکنون موافقان و مخالفان جدی داشته و البته باعث ایجاد هراس در بین برخی بخشهای تولیدی از بابت تبعات پرداخت قیمت واقعی انرژی و سایر نهادهها شده است. در این میان نگرانیهای صنعت فولاد به عنوان صنعتی که در جهان جزو صنایع «انرژیبر» تقسیم بندی میشود و هزینه انرژی مصرفی بخش عمده قیمت نهایی محصول را شامل میشود، ملموس و قابل درک است. طبق آمارهای اعلام شده، میزان مصرف سوخت صنعت فولاد کشور ۳۷٫۱۵ درصد کل انرژی مصرفی صنعت کشور را شامل میشود که این آمار نشاندهنده مصرف زیاد انرژی در این صنعت است(آمار مربوط به سال۱۳۸۶)
شاید وجود انرژی ارزان قیمت در ایران جز توجیه اقتصادی بسیاری از طرحهایی بوده که امروز جزو بزرگترین واحدهای فولادسازی کشور هستند. برخورداری ایران از ذخایر گاز طبیعی سرشار فرصت خوبی برای توسعه کشور فراهم کرده و اگر این فرصت به شکل صحیح در جهت بهرهوری هدایت شود میتواند مزیتهای رقابتی کشور را افزایش دهد. ولی آمارها نشان میدهدکه دسترسی صنایع فولاد به انرژی ارزان قیمت بهرهوری آنان را به نسبت استاندارد جهانی کاهش داده است. متوسط جهانی مصرف انرژی به ازای تولید هر تن فولاد معادل ۲۱/۳ گیگا ژول برای انواع فرایندهاست در حالیکه این رقم در کشور با ۵۸ درصد افزایش معادل ۰۸/۵ گیگاژول بر تن است(آمار سال ۸۶) بیشترین اختلاف بین متوسط مصارف جهانی و صنعت فولاد در کشور مربوط به فرآیند احیای مستقیم است که در آن ۱۲۵ درصد بالاتر از متوسط جهانی انرژی مصرف می شود. مصرف زیاد انرژی حتی در حالت استاندارد… آن در روش احیای مستقیم باعث شده که حدود ۷۵درصد فولادسازان بزرگ دنیا از روش کوره بلند برای تولید فولاد استفاده کنند در حالی که سهم استفاده از روش احیای مستقیم بین ۲۰ تا ۲۲ درصد است. روسیه به عنوان بزرگ ترین دارنده ذخایر گاز طبیعی جهان که پس از چین، ژاپن و ایالات متحده، چهارمین تولید کننده بزرگ فولاد دنیا محسوب میشود، از گاز طبیعی برای تولید فولاد استفاده نمی کند. این موضوع برای ایالات متحده که خود مبدع روش احیای مستقیم و دومین تولید کننده گاز طبیعی در جهان است نیز صادق است. با بررسی فرآیندهای مورد استفاده در واحدهای فولادسازی کشور درمییابیم حجم عمده فولاد ایران از روش احیای مستقیم تولید میشود. مجتمع فولاد مبارکه و فولاد خوزستان به عنوان بزرگترین واحدهای تولید فولاد کشور از روش احیای مستقیم استفاده میکنند و طرحهای توسعه خود را نیز بر مبنای این روش پیشبینی کردهاند. به نظر میرسد آزاد شدن قیمت انرژی تاثیر زیادی بر این واحدهای تولید فولاد بگذارد. اجرای طرح هدفمندسازی یارانهها، صنعت فولاد کشور را در آستانه آزمونی سرنوشت ساز قرار داده و حیات این مجموعهها را به نتیجه آن گره زده است. هرچند در قانون هدفمندسازی یارانهها بستههای حمایتی برای حمایت از بخش صنعت در نظر گرفته شده ولی به نظر میرسد آنچه برای صنایع فولاد داخل کشور راهگشاست، حرکت به سمت افزایش تولید و در نتیجه آن افزایش حاشیه سود کلی این مجموعه هاست تا از این طریق آسیبهای ناشی از افزایش قیمتهای انرژی و در نتیجه افزایش قیمت تمام شده محصول را پوشش دهند. به اعتقاد صاحب این قلم، طرح هدفمندسازی یارانهها توفیقی اجباری برای صنایع گوناگون به خصوص صنعت فولاد ایجاد کرده تا در سایه آن با افزایش بهرهوری خود را بیش از پیش به استانداردهای روز دنیا نزدیک کرده و در جهت استفاده بهینه از منابع کشور حرکت کند.
سرمقاله ویژه نامه صنعت فولاد روزنامه دنیای اقتصاد-استان اصفهان
لینک مطلب
یک نظر
تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ در ۱۱:۳۴ ب.ظ
(عکس, کف شهر)
مردم دریا کنار و مردم دروازه غار
هر دو عریانند، اما این کجا و آن کجا!

هر دو عزیزانشان را در آغوش گرفته اند
۲ نظر
خرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۸:۱۹ ق.ظ
(گفتگو)
شاید چند خطی که به عنوان مقدمه در ابتدای گفتگو نوشتم، حال و هوای حاکم بر مصاحبه را کمی به خواننده منتقل می کرد. ولی واقعیت این است که سخنان همسر شهید همت در برخی بازه های مصاحبه چنان تلخ بود که بغض گلو اجازه حضور فعال در مصاحبه را از من می گرفت. در زمان تنظیم هم همین حس را داشتم. وقتی به فایل صوتی مصاحبه گوش می کردم، حس کردم صدای من در زمان مصاحبه به شدت لرزان بوده است. خانم همت خانم بسیار مهربانی بودند. خیلی دوست دارم افتخار آشنایی با پسرهای ایشان یعنی “مهدی و مصطفی” را هم داشته باشم. خانواده خیلی فهمیده ای هستند. همون طور که در مقدمه گفتگو نوشتم، خانم “ژیلا بدیهیان” به ابعاد گوناگون شخصیتی شهید همت پی برده و روح این مرد بزرگ را کاملاً درک کرده بود. او در گفتگوی خود عنوان کرد “همسر همت بودن مشکل بود” ولی به اعتقاد من وقتی جوانی بیست و سه ساله که چندیدن سال پس از شهادت ابراهیم همت به دنیا آمده به گفتگو با ایشان می نشیند و اینچنین لبریز از عشق این شهید می شود، مطمئناً خانم بدیهیان به خوبی از پس این وظیفه بزرگ یعنی “همسر همت بودن” برآمده است. در ادامه متن گفتگو با ایشان که در ویژه نامه سوم خرداد خبرگزاری ایلنا منتشر شده است رابخوانید.
ادامه مطلب را بخوانید »

خواندن دنبالهی این نوشته »
یک نظر
خرداد ۴م, ۱۳۸۹ در ۷:۵۰ ق.ظ
(گزارش خبری)
این گزارش که به ذکر روایت هایی از دلاوری های فرمانده شهید، حاج حسین خرازی در عملیات بیت المقدس اختصاص دارد، در ویژه نامه آزادسازی خرمشهر خبرگزاری ایلنا منتشر شد.(لینک گزارش) در ادامه متن کامل گزارش درج گردیده است:
ایمان حجتی : “ما لشگر حسینیم و باید حسینوار بجنگیم”. این گفته حاج حسین خرازی فرمانده افتخارآفرین لشگر ۱۴ امام حسین(ع) است؛ لشگری که ضمن شرکت موفقیتآمیز در کلیه عملیاتهای سرنوشتساز ازجمله عملیات بیتالمقدس که به آزادسازی خرمشهر انجامید، بیش از ۱۰ هزار شهید تقدیم میهن عزیزمان کرد.
حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمندهای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکههای بیسیم یگانهای مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.
لحظات آزادسازی
سیدعلی بنیلوحی در “کتاب شور عاشقی” که به ذکر خاطراتی از این سردار بزرگ اختصاص دارد در خصوص عملیات بیت المقدس مینویسد: در عملیات بیتالمقدس لشگر امام حسین با سازماندهی ۲۳ گردان پیاده و احراز توان رزمی بسیار عالی، فراتر از یک لشگر ظاهر شد و این بار منطقهای به حسین واگذار شد که به آن عشق میورزید.
مقاومت دو ساله رزمندگان دارخوین در تصرف، تامین و نگهداری بیش از ۴۰ کیلومتر سرپل مناسب در جبهه میانی منطقه عملیاتی بیتالمقدس در غرب کارون باعث شد تا لشگر امام حسین(ع) بتواند همراه با لشگرهای مجاور خود در اولین مرحله عملیات، قسمت قابل توجهی از جاده اهواز-خرمشهر را تصرف کند.
هدایت و حضور موثر حسین باعث شد نیروهای او به عنوان یگان اصلی در مرحله دوم عملیات نیز به کارگیری شوند و این بار هدف، رسیدن به خط مرزی در منطقه زید بود. عملیات بیتالمقدس یک ماه به درازا کشید و در این مدت حسین نه تنها به عنوان بازوی توانمند فرماندهی عالی عملیات ایفای نقش میکرد، بلکه از هر لحظه، برای حضور مستقیم در خط مقدم منطقه نبرد سود میبرد و در سایه خصلتهای ذاتی خود به جبهه اسلام قوت میبخشید.
در سحرگاه سوم خرداد، کریم نصر فرمانده گردان موسی ابن جعفر(ع) که ماموریت رسیدن به اروندرود از مسیر گمرک خرمشهر را به عهده داشت حسین را از طریق بیسیم مطلع کرد:
-حسین حسین، حسین کریم.
-کریم، حسین به گوشم
-به حول و قوه الهی به هدف رسیدیم. بچهها الان کنار اروندرود…
-میخوام دستت را تو آب بزنی، وضو بگیری.
به این صورت بیش از ۱۵ هزار نفر نیروی سازمان یافته عراق در محاصره کامل رزمندگان اسلام قرار گرفتند. لحظات پرشور که پس از چند ساعت درگیری شدید، به آزادسازی خرمشهر انجامید. حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمندهای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکههای بیسیم یگانهای مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.[۱]

خواندن دنبالهی این نوشته »
۲ نظر
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۹ در ۱:۱۸ ب.ظ
(خبر)
به مناسبت روز ملی خلیج فارس، پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد.
این پایگاه خبری که در آدرس www.persigulf.com قابل دسترسی است، حاصل تلاش گروهی از روزنامهنگاران ایرانی است که برای دفاع از یکپارچگی سرزمینی ایران به خصوص در زمینه صیانت از خلیج فارس، صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی و محیط زیست ایران و سایر موضوعات اجتماعی فعالیت میکند.
این پایگاه خبری اعلان کرده که در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت ارشاد ثبت شده و خود را مقید به رعایت قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران و حرکت در این چهارچوب میداند.

دیدگاهها
فروردین ۳۱م, ۱۳۸۹ در ۱۲:۵۷ ب.ظ
(خودمونی ها, روزنوشت)
نوشتن از دانشگاه برای یک دانشجوی ترم هشتی که همه انتظار دارند ترم آخرش باشه و به هزار و یک دلیل نیست، هم سخته و هم آسون!
سخته از اون نظر که شاید خیلی ها بگند تو از دانشگاه ننویسی شاید سنگین تره و آسونه از اون جهت که در کنار خیلی سختی ها، شیرینی های زیادی هم داشته.
در مورد اون هزار و یک دلیل هم باید بگم یک ترم را که به طور کامل حذف کردم و به همین خاطر یک ترم کامل از همه عقب هستم و فعلا اینجا موندگارم
اما دانشگاه… به یک نفر گفته بودند سه دروغ پشت سر هم بگو، گفته بود دانشگاه آزاد اسلامی!!
سال ۸۵ بود که بر اساس یک اتفاق کم نظیر پای من به دانشگاه آزاد اسلامی(حکایت همان سه دروغ همزمان) نجف آباد باز شد.

شاید این عکس هوایی گوگل تفکر موسسان دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین تفکر غالب بر ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد که عظمت یعنی متراژ زیاد، عظمت یعنی اینکه دانشگاهی بسازیم از کوه تا کوه!! حال در کلاسهایمان چه می گذرد خدا عالم است!
شاید اون چیزی که منو به گذاشتن این عکس ها و مطلب ترغیب کرد، عکس هوایی دانشکده فنی ۲ دانشگاه آزاد نجف آباد بود. سال ۸۵ وقتی وارد دانشگاه شدیم، رشته مهندسی صنایع به همراه دو رشته مکانیک و مواد در این دانشکده یعنی دانشکده فنی ۲ مستقر بودند. به این دانشکده “نرکده” هم می گفتند آخه این سه رشته فقط دانشجویان پسر را پذیرش می کنه!
شاید چیزی که اون روزها خیلی برای ما جالب بود معماری عجیب ساختمان این دانشکده بود. بعضی کلاس ها وقت یک دیوار داشت و سه طرف دیگه پنجره بود و بعضی کلاس ها یک پنجره کوچک داشت. به همین خاطر نور تو بعضی کلاس ها خیلی زیاد بود و تو بعضی دیگه خیلی کم. مشکلات گرمایشی و سرمایشی خاص را هم بهش اضافه کنید. از همه جالب تر اینکه در این ساختمان سه طبقه فقط یک سرویس بهداشتی وجود داشت که اون هم مخصوص استادان گرامی بود. دانشجویان بیچاره باید از یک سرویس بهداشتی خارج از ساختمان استفاده می کردند که در سرمای زمستان استفاده از اون هم حکایت خودش را داره!
یادمه یک بار سر یکی از کلاس ها بحث معماری مسخره این ساختمان مطرح بود تا اینکه استاد گرامی فرمودند “این ساختمان به گونه ای طراحی شده که از بالا آرم دانشگاه آزاد اسلامی را تشکیل بده!” گفته استاد برای من که خیلی جالب بود اول به خودم گفتم یعنی به لطف معمار گران قدر، کلاغ ها روزی چند بار افتخار پیدا می کنند که آرم دانشگاه آزاد اسلامی را ببیند و استفاده کنند. البته ناگفته نمونه کاربرد خوبی هم برای مسئولین دانشگاه داره به این شکل که مقامات بلند پایه تر داشگاه آزاد را سوار هلی کوپتر می کنند و آرم دانشگاه را از اون بالا(کنار کلاغ ها) بهشون نشون می دند. خیلی دوست داشتم یک بار این ساختمان را از نمای بالا ببینم که دیشب موفق شدم به لطف گوگل ارث این کارو انجام بدم. تو عکس زیر، در سمت راست بالای عکس دانشکده فنی ۲ قدیم که الان به دانشکده مواد تبدیل شده کاملا مشخصه.

حیفم اومد این عکس باشه و از بوفه دانشگاه چیزی نگم. پایین تر از همون دانشکده فنی ۲ بوفه دانشگاه که تقریبا تمام خاطرات شیرین ما از این دانشگاه را تشکیل میده دیده میشه. اندر وصف این بوفه پی نوشت یک پست که سهله، باید یک سایت خبری با هیات تحریریه کامل وجود داشته باشه تا از پس نگارش جزئیات بر بیاد!!
۶ نظر
اسفند ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۳۱ ق.ظ
(بیانیه ها, دل نوشته)
نامه ای به چند دوست….
دوستان و بزرگواران
با عرض سلام و ادب و احترام
در نشست مطبوعاتی پایان سال شهردار اصفهان مطالبی مطرح شد که هرچه اندیشیدم، بیان آن مطالب از سوی دوستان روزنامه نگار را چیزی جز پنجه کشیدن به صورت جمعی از زحمت کشان مطبوعات در اصفهان نیافتم. خواستم در همان جمع گله ای کنم که رسم احترام به پیشکسوتان دهانم را بست ولی اکنون بغضی در گلو چنان آزارم می دهد که برای رهایی از آن رو به نوشتن این نامه خطاب به چند دوست و هریک در قالب نکته ای در این تارنما آوردم:
۱) در آن جلسه و در زمانی که برخی از دوستان از ارتباط ضعیف شهردار با رسانه ها گله مند بودند برای ما از درس ارتباطات گفتید و نحوه ارتباط با روابط عمومی ها را به من آموختید….ای کاش از همان تریبون و از همان زاویه که سخن می گفتید، به همه یاد آوری می کردید در چه جایگاهی هستند…..به همه ما می گفتید شما روزنامه نگارانی هستید که نباید جز در جهت مصلحت مردم قلم بزنید… و به رسم استادی با چوب بر روی دست افرادی می زدید که در بین آگهی نامه های آنان حرف و صدای مردم گم شده است…البته از این دوستان هرگز رنجور نیستم که این همه را در هیچ کتاب ننوشته اند:
بشوی اوراق اگر هم درس مایی که علم عشق در دفتر نباشد
۲) مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان که در سال میلیاردها تومان صرف پروژه های مختلف شهری می کند در کنارتمام عملکرد مثبت ممکن است در قسمتی از فعالیت ها دچار اشتباهاتی شده باشد که به نظر من در این حجم فعالیت امری طبیعی است. به اعتقاد صاحب این قلم، تلاش روزنامه نگاران جوان اصفهان و انتقاد از برخی وجوه عملکرد شهرداری اصفهان صرفاً برای کاهش این اشتباهات و افزایش راندمان مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان است.
شاید بزرگترین اشتباه این روزهای برخی عناصر در داخل شهرداری اصفهان، دشمن دانستن دست هایی است که از سر دوستی به سمت آنان دراز شده است. بی شک در این گرداب که کم نیستند آنانی که کمر به مدح مجموعه بزرگی چون شهرداری بسته اند که از منافع مدح خود بی نصیب نمانند، تشخیص دوست از دشمن بسی دشوار است.
ما نه مردان ریائیم و حریفان نفاق آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم آن چه گویند روا نیست نگوییم رواست
۳) در این قسمت خطاب من یکی از بزرگان مطبوعات اصفهان است و شاید آنچه در رفتار ایشان ناخوشایند بود، نمک پاشیدن بر روی زخمی بود که انتظار می رفت توسط ایشان درمان و پانسمان شود. خطاب به این سرور بزرگوار باید بگویم بر اساس حدیثی از حضرت امام صادق(ع)، ما شیعیان بنده برهانیم و دلایل عقلی نیز بر همین مساله صحه می گذارد. شاید بر اساس عرف رفتاری همه ما، همیشه پاک کردن مساله از حل آن راحت تر و خوشایند تر است. شما نیز در سخنان خود با کوچک شمردن و جوان دانستن منتقدان به راحتی از صورت مساله گذشتید تا به خود زحمت حل آن را ندهید ولی ای کاش یک بار به صفحات روزنامه خود می نگریستید تا بفهمید اکثر صفحات آن توسط همین جوانان بی ادعای به اعتقاد شما “ناپخته” بسته می شود.
البته علامت سوالی که بابت سخنان شما در جلسه در ذهن من ایجاد شد، در همان زمان وقتی خطاب به آقای شهردار که در بخشی از صحبت های خود به “روزنامه تحت امتیاز من” یعنی اصفهان زیبا اشاره کرد و شما در پاسخ همه روزنامه های اصفهان را متعلق به آقای شهردار دانستید برطرف شد. امیدوار بودم در پاسخ به آقای شهردار به جای اینکه بگویید همه روزنامه ها متعلق به شماست، می گفتید روزنامه شما هم متعلق به مردم است!!!
شاید بهتر بود به جای حمله به جوانان روزنامه نگار اصفهانی، تقسیم بندی بهتری از روزنامه نگاران از حیث نوع مخاطب رسانه و تمایلات صاحب رسانه برای انتشار مطالب برای مردم یا مسئولین ارایه می کردید و آن گاه گروهی را به صلابه می کشیدید. شاید بهتر بود اگر این خط از هم جداست کار به پنجه کشیدن به صورت همدیگر نمی رسید. به قول حضرت حافظ:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
۴) دوست بزرگواری که در قسمت قبلی خطاب قرار دادم از زحمت کشان مطبوعات اصفهان بود که صرفا گفتار و ادبیات ایشان در خصوص جوانان روزنامه نگار رنجشی ایجاد کرد وگرنه در زحماتی که ایشان برای مطبوعات اصفهان کشیده اند، جای هیچ شک و شبهه نیست. اما شاید وجه بارز کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال این است که افرادی را زیارت می کنیم که به عنوان یک فعال رسانه ای و یک خبرگزاری فعال که در همه حوزه های خبری فعالیت می کند، هرگز سعادت زیارت آن ها را در طول سال نداشته ایم. البته من همیشه در کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال با حضور گسترده این افراد به وضعیت مطبوعات اصفهان در سال آینده امیدوارم می شود ولی وضعیت در فروردین ماه همه این امید را به یاس تبدیل می کند. روی سخن من در این بخش با این افراد است. شاید بسیار شیرین و گواراست که فردی با هر سابقه و هر توانمندی با گرفتن لوگوی یک روزنامه خود را صاحب رسانه و روزنامه نگار بداند. به طور یقین مدح برخی دستگاه های صاحب پول و قدرت برای گرفتن آگهی و سایز مزایا نیز پیش نیاز فعالیت قرار می گیرد و چه خوب که در این بین حمله ای هم به نقادان آنان داشته باشند تا لطف کار صدچندان شود. در ذکر لطف این دوستان تنها به این شعر شیخ اجل سعدی شیرازی بسنده می کنم که چه نیکو گفت:
آنان که به کنج عافیت بنشستند دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند از دست و زبان حرف گیران رستند
۵) تمام آنچه از ابتدای نامه تاکنون نوشتم جز به خاطر رنجی که از حمله به تعدادی از روزنامه نگاران که امروز آنان را به جوانی متهم می کنند نبود. ای کاش آنان را نمی شناختم و از شرایط فعالیتشان آگاه نبودم تا اینگونه با این سخنان دگرگون نشوم. ولی آنان را خوب می شناسم و نیک می دانم روزنامه نگاران جوان اصفهان سوگند خود را که از قلم خود برای نام و نان بالا نروند نشکسته اند. آنان قلم را توتم و ودیعه عشق می دانند. قلم را می شکنند ولی قلم فروشی نمی کنند. آنان فراموش نکرده اند قلمشان امانت مردمی است که از آنان انتظار دارندجز در جهت منافع مردم استفاده نکنند. آنان خود را زبان و چشم مردم می دانند. پس بیهوده نکوشید آنان از تلاش در جهت منافع مردم دست نمی کشند. آنان جوان اند و نشان داده اند جوانی نه نقطه ضعف آنان که سرمایه آنان است
سیمرغ جهانیم اگر چند جوانیم
شاید نوشتن این سطور توسط کوچکترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان عده ای را خوش نیاید ولی کل این سطور جز دل نوشته ای که در تارنمایی مجازی نظیر دفتری خاطرات قرار گرفت نبود. اگر وجود این سطور عده ای را بر نمی تابد، آن را نیز به حساب همان جوانی که بر آن تاختید بگذارید و لاغیر.
هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است
کوچک ترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان
ایمان حجتی

۳۰ نظر
اسفند ۳م, ۱۳۸۸ در ۶:۵۷ ب.ظ
(دل نوشته, یادداشت)
در این روزگار، شب هایی را صبح می کنیم که از شب تاریک حافظ، هزار بار تاریک تر است، موج بیمناک تر شده و گرداب ها هایل تر. شاید تنها شباهتش با آن روزگار در این است که حال ما را هنوز هم سبک بالان ساحل ها نمی دانند!
در حسرت دیروزیم و در انتظار فردا و در این بین امروز رنگ باخته را هم فراموش کرده ایم تا سنت در حسرت دیروز ماندمان جاودانه بماند.
هنوز به همان سنت داستان های کهنه زندگی می کنیم و طرحی برای نوشتن داستانی تازه نداریم…
در رویاهایمان با اسب آرزوها می تازیم و می رانیم و فراموش می کنیم در سراسر زندگی باید بر روی زمین خاکی با انسان های خاکی زندگی کنیم که اگر آنان نیز خاکی نباشند، آزار می بینیم و اگر باشند آزارشان می دهیم.
در این شهر هنوز مردمان، مسگران شوشتری را به جرم خطای آهنگران بلخی مجازات میکنند و گردن می زنند، گویی مسگران شوشتری هم به قربانی شدن به جای آهنگران بلخی عادت کرده اند!
روزگار غریبی است….حکایت این روزهای خود را هرچه گشتم جز در “بث الشکوی” عین القضات همدانی نیافتم که چه زیبا نوشت:
هر چه مینویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از ننوشتنش .
ای دوست نه هر چه درست و صواب بود روا بود که بگویند…
و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود
و چیزها نویسم بی « خود» که چون « واخود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .
ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت…
حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم این که نوشتم طاعت است یا معصیت !
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی !
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت !
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم،
چون احوال عاشقان نویسم نشاید ،
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید ،
و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ،
و اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و
اگر خاموش شوم هم نشاید!

۸ نظر
بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۹ ب.ظ
(بیانیه ها, میراث کهن, کف شهر)
پرانتز: بیش از ۱۰۰ روزنامهنگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی از برخی استانهای کشور با امضاء نامهای خطاب به رئیس دفتر منطقهای یونسکو در تهران، خواستار برگزاری نشست مطبوعاتی برای رفع ابهامات موجود در تعدیل برج جهاننما و میراث در خطر اصفهان شدند.
به گزارش CHN این نامه در حالی نوشته و امضاء شده که امروز ۱۲ بهمنماه سال ۱۳۸۸، برابر با اول فوریه سال ۲۰۱۰ مهلتی که از سوی یونسکو برای تعدیل برج جهاننما در اصفهان داده شده بود به پایان رسیده و این هنوز یک طبقه باقیمانده این ساختمان تخریب نشده است.
بیش از ۱۰۰ روزنامهنگار فعال در حوزه میراث فرهنگی، گردشگری و گروه اجتماعی به دلیل ابهامات موجود در تعدیل نشدن برج جهاننما و همچنین وضعیت میراث در خطر اصفهان نامهای را خطاب به رئیس دفتر منطقهای یونسکو نوشته و امضاء کردهاند و از وی خواستهاند تا به منظور شفافسازی در وضعیت میدان نقش جهان اصفهان و آثار تاریخی این شهر کنفرانس مطبوعاتی برگزار کند.
در بخشی از این نامه آمده است: « این روزها اخبار ضد و نقیض بسیاری درباره آثار تاریخی اصفهان و تعدیل برج جهاننما شنیده میشود که آینده میراث فرهنگی این شهر به خصوص میدان نقشجهان، خیابان چهارباغ و سی و سه پل را به خطر انداخته است. یک روز برج جهاننما در دید همگان حریم میدان نقش جهان را تهدید میکند و روز دیگر مترو در اعماق خاک و دور از دید همگان بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک و حکم قضایی وارد خیابان چهارباغ عباسی میشود و در ادامه به سی و سه پل آسیب میرساند. در این میان از همه چیز نگران کنندهتر سخنان ضد و نقیض مسئولین شهری اصفهان در خصوص این وقایع است.»
همچنین در پایان این نامه از رئیس دفتر منطقهای یونسکو خواسته شده است: « ما اهالی رسانه و روزنامهنگاران اجتماعی و فرهنگی که نبود اطلاع رسانی شفاف را یکی از حلقههای مفقوده برای کمک به دستاندازی آثار کهن اصفهان میدانیم، از شما رئیس محترم دفتر منطقهای یونسکو تقاضا داریم، طی بازدید اعضا و سفیران آن سازمان از پروژههای میراث فرهنگی اصفهان، جهت آشکار شدن وضعیت این آثار از سوی مرکز میراث جهانی و اطلاع رسانی شفاف، ترتیب برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور همه خبرنگاران و روزنامهنگاران رسانههای مختلف را بدهید؛ تا رسانهها بتوانند سوالات خود را در زمینه کوتاه کردن برج جهان نما و عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مطرح کنند.»
متن نامه و اسامی امضاء کنندگان آن به این شرح است:
رئیس دفتر منطقهای یونسکو در تهران؛
این روزها اخبار ضد و نقیض بسیاری درباره آثار تاریخی اصفهان و تعدیل برج جهاننما شنیده میشود که آینده میراث فرهنگی این شهر به خصوص میدان نقشجهان، خیابان چهارباغ و سی و سه پل را به خطر انداخته است. یک روز برج جهاننما در دید همگان حریم میدان نقش جهان را تهدید میکند و روز دیگر مترو در اعماق خاک و دور از دید همگان بر خلاف مصوبه شورای عالی ترافیک و حکم قضایی وارد خیابان چهارباغ عباسی میشود و در ادامه به سی و سه پل آسیب میرساند. در این میان از همه چیز نگران کنندهتر سخنان ضد و نقیض مسئولین شهری اصفهان در خصوص این وقایع است.
اینجا اصفهان، جام هزار نقش هنرنمای ایرانی _ اسلامی بود که هر بینندهای را به شگفتی وا میداشت و دل از بیگانگان میربود. اینجا نصف جهان بود پیش از آنکه دلباختگانِ آسمان خراشها و غولهای آهنی، خشت خشتش را کوچک شمارند و کمانهایشان را برای نابودی کاشیهای لاجوردی، گنبدهای فیروزهای و نمادهای هویت ملی زه کنند؛ تا رویاهایشان را بر پایههای بیدفاعترین نمادهای غرور ملی استوار سازند.
این دست اندازی ها به میراث “ایرانی ـ اسلامی” این شهر کهن که امروز عنوان “پایتخت فرهنگ و تمدن ایران اسلامی” را بر دوش می کشد، برای دوستداران این مرز پرگهر قابل پذیرش و تحمل نیست. ناگفته نماند که به گفته دبیر کل یونسکو، اصفهان به عنوان نماد سال ۲۰۱۰، سال نزدیکی فرهنگها در ایران شناخته شده است.
آنچه در روزهای گذشته از مسئولین سازمان میراث فرهنگی کشور شنیده شد خبر از حضور هیات اعزامی از یونسکو، برای بررسی سه موضوع برج جهاننما و تعدیل آن، تاثیرات زیست محیطی متروی اصفهان و اقدامات کارشناسی در مورد محور شرقی و غربی متروی اصفهان به این استان داشت.
ما اهالی رسانه و روزنامهنگاران اجتماعی و فرهنگی که نبود اطلاع رسانی شفاف را یکی از حلقههای مفقوده برای کمک به دستاندازی آثار کهن اصفهان میدانیم، از شما رئیس محترم دفتر منطقهای یونسکو تقاضا داریم، طی بازدید اعضا و سفیران آن سازمان از پروژههای میراث فرهنگی اصفهان، جهت آشکار شدن وضعیت این آثار از سوی مرکز میراث جهانی و اطلاع رسانی شفاف، ترتیب برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور همه خبرنگاران و روزنامهنگاران رسانههای مختلف را بدهید؛ تا رسانهها بتوانند سوالات خود را در زمینه کوتاه کردن برج جهان نما و عبور مترو از زیر خیابان چهارباغ عباسی مطرح کنند.
همچنین ما روزنامهنگاران هدف از نگارش این نامه را به دور از موضوعات سیاسی، تنها برای یافتن راه شفافسازی در حوزه مباحث مربوط به میراث جهانی میدان نقش جهان و تعدیل برج جهاننما میدانیم و مخالف هرگونه بهرهبرداری سیاسی از آن هستیم.
با تشکر و احترام
جمعی از روزنامهنگاران حوزه اجتماعی، میراث فرهنگی و گردشگری کشور
نام روزنامهنگارانی که خواستار برگزاری جلسه مطبوعاتی با حضور مدیر منطقهای یونسکو و کارشناسان آن سازمان برای حل ابهامات مربوط به میراث فرهنگی اصفهان، به خصوص تعدیل برج جهاننما هستند، به این شرح است:
استان اصفهان:
امیر مسعود ابری ـ احمدرضا جلوهنژاد ـ فاطمه حاتمی ـ نفیسه حاجاتی ـ ایمان حجتی ـ احسان خسروی ـ سپهرسلیمی ـ آرشیده شاهنگی ـ لیلا شکوهفر ـ معصومه شهباز ـ رضا صالح پژوه ـ محمد قاسمی ـ نفیسه قانیان ـ دریا قدرتیپور ـ سمیه قنبری ـ زهرا محمدی ـ احسان مرادی
استان تهران:
فرزانه ابراهیمزاده ـ مریم اتیابی ـ سعیده اختیاری ـ سعیده اسلامیه ـ سحر افاضلی ـ علیرضا افشاری ـ ساناز الله بداشتی ـ زهرا باقریشاد ـ اشکان بروج ـ علی پاکزاد ـ آذر جزایری ـ احمد جلالی فراهانی ـ مرجان حاجیرحیمی ـ سعید حبیبالله ـ فهیمه حسنمیری ـ حمیدرضا حسینی ـ طاها حشمتی ـ جواد حیدریان ـ آمن خادمی ـ مهدی خاکیفیروز ـ مریم خرسند ـ سروش خسروی ـ فرناز خطیبی ـ پردیس درخشنده ـ شبنم رحمتی ـ سودابه رحمدل ـ لیلا سعادتی ـ علی شاکر ـ آزاده شهمیرنوری ـ مریم صدرالادبایی ـ حسین صرافی ـ احسان صفاپور ـ سودابه صدیق ـ رضا ظریفی ـ حسن ظهوری ـ محسن ظهوری ـ گیتی عابدی ـ فاطمه عباسی ـ فاطمه علیاصغر ـ فاطمه علیزاده ـ ساسان فرقدین ـ حامد فرمند ـ سینا قنبرپور ـ مصطفی قوانلو قاجار ـ مونا قاسمیان ـ محسن قاسمیشاد ـ رضا قزیپور ـ سعید کاکا آقازاده ـ امید کریمی ـ فاطیما کریمی ـ زهرا کشوری ـ امیر لعلی ـ شیده لالمی- مسعود لقمان ـ رضا لیاقتدوز ـ رضا محبی ـ صدرالدین محقق ـ الهه محمدی ـ الناز محمدی ـ نرگس محمدی ـ لیلا مرگن ـ سارا معصومی ـ مسعود میر ـ حمیدرضا میرزاده ـ علیمحمد نجاتی ـ پویا نعمت اللهی ـ آرش نورآقایی ـ محمدرضا نوریان ـ مهدی نورعلیشاهی ـ مرضیه نوری ـ زهره نیلی ـ هادی نیلی ـ نسرین وزیری ـ لیدا هادی ـ محمد یاسر هدایتی ـ مریم یوشیزاده
استان یزد:
جواد آذرنگار ـ حسین جلالی ـ علیرضا صادقی ـ مصطفی فاطمی ـ احمدرضا موحد ـ رضا نارگانی ـ مسعود میرجلیلی
خوزستان:
مجتبی گهستونی ـ محسن مرادی ـ منصور معرابیفر ـ کریم بندانی ـ رضا علیجانی ـ سامان فرجی
استان آذربایجان شرقی:
پیمان پاکمهر ـ مهرداد خوشکار ـ محمدرضا ربانی ـ سالار سیفالدینی
استان همدان:
بابک مغازهای
استان فارس:
حمیدرضا خسروانی
استان خراسان رضوی:
بهنام آریانفرید
استان مازندران:
دارا صادقی
منتشر شده در:
۲ نظر
آذر ۱۶م, ۱۳۸۸ در ۸:۵۴ ب.ظ
(روزنوشت, مناسبت ها, یادداشت)
عصر غمگین روز ۱۶ آذر، نشسته ام و برگ های تاریخ را ورق می زنم که چه صفحات آشنایی هستند:
“دانشجویان که فرزندان گرامی ما هستند به خوبی می دانند که دانشگاه محیطی منزه برای ملت ایران می باشد مخصوصاً برای دولت که مسئول تربیت نسل آینده است. ولی متاسفانه عده معدودی بی وطن که همه چیز ما را می خواهد برباد دهند و برای ما نه دانشگاه باقی بگذارند و نه دانشجو، در این مکان رخنه کرده و آنجا را سنگر تظاهرات خیانت آمیز قرار داده اند”
این قسمتی از اعلامیه دولت وقت پس از اتفاقات ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاهی است که برای استقبال از نیکسون سه آذر اهورایی را قربانی کرد. نیکسون ۱۸ آذر به ایران آمد و روز جمعه در دانشگاهی که به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.
با خونی که ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاه تهران ریخته شد، آخرین صدای اعتراض مسالمت جویی که هیچ قصد تخریب و فعالیت چریکی نداشت در گلو خفه شد. در ۱۶ آذر سال ۳۲ این صدای انتقادی مسالمت آمیز در خون نشست و حذف تحقیر آمیز اپوزیسیون مسالمت جو به این نتیجه انجامید که از دل همین نیروهای مسالمت جو، چریک هایی بیرون آمدند که برای سخن گفتن دست به اسلحه بردند و این سنت تاریخ است که اگر دهان ها بسته شود دست ها به سوی اسلحه می رود. مگر چریک های مذهبی و غیر مذهبی که از اواخر دهه ۴۰ وارد صحنه شدند، فرزندان همان نیروهای مسالمت جویی که هیچ قصد براندازی نداشتند و فقط نقادی می کردند، نبودند؟
دیکتاتور مورد نفرت دانشجویان یعنی محمدرضا شاه پهلوی مرد، نیکسون هم مرد. فرمانده انتظامی تهران هم اکنون مرده است و حتی نامی هم از او در کتاب ها باقی نیست. شعبان بی مخ مشهور نیز به حکم پروردگار در روز کودتا جان داد ولی امروز تاریخ به من آموخت که این “سه آذر اهورایی” یعنی مصطفی بزرگنیا – مهدی شریعترضوی و ناصر قندچی تا ابد زنده اند. همان هایی که دکتر علی شریعتی چه زیبا در وصف شان نوشت:
«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را میرود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

۲ نظر