گفتگو با همسر شهید همت: ابراهیم عاشق مردمش بود
شاید چند خطی که به عنوان مقدمه در ابتدای گفتگو نوشتم، حال و هوای حاکم بر مصاحبه را کمی به خواننده منتقل می کرد. ولی واقعیت این است که سخنان همسر شهید همت در برخی بازه های مصاحبه چنان تلخ بود که بغض گلو اجازه حضور فعال در مصاحبه را از من می گرفت. در زمان تنظیم هم همین حس را داشتم. وقتی به فایل صوتی مصاحبه گوش می کردم، حس کردم صدای من در زمان مصاحبه به شدت لرزان بوده است. خانم همت خانم بسیار مهربانی بودند. خیلی دوست دارم افتخار آشنایی با پسرهای ایشان یعنی “مهدی و مصطفی” را هم داشته باشم. خانواده خیلی فهمیده ای هستند. همون طور که در مقدمه گفتگو نوشتم، خانم “ژیلا بدیهیان” به ابعاد گوناگون شخصیتی شهید همت پی برده و روح این مرد بزرگ را کاملاً درک کرده بود. او در گفتگوی خود عنوان کرد “همسر همت بودن مشکل بود” ولی به اعتقاد من وقتی جوانی بیست و سه ساله که چندیدن سال پس از شهادت ابراهیم همت به دنیا آمده به گفتگو با ایشان می نشیند و اینچنین لبریز از عشق این شهید می شود، مطمئناً خانم بدیهیان به خوبی از پس این وظیفه بزرگ یعنی “همسر همت بودن” برآمده است. در ادامه متن گفتگو با ایشان که در ویژه نامه سوم خرداد خبرگزاری ایلنا منتشر شده است رابخوانید.
فاتحان خرمشهر/روایتهایی از شهید حسین خرازی
این گزارش که به ذکر روایت هایی از دلاوری های فرمانده شهید، حاج حسین خرازی در عملیات بیت المقدس اختصاص دارد، در ویژه نامه آزادسازی خرمشهر خبرگزاری ایلنا منتشر شد.(لینک گزارش) در ادامه متن کامل گزارش درج گردیده است:
ایمان حجتی : “ما لشگر حسینیم و باید حسینوار بجنگیم”. این گفته حاج حسین خرازی فرمانده افتخارآفرین لشگر ۱۴ امام حسین(ع) است؛ لشگری که ضمن شرکت موفقیتآمیز در کلیه عملیاتهای سرنوشتساز ازجمله عملیات بیتالمقدس که به آزادسازی خرمشهر انجامید، بیش از ۱۰ هزار شهید تقدیم میهن عزیزمان کرد.
حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمندهای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکههای بیسیم یگانهای مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.
لحظات آزادسازی
سیدعلی بنیلوحی در “کتاب شور عاشقی” که به ذکر خاطراتی از این سردار بزرگ اختصاص دارد در خصوص عملیات بیت المقدس مینویسد: در عملیات بیتالمقدس لشگر امام حسین با سازماندهی ۲۳ گردان پیاده و احراز توان رزمی بسیار عالی، فراتر از یک لشگر ظاهر شد و این بار منطقهای به حسین واگذار شد که به آن عشق میورزید.
مقاومت دو ساله رزمندگان دارخوین در تصرف، تامین و نگهداری بیش از ۴۰ کیلومتر سرپل مناسب در جبهه میانی منطقه عملیاتی بیتالمقدس در غرب کارون باعث شد تا لشگر امام حسین(ع) بتواند همراه با لشگرهای مجاور خود در اولین مرحله عملیات، قسمت قابل توجهی از جاده اهواز-خرمشهر را تصرف کند.
هدایت و حضور موثر حسین باعث شد نیروهای او به عنوان یگان اصلی در مرحله دوم عملیات نیز به کارگیری شوند و این بار هدف، رسیدن به خط مرزی در منطقه زید بود. عملیات بیتالمقدس یک ماه به درازا کشید و در این مدت حسین نه تنها به عنوان بازوی توانمند فرماندهی عالی عملیات ایفای نقش میکرد، بلکه از هر لحظه، برای حضور مستقیم در خط مقدم منطقه نبرد سود میبرد و در سایه خصلتهای ذاتی خود به جبهه اسلام قوت میبخشید.
در سحرگاه سوم خرداد، کریم نصر فرمانده گردان موسی ابن جعفر(ع) که ماموریت رسیدن به اروندرود از مسیر گمرک خرمشهر را به عهده داشت حسین را از طریق بیسیم مطلع کرد:
-حسین حسین، حسین کریم.
-کریم، حسین به گوشم
-به حول و قوه الهی به هدف رسیدیم. بچهها الان کنار اروندرود…
-میخوام دستت را تو آب بزنی، وضو بگیری.
به این صورت بیش از ۱۵ هزار نفر نیروی سازمان یافته عراق در محاصره کامل رزمندگان اسلام قرار گرفتند. لحظات پرشور که پس از چند ساعت درگیری شدید، به آزادسازی خرمشهر انجامید. حسین خرازی، فرمانده سرفراز لشگر امام حسین(ع) اولین رزمندهای بود که ساعت ۱۱ صبح ۳/۳/۱۳۶۱ با جیپ فرماندهی خود از خاکریز غربی عبور کرد و وارد خرمشهر شد. این خبر بزرگی بود که شبکههای بیسیم یگانهای مختلف و قرارگاه کربلا که هدایت عالی عملیات را به عهده داشت دریافت کردند و رزمندگان با شنیدن آن سجده شکر به جا آوردند.[۱]
پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد
به مناسبت روز ملی خلیج فارس، پایگاه خبری خلیج فارس رونمایی شد.
این پایگاه خبری که در آدرس www.persigulf.com قابل دسترسی است، حاصل تلاش گروهی از روزنامهنگاران ایرانی است که برای دفاع از یکپارچگی سرزمینی ایران به خصوص در زمینه صیانت از خلیج فارس، صیانت و حفاظت از میراث فرهنگی و محیط زیست ایران و سایر موضوعات اجتماعی فعالیت میکند.
این پایگاه خبری اعلان کرده که در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت ارشاد ثبت شده و خود را مقید به رعایت قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران و حرکت در این چهارچوب میداند.
من و دانشگاه!
نوشتن از دانشگاه برای یک دانشجوی ترم هشتی که همه انتظار دارند ترم آخرش باشه و به هزار و یک دلیل نیست، هم سخته و هم آسون!
سخته از اون نظر که شاید خیلی ها بگند تو از دانشگاه ننویسی شاید سنگین تره و آسونه از اون جهت که در کنار خیلی سختی ها، شیرینی های زیادی هم داشته.
در مورد اون هزار و یک دلیل هم باید بگم یک ترم را که به طور کامل حذف کردم و به همین خاطر یک ترم کامل از همه عقب هستم و فعلا اینجا موندگارم
اما دانشگاه… به یک نفر گفته بودند سه دروغ پشت سر هم بگو، گفته بود دانشگاه آزاد اسلامی!!
سال ۸۵ بود که بر اساس یک اتفاق کم نظیر پای من به دانشگاه آزاد اسلامی(حکایت همان سه دروغ همزمان) نجف آباد باز شد.
شاید این عکس هوایی گوگل تفکر موسسان دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین تفکر غالب بر ما ایرانیان را به خوبی نشان می دهد که عظمت یعنی متراژ زیاد، عظمت یعنی اینکه دانشگاهی بسازیم از کوه تا کوه!! حال در کلاسهایمان چه می گذرد خدا عالم است!
شاید اون چیزی که منو به گذاشتن این عکس ها و مطلب ترغیب کرد، عکس هوایی دانشکده فنی ۲ دانشگاه آزاد نجف آباد بود. سال ۸۵ وقتی وارد دانشگاه شدیم، رشته مهندسی صنایع به همراه دو رشته مکانیک و مواد در این دانشکده یعنی دانشکده فنی ۲ مستقر بودند. به این دانشکده “نرکده” هم می گفتند آخه این سه رشته فقط دانشجویان پسر را پذیرش می کنه!
شاید چیزی که اون روزها خیلی برای ما جالب بود معماری عجیب ساختمان این دانشکده بود. بعضی کلاس ها وقت یک دیوار داشت و سه طرف دیگه پنجره بود و بعضی کلاس ها یک پنجره کوچک داشت. به همین خاطر نور تو بعضی کلاس ها خیلی زیاد بود و تو بعضی دیگه خیلی کم. مشکلات گرمایشی و سرمایشی خاص را هم بهش اضافه کنید. از همه جالب تر اینکه در این ساختمان سه طبقه فقط یک سرویس بهداشتی وجود داشت که اون هم مخصوص استادان گرامی بود. دانشجویان بیچاره باید از یک سرویس بهداشتی خارج از ساختمان استفاده می کردند که در سرمای زمستان استفاده از اون هم حکایت خودش را داره!
یادمه یک بار سر یکی از کلاس ها بحث معماری مسخره این ساختمان مطرح بود تا اینکه استاد گرامی فرمودند “این ساختمان به گونه ای طراحی شده که از بالا آرم دانشگاه آزاد اسلامی را تشکیل بده!” گفته استاد برای من که خیلی جالب بود اول به خودم گفتم یعنی به لطف معمار گران قدر، کلاغ ها روزی چند بار افتخار پیدا می کنند که آرم دانشگاه آزاد اسلامی را ببیند و استفاده کنند. البته ناگفته نمونه کاربرد خوبی هم برای مسئولین دانشگاه داره به این شکل که مقامات بلند پایه تر داشگاه آزاد را سوار هلی کوپتر می کنند و آرم دانشگاه را از اون بالا(کنار کلاغ ها) بهشون نشون می دند. خیلی دوست داشتم یک بار این ساختمان را از نمای بالا ببینم که دیشب موفق شدم به لطف گوگل ارث این کارو انجام بدم. تو عکس زیر، در سمت راست بالای عکس دانشکده فنی ۲ قدیم که الان به دانشکده مواد تبدیل شده کاملا مشخصه.
حیفم اومد این عکس باشه و از بوفه دانشگاه چیزی نگم. پایین تر از همون دانشکده فنی ۲ بوفه دانشگاه که تقریبا تمام خاطرات شیرین ما از این دانشگاه را تشکیل میده دیده میشه. اندر وصف این بوفه پی نوشت یک پست که سهله، باید یک سایت خبری با هیات تحریریه کامل وجود داشته باشه تا از پس نگارش جزئیات بر بیاد!!
سیمرغ جهانیم اگر چند جوانیم
نامه ای به چند دوست….
دوستان و بزرگواران
با عرض سلام و ادب و احترام
در نشست مطبوعاتی پایان سال شهردار اصفهان مطالبی مطرح شد که هرچه اندیشیدم، بیان آن مطالب از سوی دوستان روزنامه نگار را چیزی جز پنجه کشیدن به صورت جمعی از زحمت کشان مطبوعات در اصفهان نیافتم. خواستم در همان جمع گله ای کنم که رسم احترام به پیشکسوتان دهانم را بست ولی اکنون بغضی در گلو چنان آزارم می دهد که برای رهایی از آن رو به نوشتن این نامه خطاب به چند دوست و هریک در قالب نکته ای در این تارنما آوردم:
۱) در آن جلسه و در زمانی که برخی از دوستان از ارتباط ضعیف شهردار با رسانه ها گله مند بودند برای ما از درس ارتباطات گفتید و نحوه ارتباط با روابط عمومی ها را به من آموختید….ای کاش از همان تریبون و از همان زاویه که سخن می گفتید، به همه یاد آوری می کردید در چه جایگاهی هستند…..به همه ما می گفتید شما روزنامه نگارانی هستید که نباید جز در جهت مصلحت مردم قلم بزنید… و به رسم استادی با چوب بر روی دست افرادی می زدید که در بین آگهی نامه های آنان حرف و صدای مردم گم شده است…البته از این دوستان هرگز رنجور نیستم که این همه را در هیچ کتاب ننوشته اند:
بشوی اوراق اگر هم درس مایی که علم عشق در دفتر نباشد
۲) مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان که در سال میلیاردها تومان صرف پروژه های مختلف شهری می کند در کنارتمام عملکرد مثبت ممکن است در قسمتی از فعالیت ها دچار اشتباهاتی شده باشد که به نظر من در این حجم فعالیت امری طبیعی است. به اعتقاد صاحب این قلم، تلاش روزنامه نگاران جوان اصفهان و انتقاد از برخی وجوه عملکرد شهرداری اصفهان صرفاً برای کاهش این اشتباهات و افزایش راندمان مجموعه بزرگی مانند شهرداری اصفهان است.
شاید بزرگترین اشتباه این روزهای برخی عناصر در داخل شهرداری اصفهان، دشمن دانستن دست هایی است که از سر دوستی به سمت آنان دراز شده است. بی شک در این گرداب که کم نیستند آنانی که کمر به مدح مجموعه بزرگی چون شهرداری بسته اند که از منافع مدح خود بی نصیب نمانند، تشخیص دوست از دشمن بسی دشوار است.
ما نه مردان ریائیم و حریفان نفاق آن که او عالم سر است بدین حال گواست
فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم آن چه گویند روا نیست نگوییم رواست
۳) در این قسمت خطاب من یکی از بزرگان مطبوعات اصفهان است و شاید آنچه در رفتار ایشان ناخوشایند بود، نمک پاشیدن بر روی زخمی بود که انتظار می رفت توسط ایشان درمان و پانسمان شود. خطاب به این سرور بزرگوار باید بگویم بر اساس حدیثی از حضرت امام صادق(ع)، ما شیعیان بنده برهانیم و دلایل عقلی نیز بر همین مساله صحه می گذارد. شاید بر اساس عرف رفتاری همه ما، همیشه پاک کردن مساله از حل آن راحت تر و خوشایند تر است. شما نیز در سخنان خود با کوچک شمردن و جوان دانستن منتقدان به راحتی از صورت مساله گذشتید تا به خود زحمت حل آن را ندهید ولی ای کاش یک بار به صفحات روزنامه خود می نگریستید تا بفهمید اکثر صفحات آن توسط همین جوانان بی ادعای به اعتقاد شما “ناپخته” بسته می شود.
البته علامت سوالی که بابت سخنان شما در جلسه در ذهن من ایجاد شد، در همان زمان وقتی خطاب به آقای شهردار که در بخشی از صحبت های خود به “روزنامه تحت امتیاز من” یعنی اصفهان زیبا اشاره کرد و شما در پاسخ همه روزنامه های اصفهان را متعلق به آقای شهردار دانستید برطرف شد. امیدوار بودم در پاسخ به آقای شهردار به جای اینکه بگویید همه روزنامه ها متعلق به شماست، می گفتید روزنامه شما هم متعلق به مردم است!!!
شاید بهتر بود به جای حمله به جوانان روزنامه نگار اصفهانی، تقسیم بندی بهتری از روزنامه نگاران از حیث نوع مخاطب رسانه و تمایلات صاحب رسانه برای انتشار مطالب برای مردم یا مسئولین ارایه می کردید و آن گاه گروهی را به صلابه می کشیدید. شاید بهتر بود اگر این خط از هم جداست کار به پنجه کشیدن به صورت همدیگر نمی رسید. به قول حضرت حافظ:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
۴) دوست بزرگواری که در قسمت قبلی خطاب قرار دادم از زحمت کشان مطبوعات اصفهان بود که صرفا گفتار و ادبیات ایشان در خصوص جوانان روزنامه نگار رنجشی ایجاد کرد وگرنه در زحماتی که ایشان برای مطبوعات اصفهان کشیده اند، جای هیچ شک و شبهه نیست. اما شاید وجه بارز کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال این است که افرادی را زیارت می کنیم که به عنوان یک فعال رسانه ای و یک خبرگزاری فعال که در همه حوزه های خبری فعالیت می کند، هرگز سعادت زیارت آن ها را در طول سال نداشته ایم. البته من همیشه در کنفرانس های مطبوعاتی پایان سال با حضور گسترده این افراد به وضعیت مطبوعات اصفهان در سال آینده امیدوارم می شود ولی وضعیت در فروردین ماه همه این امید را به یاس تبدیل می کند. روی سخن من در این بخش با این افراد است. شاید بسیار شیرین و گواراست که فردی با هر سابقه و هر توانمندی با گرفتن لوگوی یک روزنامه خود را صاحب رسانه و روزنامه نگار بداند. به طور یقین مدح برخی دستگاه های صاحب پول و قدرت برای گرفتن آگهی و سایز مزایا نیز پیش نیاز فعالیت قرار می گیرد و چه خوب که در این بین حمله ای هم به نقادان آنان داشته باشند تا لطف کار صدچندان شود. در ذکر لطف این دوستان تنها به این شعر شیخ اجل سعدی شیرازی بسنده می کنم که چه نیکو گفت:
آنان که به کنج عافیت بنشستند دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند از دست و زبان حرف گیران رستند
۵) تمام آنچه از ابتدای نامه تاکنون نوشتم جز به خاطر رنجی که از حمله به تعدادی از روزنامه نگاران که امروز آنان را به جوانی متهم می کنند نبود. ای کاش آنان را نمی شناختم و از شرایط فعالیتشان آگاه نبودم تا اینگونه با این سخنان دگرگون نشوم. ولی آنان را خوب می شناسم و نیک می دانم روزنامه نگاران جوان اصفهان سوگند خود را که از قلم خود برای نام و نان بالا نروند نشکسته اند. آنان قلم را توتم و ودیعه عشق می دانند. قلم را می شکنند ولی قلم فروشی نمی کنند. آنان فراموش نکرده اند قلمشان امانت مردمی است که از آنان انتظار دارندجز در جهت منافع مردم استفاده نکنند. آنان خود را زبان و چشم مردم می دانند. پس بیهوده نکوشید آنان از تلاش در جهت منافع مردم دست نمی کشند. آنان جوان اند و نشان داده اند جوانی نه نقطه ضعف آنان که سرمایه آنان است
سیمرغ جهانیم اگر چند جوانیم
شاید نوشتن این سطور توسط کوچکترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان عده ای را خوش نیاید ولی کل این سطور جز دل نوشته ای که در تارنمایی مجازی نظیر دفتری خاطرات قرار گرفت نبود. اگر وجود این سطور عده ای را بر نمی تابد، آن را نیز به حساب همان جوانی که بر آن تاختید بگذارید و لاغیر.
هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است گل است سعدی و در چشم دشمنان خار است
کوچک ترین کوچک روزنامه نگاران اصفهان
هیچ نشاید…
در این روزگار، شب هایی را صبح می کنیم که از شب تاریک حافظ، هزار بار تاریک تر است، موج بیمناک تر شده و گرداب ها هایل تر. شاید تنها شباهتش با آن روزگار در این است که حال ما را هنوز هم سبک بالان ساحل ها نمی دانند!
در حسرت دیروزیم و در انتظار فردا و در این بین امروز رنگ باخته را هم فراموش کرده ایم تا سنت در حسرت دیروز ماندمان جاودانه بماند.
هنوز به همان سنت داستان های کهنه زندگی می کنیم و طرحی برای نوشتن داستانی تازه نداریم…
در رویاهایمان با اسب آرزوها می تازیم و می رانیم و فراموش می کنیم در سراسر زندگی باید بر روی زمین خاکی با انسان های خاکی زندگی کنیم که اگر آنان نیز خاکی نباشند، آزار می بینیم و اگر باشند آزارشان می دهیم.
در این شهر هنوز مردمان، مسگران شوشتری را به جرم خطای آهنگران بلخی مجازات میکنند و گردن می زنند، گویی مسگران شوشتری هم به قربانی شدن به جای آهنگران بلخی عادت کرده اند!
روزگار غریبی است….حکایت این روزهای خود را هرچه گشتم جز در “بث الشکوی” عین القضات همدانی نیافتم که چه زیبا نوشت:
هر چه مینویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آنچه در این روزها نوشتم همه آن است که یقین ندانم که نوشتنش بهتر است از ننوشتنش .
ای دوست نه هر چه درست و صواب بود روا بود که بگویند…
و نباید در بحری افکنم خود را که ساحلش پدید نبود
و چیزها نویسم بی « خود» که چون « واخود» آیم بر آن پشیمان باشم و رنجور .
ای دوست می ترسم و جای ترس است از مکر سرنوشت…
حقا و به حرمت دوستی که نمی دانم این که نوشتم طاعت است یا معصیت !
کاشکی یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی !
چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بغایت !
و چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم،
چون احوال عاشقان نویسم نشاید ،
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید ،
و هر چه نویسم هم نشاید و اگر هیچ ننویسم هم نشاید ،
و اگر گویم نشاید، و اگر خاموش گردم هم نشاید
و اگر این واگویم نشاید و اگر وانگویم هم نشاید و
اگر خاموش شوم هم نشاید!
تقاضای صد روزنامهنگار میراث فرهنگی برای برگزاری کنفرانس مطبوعاتی از سوی یونسکو
منتشر شده در:
آذران اهورایی تاریخ!
عصر غمگین روز ۱۶ آذر، نشسته ام و برگ های تاریخ را ورق می زنم که چه صفحات آشنایی هستند:
“دانشجویان که فرزندان گرامی ما هستند به خوبی می دانند که دانشگاه محیطی منزه برای ملت ایران می باشد مخصوصاً برای دولت که مسئول تربیت نسل آینده است. ولی متاسفانه عده معدودی بی وطن که همه چیز ما را می خواهد برباد دهند و برای ما نه دانشگاه باقی بگذارند و نه دانشجو، در این مکان رخنه کرده و آنجا را سنگر تظاهرات خیانت آمیز قرار داده اند”
این قسمتی از اعلامیه دولت وقت پس از اتفاقات ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاهی است که برای استقبال از نیکسون سه آذر اهورایی را قربانی کرد. نیکسون ۱۸ آذر به ایران آمد و روز جمعه در دانشگاهی که به خون دانشجویان بی گناه رنگین بود، دکترای افتخاری حقوق دریافت کرد.
با خونی که ۱۶ آذر ۳۲ در دانشگاه تهران ریخته شد، آخرین صدای اعتراض مسالمت جویی که هیچ قصد تخریب و فعالیت چریکی نداشت در گلو خفه شد. در ۱۶ آذر سال ۳۲ این صدای انتقادی مسالمت آمیز در خون نشست و حذف تحقیر آمیز اپوزیسیون مسالمت جو به این نتیجه انجامید که از دل همین نیروهای مسالمت جو، چریک هایی بیرون آمدند که برای سخن گفتن دست به اسلحه بردند و این سنت تاریخ است که اگر دهان ها بسته شود دست ها به سوی اسلحه می رود. مگر چریک های مذهبی و غیر مذهبی که از اواخر دهه ۴۰ وارد صحنه شدند، فرزندان همان نیروهای مسالمت جویی که هیچ قصد براندازی نداشتند و فقط نقادی می کردند، نبودند؟
دیکتاتور مورد نفرت دانشجویان یعنی محمدرضا شاه پهلوی مرد، نیکسون هم مرد. فرمانده انتظامی تهران هم اکنون مرده است و حتی نامی هم از او در کتاب ها باقی نیست. شعبان بی مخ مشهور نیز به حکم پروردگار در روز کودتا جان داد ولی امروز تاریخ به من آموخت که این “سه آذر اهورایی” یعنی مصطفی بزرگنیا – مهدی شریعترضوی و ناصر قندچی تا ابد زنده اند. همان هایی که دکتر علی شریعتی چه زیبا در وصف شان نوشت:
«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش میزدم، همانجایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را میرود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»
بیانیه پنجاه روزنامه نگار اصفهان همزمان با سفر احمدی نژاد: حرمت میراث کهن اصفهان شکسته شده است
ایلنا: پنجاه نفر از روزنامهنگاران اصفهانی در آستانه سفر محمود احمدینژاد به اصفهان، با صدور بیانیه تحلیلی از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی-فرهنگی این شهر ابراز نگرانی کرده و نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعتطلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست و گمان میبرد که پیشرفت و مدرنیسم با سنت در تضاد است ، هشدار دادند.
به گزارش خبرنگار ایلنا از اصفهان، در این بیانیه آمده است: این روزها ، خبرهایی که از اصفهان میرسد ، نه از ارتقا ِ جایگاه تاریخیاش ، نه از افزایش شمار گردشگران و احیای طول و عرض نصف جهانیاش ، که این روزها خبرها خبر از شکسته شدن حرمت میراث کهن این شهر و فرو افتادن هویت تاریخی – فرهنگی آن میدهند .
امروز در این شهر ، از مردم عامی گرفته تا اساتید دانشگاه و اهالی رسانه ، کمتر کسی است که پشت کردن مسوولان شهری به میراث گرانقدر اصفهان را در نیافته باشد . از بلند مرتبه سازیهای حاشیه زایندهرود گرفته تا طرحهای بحثبرانگیزی که تحت عناوین جذابی چون ” احیای بافت تاریخی ” ، ” ساماندهی ” و … به گوش میرسد ، که همانا تیر خلاص بر نصف جهانی است که هنوز نیمی از نصف جهانش باقی است!
افسوس که این بی حرمتی ها تا آنجا بالا گرفته که مسوولین شهری در تاریخی ترین مناطق شهر ، زمینی را که چونان گنجی تاریخ ایران زمین را در بر گرفته ، می شکافند ، آهن و فولاد را در هم می تنند و بر پایه تمدن اصفهان بتن می ریزند ! تا تحت عنوان احیا و ساماندهی، پوستهای مصنوعی بنا و حداقل کاربری های فرهنگی را هم به کاربریهای تجاری تغییر دهند !
نمونه بارز آن طرح ” احیای بافت تاریخی میدان عتیق ” است که اگرچه قرار بود بافتی تاریخی دوباره زنده شود ، اما آنچه اینک میشود ، نابودی آن اندک باقی مانده دوران پیشین ، زیر چنگال لودرها و بولدوزرهاست . و بعد باز مغازهها و پاساژهای تجاری که باید دید سودش به چه کسانی میرسد ؟!!
اما بارزتر از همه اینها ، نه تونل متروی اصفهان ، که چاه متروی اصفهان است ، ” سر ” دارد ، اما ” ته ” نه ! هر چه پول بر آن ریخته میشود ، پر نمیشود …
به مردم قول داده شد که مترو نه خطی بر ابروی ماه روی اصفهان اندازد و نه در گذر از مسیر خود ، لرزهای بر پیکر نحیف ابنیهها … اما در سکوت خبری ، مار مترو زیر پای میراث اصفهان خزید ، حرمت گنجینههای ایران زمین در هم شکست و مردم و رسانهها آنوقت خبردار شدند که واره بر آب رفته بود و مته حفار سر بر ساحل زاینده رود میسایید !
آنوقت بود که چشمها به سازمان میراث فرهنگی دوخته شد . سازمان دست به کار شد و به عنوان متولی میراث اصفهان در برابر این اقدام غیر قانونی شکایت کرد، اما تا این ثانیه نه کسی محکوم شده و نه حتی کسی پاسخی در خور داده است . بهراستی چرا مسببان این اقدام غیر قانونی که از هم اکنون تا سالهای سال ، عملشان جز نگرانی و تشویش اذهان عمومی ، حاصلی دیگر ندارد محاکمه نشدند ؟! چرا بر خلاف مصوبه شورایعالیترافیک که مرجع نهایی اظهار نظر بود و بر خلاف نظر اساتید ، جراید ، رسانهها و حتی سازمان میراث فرهنگی و علیرغم قول مسوولان شهری که میگفتند تونل مترو از خیابان شمسآبادی میگذرد ، مخفیانه از زیر محور تاریخی چهارباغ عباسی ، عبور داده شد ؟!
کدامیک مقرون به صرفه بود ؟! اینکه تونل از خیابان شمسآبادی بگذرد که سبب میشد مسیر ( در حدی قابل اغماض ) طولانیتر شود یا آنکه از چهار باغ عباسی بگذرد ؛ فریاد سازمانها و نهادهای حامی میراث اصفهان در ابعاد جهانی برخیزد ، دل مردم و رسانهها بلرزد ، برای فرو نشاندن اعتراضها مجبور شویم از پول بیتالمال میلیاردها تومان خرج خرید تشکهای لرزهگیر ! و متعاقب آن هزینههای بعدی تعمیر ، نگهداری و تعویض تجهیزات کنیم ، هر روز با استفاده از انواع سنسورها و کرنش سنجها میزان تغییرات طولی و خستگی سازههای تاریخی نزدیک مسیر را بیازماییم ، بودجه سالیانه مترو را چند برابر کنیم ( پولی که در نهایت از جیب اصفهانیها برداشته میشود ) دست آخر هم تونل مترو کج برود ، منحرف شود و مار مترو پای سی و سه پل از نفس افتد و سی و سه پل ایستگاه مترو شود ! حالا باز برای بازگرداندن دستگاه حفار به مسیر اصلی بودجه جدید تصویب و این دور باطل تا آنجا تکرار شود که به این نتیجه برسیم : ” اشتباه کردیم “!
ما اهالی رسانه در اصفهان نسبت به غالب شدن نوعی تفکر و منش سودجو و منفعتطلب که برای میراث ارزشمند اصفهان ارزشی قایل نیست و گمان میبرد که پیشرفت و مدرنیسم با سنت در تضاد است ، هشدار میدهیم و ادامه چشم فرو بستن مسوولان بر بیحرمتیها ، خطاها و قانون شکنیهای سالهای اخیر را سبب مخدوش شدن چهره ایران اسلامی و جسورتر شدن هنجارشکنان قوانین مدون شهری میدانیم ، چه بسا که از هم اینک مقدمات فاجعهای دیگر زیر عنوان ” خط شرق به غرب متروی اصفهان ” چیده شده که قرار است دقیقا از بافت تاریخی اصفهان و از زیر و یا نزدیکی بسیاری از مشهورترین آثار تاریخی ، همچون میدان نقش جهان و … بگذرد و چند برابر شدن بودجه متروی این شهر ، نیز ، ادامه بیتوجهی مسوولان شهری به شکایات و نگرانیهای سازمان میراث فرهنگی ، میرود که حادثه تلخ دیگری را رقم زند . اضافهتر آنکه حساسیت اهالی رسانه در اصفهان نه از سر کینه که نماد عشق به وطن ، دین و سنت است و در این راه هیچ فرو گذار نخواهیم کرد .
امیر مسعود ابری – پیمان ابراهیمی – آسیه اسد پور – آسیه برهانی – حامد بذرافکن – محمد بندرعباسی – امیر حسین پورشمس – پیام پورفلاح – مهدی تمیزی – سید امین تویسرکانی – رها خسروی – احمدرضا جلوه نژاد – ایمان حجتی – فاطمه حاتمی – علیرضا حاتمی – خسرو خالقی – پونه خامین – امید خاتون آبادی – محمد علی خوشکام – احسان خسروی – عادل دهدشتی –سوزان ذاکر – علیرضا روحانی – پویا رهرو – سپهر سلیمی – ریحانه سجادی – لیلا شکوه فر – وحید شریفی – الهام شهیدان – آرشیده شاهنگی – کامران شیرزادی – شروین شلایی – لیلا شهبازیان – معصومه شهباز – رضا صالح پژوه – امیر مالک صالحی – فاطمه عبد الهی – دریا قدرتی پور – نفیسه قانیان – مهدی قانونی – سمیه قنبری – مجتبی کنعانی – احسان مرادی – زهرا محمدی – علی موسوی – شیوا معظمی – سمیه مسرور – رضا محبوب فر – مجتبی ندیمی – محمد ناظری










